وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸۸/٤/۱ :: ۱:٢۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

من در تعجب هستم از کسانی که الان این همه امام امام می کنند اما در اصلی ترین نظر و حرف امام که ولایت مطلقه فقیه بود با این صحبت های آقا که در نماز جمعه فرمودند این اجتماعات و راهپیمایی ها را متوقف کنید و تنها در مجرای قانون، مطالبات خود را داشته باشید و عملا حکم کردند بازهم کار خود را می کنند!

البته می توان این پاسخ را داد که آقای موسوی امام رو دوست داره اما نظر ولایت فقیه ایشان (که این نظام بر مبنای آن طراحی شده و عملا همه علما امام را با این نظر می شناسند) رو قبول نداره. حرفی که من با مطالعه حرف های بین امام و آقای بنی صدر هم به این نتیجه رسیدم. آقای بنی صدر هم به امام می گفت پدر اما ولایت فقیه را قبول نداشت.

(البته من کاری به قضایای پشت پرده آقای بنی صدر ندارم که به جای خود بحثی است مفصل.)

 

به هر صورت به نظرم اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند، با این احوالی که ما دیدیم از ایشان، یک شرط اساسی برای رئیس جمهور یعنی التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه را ندارند.

رجوع می دهم به مطلب خودم با عنوان "راستی آقای موسوی یک سوال داشتم!"

امام خمینی می فرمودند ما یک ولایت فقیه بیشتر نداریم و آن هم ولایت مطلقه فقیه است. آقای خامنه ای، ولایت فقیه را این گونه تعریف می کنند. (به نقل از اینجا - سایت رسمی رهبری - پاسخ به سوال 63) :

"مراد از ولایت مطلقه فقیه جامع الشرایط این است که دین حنیف اسلام که آخرین دین آسمانى است و تا روز قیامت استمرار دارد دین حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزیر از داشتن ولى امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمین حفظ نماید، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعیف جلوگیرى نماید، و وسائل پیشرفت و شکوفائى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى را تأمین کند. این کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از این که وظیفه خطیر رهبرى را طبق موازین شرعى به عهده گرفت، باید در هر مورد که لازم بداند تصمیمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نماید. تصمیمات و اختیارات ولى فقیه در مواردى که مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصرى درباره ولایت مطلقه‏است."

 

واقعا جامعه هنوز ظرفیت این ولایت را ندارد (منظورم همه جامعه است و گرنه افراد ولایی همین الان هم کم نداریم). الان رهبر بر اساس قانون هم تعیین تکلیف می کنند برخی تبعیت نمی کنند. با این که اعلام می کنند که ولایت فقیه را قبول دارند.



۱۳۸۸/٤/۱ :: ۱:۱٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

حرف جالبی از آقای محمد جواد لاریجانی شنیدم که واقعا جا داره که از طرفداران آقای موسوی پرسیده بشه:
کسی یا جریانی که نه برگزار کننده انتخابات (وزارت کشور - می گویند آنها به نفع خود نتیجه را تغییر می دهند) و نه ناظر بر انتخابات (شورای نگهبان - می گویند جانبدارانه عمل می کنند) و نه حتی نظر رهبری (ولایت فقیه) رو قبول دارند (رهبر در نماز جمعه امر کردند که این راهپیمایی ها و اجتماعات و نیز آشوب ها را متوقف کنید)، یعنی عملا کل سیستم را قبول ندارند.

پس اولا چرا اصلا وارد این عرصه شده اند (عین کسی که یک مسابقه رو اصولا قبول نداشته باشه اما بیاد توش اسم بنویسه و انرژی بذاره و شرکت کنه)

و ثانیا حتی در صورت ابطال انتخابات، بازهم همین سیستم و همین اجزا، انتخابات مجدد را برگزار می کنند. چرا باید این افراد نتیجه جدید را قبول کنند؟ یعنی اصولا چه تضمینی وجود دارد؟ عملا از لحاظ منطقی این داستان آنقدر باید در نظر این افراد تکرار شود تا نتیجه باب میل آنها شود.



۱۳۸۸/۳/۳۱ :: ٢:٥٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

خیلی از اوقات از برخی طرفدارای آقای موسوی می شنوم که می گویند، ما اکثریت بودیم چرا رای نیاوردیم؟

خیلی برایم جالبه.

در دانشگاه که برای تدفین شهدا بچه های مذهبی جمع می شوند می گویند رفتن از بیرون دختر چادری آوردن. در حالیکه من خیلی از اونها رو مطمئن بودم مال دانشگاه خودمونن. یعنی می شناختم. عموما در جو هایی که مال این ور است این صحبت را مخالفین آنها مطرح می کنند.

 

دلیلی که من در ذهنم برای این موضوع می دونم چند تاست :

 

یک اینکه بچه های مذهبی عموما در شرایط عادی ساکت و آرومن. خیلی از اوقات هم به دلیل عقیده ای. یعنی دختر هاشون اعتقاد دارن که نباید در جمع زیاد صحبت کرد خصوصا وقتی نامحرم حضور داره. پسرهاشون هم معمولا اهل داد و قال نیستن (البته اکثرا). و زیاد اهل ول گشتن چه در محیط دانشگاه و چه در محیط جامعه نیستن. یعنی مثلا در یک بازار ما بیشتر تیپ مخالف را می بینم. یا در دانشگاه اون عده ای که در لابی دانشکده ها یا در حیاط و محوطه مشغول بگو بخند هستند یا می چرخند بیشتر از تیپ مخالف (منظورم تیپ غیر مذهبی) هستند.

-یک بار در یک اجتماع همون اوایل به نتیجه انتخابات با یک مادر مسن طرفدار موسوی صحبت می کردم. یکی می گفت اگه احمدی نژاد طرفدار داشت الان می ریختن بیرون. گفتم مادر من به احمدی نژاد رای داده پدرم هم همین طور اما الان جفتشون خونه نشستن. این تفاوت خصوصیات اخلاقیه که خیلی هاش به دین مربوط می شه. بعدش هم اونها الان احساس برنده رو دارن. نیازی نمی بینند که بیرون بریزند. اما شما مخالف هستی و می خواهی مخالفت خودت رو ابراز کنی. پدر و مادر من هم اگر اعلام کنند که برای نظام لازم است بیرون بیایید، بیرون میان. (همونطور که جمعه برای نماز جمعه پدرم اومدن)-

 

دو اینکه اصولا یک حسی وجود داره که شاید شما هم اون رو تجربه کرده باشید. توی یک کوچه که این همه آدم رد می شن اگه 10 تا دختر چادری رد بشن اون قدر جلب توجه نمی کنه که یک دختر با تیپ آنچنانی. این رو می تونین از زبان خود مردم کوچه و خیابان هم فهمید. تا یک دختر با تیپ آنچنانی رد می شه همه می گن جامعه خراب شده. اما وقتی 10 تا دختر چادری رد می شن هیچ کس نمی گه اینجا چقدر خفن هستند!!! (البته بجز محله هایی که برعکسه!)

 

سه اینکه افراد معمولا با هم عقیده ها و هم فکران خودشون دوست می شن. و علاوه بر اون "اکثرا" خلاف اون چیزی که ادعاش رو می کنن ناخواسته از خط و خطوطی پیروی می کنند که پدر و مادرشون پیروی می کنند (البته اختلاف همیشه هست ولی منظورم خط و خطوط کلیه). و طبیعیه که بیشتر همفکران خودشون رو می بینن و فکر می کنن همه همین نظر رو دارن.

 

چهارم اینکه گاهی اوقات محله زندگی کردن هم افراد رو بایاس می کنه. چه از نظر تهران یا شهرستان. و چه در خود تهران هم از نظر محله مرفه و یا متوسط یا ضعیف. اینها همه موثره.

 

در کل، گول ظاهر رو نباید خورد. با بیرون ریختن چند نفر هم نمی شه نتیجه گرفت که همه مخالفن.



۱۳۸۸/۳/۳۱ :: ٢:٤۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

داشتم فکر می کردم که واقعا دلیل مشارکت زیاد مردم در این انتخابات چیه.
سعی می کنم جانب دارانه حرف نزنم. شما هم لطفا سعی کنید جانب دارانه نخوانید.

وقتی یک جایی دعوا بالا می گیره و تفاوت ها جدی می شه انگیزه عمومی برای اظهار نظر زیاد می شه. به صورت منطقی این، "ممکنه" دلیل بیشتر رای دادن مردم در این دوره باشه.

مثال می زنم: وقتی دو نفر یواش با هم یک دعوایی می کنند مثلا توی یک اتوبوس دیگران اظهار نظری نمی کنند. اما وقتی دعوای اونها بالا می گیره بعدش همه شروع به اظهار نظر می کنند حالا بین خودشون یا بلند بلند. در جامعه هم همین طوره.
در این دوره انتخابات، اختلافات خیلی علنی شد و دعواها بالا گرفت. چه به دلیل مناظرات زنده کاندیداها در تلویزیون و چه به دلیل اینکه کاندیداهای هر دو طرف به شدت اکتیو بودند.

نمونه عینی اش را همه ما در خانواده هایمان و در بین دوستهایمان دیدیم. آیا قبول ندارید که در هیچ دوره ای از انتخابات ریاست جمهوری این قدر تب انتخابات داغ نبود؟

آیا این داغ بودن جو، نمی تواند در مردم این انگیزه را تحریک کند که نظر خود را ابراز کنند؟

حالا به نفع هرکسی که می خواهند. ولی می خواستند که نظر خود را بگویند.

البته طرفداران آقای موسوی تحلیل دیگری دارند. آنها می گویند ما این افراد را به پای صندوق کشانده ایم.



۱۳۸۸/۳/۳۱ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

آقای موسوی، شما که این همه بیانیه می دهید، ممکنه یه بیانیه هم برای روشن تر شدن ذهن من و دیگر دوستان بدهید و نظر خود را راجع به آقای خامنه ای به عنوان ولی فقیه حی و حاضر جامعه بدهید؟

من در بیانیه های شما فقط اسم امام رو پیدا می کنم.

این باور برای من به وجود آمده که شما از امام به عنوان یک بت استفاده می کنید. چون زنده نیست که در مورد اقدامات کنونی شما نظرش رو بده.

یادم هست که استادی می گفت مشرکین به این دلیل بت را می پرستند چون می دانند بت نمی تواند به او امر و نهی کند.

و یادم هست که در زمان امام چقدر امام با شما مدارا کرد و یادم هست نامه امام در شماتت اقدام بی ملاحظه شما در استعفای ناگهانی : "در زمانى که مردم حزب اللّه براى یارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى برند چه وقت گله و استعفا است. "

و جالب است که با پیام رهبر انقلاب در جمعه 29 خرداد که شما را از آشوب و اعتراض خیابانی بر حذر داشتند تا وحدت نظام حفظ شود، شما در فردای آن روز به هواداران خود می گویید: "نگذارید دروغ گویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند".

از شما یک خواهش دارم : اگر ولایت فقیه آقای خامنه ای را قبول ندارید لطفا صریح بگویید. فکر می کنم روشن گویی و شفاف سازی افکار را حداقل در حد شعار قبول دارید.



۱۳۸۸/۳/٢۸ :: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

هرکاری کردم نتونستم این مطلب رو در اینجا عنوان نکنم.

خواندن اون رو به هرکسی که طرفدار آقای موسوی است و یا موافق تخلف در انتخابات و یا حتی مخالف این شورش های اخیر توصیه اکید می کنم!

لینک به مطلب از سایت الف : نقد استدلال های آقای موسوی



۱۳۸۸/۳/٢٧ :: ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

هرچی که فکر می کنم به این نتیجه بیشتر معتقد می شوم که در مجموع خوب شد که این حوادث و آشوب ها و این منازعه بین جناح ها پیش آمد.

گاهی با آنکه یک واکسیناسیون، بدن را دچار تب می کند و مایه اذیت می شود اما باعث می شود که مقاومت کلی بدن بالا برود و جلوی مریضی اصلی و بزرگ را می گیرد.

یک بار با هم مرور کنیم :

١. رونمایی چهره آقای هاشمی رفسنجانی پس از سی سال

     ١١. جلسات آقایان موسوی و کروبی و رضایی با آقای هاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات که خبر آنها را در مطبوعات خواندیم.

     ١٢. صحبت های آقای احمدی نژاد و عنوان آن مسائل که به نوعی علنی گفتن آن چیزی بود که سالها بر زبان مردم گفته می شد.

     ١٣. جلسات آقایان موسوی و کروبی و خاتمی پس از اعلام نتایج با آقای هاشمی رفسنجانی.

     ١۴. مهم ترین بخش: فرستادن آن نامه سرگشاده سه روز قبل از انتخابات به رهبر انقلاب آن هم با آن سبک نگارش قلدر مآبانه.

     ١۵. اظهارات خانم مرعشی همسر ایشان در روز انتخابات : "اگر تقلب شود از مردم می‌خواهم با حضور در خیابان‌ها واکنش نشان دهند. اما در صورتی که تقلب انجام نشود مطمئن هستم که میرحسین موسوی رای خواهد آورد"

٢. آشکار شدن چهره واقعی جبهه اصلاحات

     ٢١. در مقابل رهبری ایستادن

          ٢١١. اصرار بر غلط بودن سیاست خارجی دولت نهم با وجود دفاع محکم رهبری از آن در سخنرانی 14 خرداد در مرقد امام

          ٢١٢. اصرار آقای موسوی بر مواضع خود با وجود جلسه یک ساعت و نیم رهبر با ایشان در جریان آشوب ها

     ٢٢. موضع گیری آقای موسوی در آشوبهای اخیر

          ٢٢١. نهی هواداران از اینکه "خود را" در معرض صدمه قرار ندهند! به جای برحذر داشتن آنها از صدمه زدن به دیگران در اولین پیام ایشان

          ٢٢٢. درخواست از هواداران برای ماندن در صحنه و محافظت خود از رای خود!

          ٢٢٣. البته در پیام اخیر ایشان از هوادارانشان گفتند: :همگان در هر حال حساب خود را از هرگونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند، هم‌چنین از نیروی انتظامی انتظار دارم با درایت مردم را از خود دانسته احساسات آن‌ها را در این شرایط درک کنند".

          ٢٢۴. بازهم یادم می آید اینکه آقای موسوی می گفتند احساس خطر کردم که آمدم! در کشاکش این اغتشاشات معنای دیگری در ذهنم می آید.

البته من در کنار این مزیات می توانم از مزیاتی مانند شناخته شدن مواضع آقای رضایی و تغییر ایشان از زمان خروج از سپاه و غیره نیز نام ببرم که باشد تا بعد...

درکل یادمان نرفته که این اغتشاشات، همان است که آقای هاشمی در نامه خود رهبرمان را به آن تهدید کردند. و یادمان نرفته که امام فرمودند ملاک حال افراد است.

البته فهم حقیقت با خواندن این مطلب و آن مطلب نمی شود. باید سعی کرد که با توجه به ملاک های دین و منصفانه قضاوت کرد. در دین، ولایت مهم ترین چیز است.

به قول مرحوم آغاسی "اگر کسی نماز صبحش قضا شود می تواند بعدا بخواند نهایتا هم می تواند فرزندش برایش بخواند اما ولایت علی علیه السلام را چه گونه می توان قضا کرد؟!". و واضح است که ولایت مطلقه فقیه در دوران غیبت هم از دین برداشت و استخراج شده است.

جالب است که همیشه آخر بحث هایم با مخالفین به همین نقطه قبول داشتن یا نداشتن ولایت فقیه می رسد. باور می کنم که تاریخ همیشه تکرار می شود.



١. اگر قرار بود مردم در حمایت از آقای هاشمی به خیابان ها بریزند همان 14 خرداد 88 یعنی صبح بعد از مناظره مذکور به خیابان ها می ریختند. چیزی که بلافاصله بعد از مناظره خلافش را شاهد بودیم.
گویا آقای هاشمی از بیان جمله "بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت"، قصدی دیگر دارند و می خواهند رهبری معظم را تحت فشار قرار دهند و عملا تهدید نمایند!

٢. آیا اگر ایشان قصد نصیحتی را به رهبری معظم داشتند منطقی نبود که این مطالب را طی یک نامه خصوصی یا در جریان یک جلسه حضوری به ایشان انتقال دهند.
قطعا همگان بر این نکته اذعان دارند که در یک نامه سرگشاده، قصد های دیگری نیز در کنار موضوع اصلی دنبال می شود که یکی از آنها افکار عمومی و تحت فشار قرار دادن است.

٣. آقای هاشمی به جای اینکه بگویند : "شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم" و خود را در عرض رهبری جامعه قلمداد کنند، بایستی خود را پیرو ولایت فقیه می دانستند و منیت خود را کنار می گذاشتند.

۴. آیا ایشان فقط خود را "دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان" می دانند؟ باعث تعجب است که کسی که خود را و بر پا بودن خود را هم ارز بر پایی نظام می داند این چنین اصلی ترین ریشه این انقلاب را که همان ولایت فقیه است ندیده انگاشته و حتی نام پیرو و مطیع رهبری را بر خود نمی پسندند.

۵. ایشان به جای دلخوشی به "دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است" باید به این نکته توجه می داشتند که مردم در نهمین انتخابات ریاست جمهوری و خصوصا در مرحله دوم آن، میزان علاقه به ایشان را به خوبی بیان کردند. آن هم با تبلیغات میلیاردی ای که در آن زمان برای ایشان انجام شد!

۶. آیا ایشان که در این نامه  "انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری" را برای اینکه "عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی" است دغدغه خود عنوان کرده اند توجه ندارند که همین نامه سرگشاده یکی از بزرگترین ایجاد کننده های به خطر انداختن کشور است؟ آیا ایشان واقعا به دنبال تحکیم این نظام هستند که این نامه را با این نگارش و به این صورت خطاب به رهبر این مملکت می نویسند؟

 

٧. منظور ایشان از یک انتخابات "حداکثری" چه است؟ ایشان در این رابطه از رهبر معظم انتظار چه کاری را دارند؟

 

٨. آیا ایشان از این نکته غافلند که مردم با عقیده و غیرتمند این مملکت کوچکترین تکدر و ناراحتی رهبری را به سبب ایشان و اقداماتشان به قیمت هیچ کسی در این نظام  حاضر به تحمل نیستند؟ آیا ایشان این مردم را در عمل به اعتقادشان کهول و سست می دانند که این چنین به خود اجازه نامه نویسی را با این سبک و سیاق می دهند؟



۱۳۸۸/۳/۱٦ :: ٦:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

مناظره را به همین دلایل می پسندم. چون مردم می توانند بیرون از جو تبلیغات و پوستر ها کاندیداها را با هم مقایسه کنند.

1. مایه تاسف است که در مناظره آقای موسوی با آقای احمدی نژاد، آقای موسوی به پرونده کردان اشاره می کنند و وقتی اشاره به پرونده خانم ایشان که عملا در سخنرانی ها سخنگوی ایشان هستند و در بسیاری از سخنرانی ها اسم این دو در کنار هم قرار دارند می شود می گویند شما پرونده سازی می کنید!
راستی دقت کردید که در پاسخ به نحوه ورود به دانشگاه و تحصیلات خانم رهنورد آقای موسوی تنها به محقق بودن و قرآن پژوه بودن ایشان اشاره کردند و بازهم پاسخ ندادند؟


2.
مایه تاسف است که آقای موسوی در فیلم تبلیغاتی به فردی عامی که تنها او را دکتر خطاب کرده بود می گویند من دکتر نیستم اما وقتی در محیط علمی که مدارک حائز اهمیت است قرار می گیرند هر روز وارد اتاقی می شوند که بر روی تابلوی آن نوشته شده دکتر میر حسین موسوی. و پای پایان نامه دکترا را با در جلوی عنوان استاد دکتر میرحسین موسوی امضاء می کنند!


3.
مایه تاسف است که ایشان که خود را قانون مدار قلمداد می کنند بر خلاف قوانین وزارت علوم با فوق لیسانس معماری استاد راهنمای دانشجویان دکترای رشته علوم سیاسی می شوند. توجه کنید استاد راهنما! نه حتی استاد مشاور یا ممتحن!


4.
مایه تاسف است که ایشان برای مظلوم نمایی می گویند 20 سال تریبون نداشته اند در حالیکه این همه روزنامه از جناح های مختلف، در طول این سال مقالات افراد تند رو تر از ایشان را منتشر کرده و می کنند. آن هم در مملکتی که نوجوانان دبیرستانی و حتی راهنمایی هم به راحتی چند کلیک یک وبلاگ برای بیان اندیشه های خود درست می کنند.


5.
مایه تاسف است که آقای موسوی انتقاد از کسانی که در جلسه حضور ندارند را درست نمی دانند ولی شب بعد در مناظره با آقای رضایی از عملکرد آقای احمدی نژاد انتقاد می کنند با آنکه ایشان در آنجا حضور نداشتند. یا انتقاد های تندی که در اینجا و آنجا و حتی شهرستانها نسبت به عملکرد آقای احمدی نژاد می کرده و می کنند.


6. مایه تاسف است که آقای موسوی در دوازده دقیقه آخر که می دانند آقای احمدی نژاد نمی توانند به ایشان پاسخ دهند، به جای پاسخ دادن به سوالات پرسیده شده توسط آقای احمدی نژاد، از ایشان انتقاد می کنند و علاوه بر این برچسب هایی مانند خرافه گرایی و غیره را می زنند که بدون قدرت پاسخ گویی آقای احمدی نژاد در حد تهمت باقی می ماند.


7. مایه تاسف است که در مناظره آقایان موسوی و احمدی نژاد، آقای موسوی به سوالات آقای احمدی نژاد از عملکرد خود آقای موسوی پاسخ نمی دهند در حالیکه آقای احمدی نژاد به سوالات ایشان از عملکرد وی پاسخ می دادند.


8. مایه تاسف است که وقتی آقای احمدی نژاد ایراد هایی را به دولت های قبل می گیرد تا بگوید که آقای موسوی چرا شما در مقابل دیدن آن ایراد ها و اشرافی گری ها احساس خطر نکردید و اکنون می گویید که احساس خطر کردم، آقای موسوی تنها به فرافکنی رو می آورند و دلیل سکوت خود را نمی گویند.


گاهی اوقات فکر می کنم که آقای موسوی قواعد را فقط برای دیگران لازم الاجرا می دانند و خود را بری می دانند.



۱۳۸۸/۳/۱۳ :: ٩:٥٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

آیا تا به حال این سوال براتون مطرح شده که چی می شه که یک وبلاگ یا صفحه اینترنتی یا یک کتاب یا یک کالا یک دفعه با سرعت نمایی به یک چیز پر طرفدار تبدیل می شه؟

روالی که در زیر براتون می گم یکی از دلایل این امره:

فرض کنید یک صفحه ای مانند گوگل یا یوتیوب دارین که در روی اون مطالب پر بیننده در روز رو درج کرده و به اونها لینک داده اید. باز هم فرض کنید در ابتدای روز کلا 10 بیننده از مطالب سایت شما استفاده کنن و از بین اونها مثلا 6 نفر یک مطلب خاص رو مطالعه کنه یا ببینه.

تا اینجا انتخاب آزادانه بوده و اون کاربران فقط طبق نظر خودشون مطالب رو گزینش می کرده اند.

بدیهیه که در این حالت شما اون مطلب رو در بین مطالب پر بیننده روز میارین. حالا فرض کنید نفر یازدهم می خواد از سایت شما بازدید کنه. بدیهیه که چون شما اون مطلب رو در بین مطالب پر بیننده آورده اید، احتمال اینکه کاربر جدید از اون مطلب بازدید کنه از احتمال یکنواخت قبلی بیشتر میره چون شما براش تبلیغ کرده اید. تازه با ورود یک کاربر جدید دیگه اوضاع از این هم بدتر می شه و بازهم این احتمال بالاتر می ره چون احتمالا نفر یازدهم هم به بازدیدکننده های اون مطلب اضافه شده.

یعنی اون مطلب صرفا به دلیل یک موفقیت اولیه مختصر، یک رشد نمایی پیدا می کنه و به شاید حتا میلیون ها بازدید کننده داشته باشه.

(اسم این حالت رو خودم Absorbing Cavity گذاشتم چون نمی دونستم به این حالت چی میگن! راستش نتونستم ترجمه ای براش پیدا کنم اگه پیشنهادی دارین بگین)



باز هم رقابت و باز هم میدان اخلاق

بازهم فرصتی برای بیرون ریختن آنچه در درون داشته ایم

آقای کروبی این پیر مرد انقلابی را کسی می بینم که در صحنه های مختلف از ابتدای انقلاب بوده اما فردی ست ساده. او را کسی می دانم که تحت تاثیر اطرافیانش خط مشی تعیین می کند. و افراد دور و بر او را کسانی می دانم که در اطراف فرد بهتری جایی برای خود نیافته اند. افرادی متوسط از مدیران نهایتا میانی با قدرت های سطح متوسط. افرادی مانند آقایان کرباسچی، ابطحی، گرامی مقدم و ...

بنده تصور می کنم که اگر هر کدام از این دو کاندید ریاست جمهوری اصلاح طلب یعنی آقای موسوی یا آقای کروبی را 7-8 ساعت بذاری حرف بزنن اکثریت مطلع مردم چنانچه جناحی نگاه نکنند و فقط به توانایی های افراد دقت کنند خودشان مطمئن خواهند شد که این افراد توانایی این سمت را ندارند.

مناظره آقای کروبی و آقای رضایی، خود شاهدی بر این مدعاست. اصلاح طلبان با آنکه جناح مقابل را در سیاست خارجی به توهم توطئه متهم می کنند، خودشان در سیاست داخلی به شدت به این بیماری دچارند. در مناظره یاد شده هم می بینیم که با وجود اینکه در طول سخنرانی، سخنان آقای کروبی بسیار کلی و به نوعی تنها تکرار و تایید حرف های آقای رضایی بود، اما در انتها خطاب به مجری جلسه با وجود اینکه هر دوی کاندیداهای حاضر، از لحاظ محدودیت تضعیف نکردن دولت ناراحت بودند اینگونه گفت که بگویید که محدودیت داشتیم...!

و انصافا اگر کسی در خط رهبری بودن برایش مهم نباشد و مشکل خاصی هم با آقای هاشمی رفسنجانی نداشته باشد، -باز هم می گم اگر منصفانه به افراد نگاه کنه- به این نتیجه می رسه که آقای رضایی از لحاظ دانش و توانایی تئوری و توان اجرایی و قدرت مدیریت در مقایسه با دیگر کاندیداها خصوصا آقایان موسوی و کروبی اصلا قابل مقایسه نیست و کلی بالاتر است. خودتان میزان دقت در طرح های ایشان را مقایسه کنید با هرکدام از کاندیداهای دیگر.

اما در آقای احمدی نژاد هم مزیاتی می بینیم که او را بر صدر لیست جای می دهد.



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed