وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸۸/٥/۱ :: ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

حتما خیلی از اوقات یا حداقل بعضی اوقات، این احساس رو تجربه کرده اید که دوست دارید نمازتون رو به تنهایی و در یک گوشه خلوت بخونید. گاهی که از برخی دوستان سوال می کنم که چرا نماز جماعت نمیان، از همین حس می گن.

با خودم فکر می کردم که این حس گاهی در من هم وجود داره. و پس از کمی کنکاش، به این نتیجه رسیدم: نماز یکی از اعمالی است که برای عرض عبودیت و اطاعت و بندگی به خداوند متعال از طرف بنده انجام می شه. با توجه به روح این عمل، شایسته است که در تمام اجزای این عمل، به بندگی و اطاعت خود از خداوند رحمان توجه کنیم. یکی از این اجزاء، اقامه نماز به جماعت است که در اسلام بسیار توصیه شده است و ثوابهای بسیاری برای آن عنوان گردیده.

اما این حس چه؟ می دونیم که نمازهای مستحبی به جماعت نیست و باید به تنهایی اقامه شوند. پاسخی که برای این حس پیدا کردم همینه: نماز نافله و مستحبی. یعنی این حس در درون انسان یک اصالتی داره. اما باید راهش رو رفت. یعنی سعی کنیم که نماز واجب رو برای اطاعت از دستور پروردگار به جماعت برگزار کنیم و برای خلوت کردن با خدای خود به تنهایی هم می توانیم نافله و نماز مستحبی بخوانیم.



۱۳۸۸/٤/٢٩ :: ٧:۱۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

باز هم تاکید می کنم که این انتخابات و این جریانها به نوعی یک واکسیناسیون بود.

خیلی ها در این جریانات، حرف دلشون رو زدن. افرادی که قبلا از گفتن این حرفها سرباز می زدن.

نمونه بارزش هم آقای هاشمی رفسنجانی است.

مواردی که در تاریخ می ماند. آن نامه سرگشاده و این سخنرانی نماز جمعه.

بازهم توصیه می کنم که این صحبت ها رو اگر گوش نکرده اید گوش کنید. راستی صحبت های آقای یزدی هم که به نوعی پاسخ ایشان به صحبت های آقای هاشمی محسوب می شه رو هم بخونید.

خواندن نوشتار آقای نادران هم خطاب به آقای هاشمی خالی از فایده نیست.

فکر نکنم الان و با گذراندن این جریانات، کسی حتی از مخالفین هم با آن بخش از صحبت های آقای احمدی نژاد که یک طرف من هستم و طرف دیگر آقای هاشمی و اینکه عملا سه کاندید دیگر رو نماینده های آقای هاشمی و وابسته به ایشان شمرده بودند، مشکلی داشته باشد و اون رو انکار کنه. گاهی برخی چیز ها به زمان نیاز داره تا خودش رو نشون بده. و خوشبختانه این زمان، اکنون سپری شده و می توانیم قضایا را واضح تر ببینیم.

ارجاعات:


متن سخنان آقای هاشمی در نماز جمعه تهران

پاسخ آقای یزدی به ایشان
سخنان رهبر انقلاب در جمع نمایندگان مجلس و سران
نوشتار الیاس نادران در این زمینه



۱۳۸۸/٤/٢٩ :: ٧:٠۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

نمی دونم تا به حال توجه کردین یا نه... این طرفداری شدید و افراطی برخی افراد از یک تیم ورزشی خصوصا در فوتبال که بازارش داغ تره رو میگم.

داشتم با خودم فکر می کردم که چرا بچه ها و جوانان (و البته متاسفانه گاهی افراد از سنین بالاتر) برای خودشون و فکر و عقل خودشون عیب نمی دونن که از یک تیم که کارش ورزشه و نه بیشتر، این طور دفاع کنن و حریفش رو این طور بکوبونن و با حریفش این طور مخالفت کنن.

با وجود این که ما می بینیم که در واقع بین این تیم ها فرق آنچنانی از لحاظ عقیده ای وجود نداره. همه اونها تیم هایی هستند ورزشی که در یک حوزه مشخص، فعالیت تقریبا مشابهی رو دارن. خیلی از اوقات هم می بینیم که بازیکنان این تیم ها خودشون می گن که ما با حریف، دشمنی نداریم. حتی می بینیم که گاهی یک بازیکن از یک تیم، به تیم حریفش منتقل می شه.

وقتی ما به خودمون اجازه می دیم که اینطور کورکورانه از یک تیم به این شدت حمایت کنیم، عملا به خودمون مجوز داده ایم که تحجر داشته باشیم.

این مساله می تونه کم کم در روح ما تسری و انتشار پیدا کنه و بر رفتار ما در حوزه های دیگه و در مورد مسایل دیگه اثر بذاره. به همین دلیل من فکر می کنم که باید در مورد این مساله، حداقل برای خودمون و خانواده خودمون کمی جدی تر فکر کنیم.

کاش خودمون و فرزندان خودمون رو بیشتر به تفکر و انجام اعمال آگاهانه و با مطالعه تشویق کنیم و به مرور عادت بدیم.



۱۳۸۸/٤/٢۸ :: ٢:۱۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

گاهی به این فکر می کنم که چی می شه که یک فرزند، از خانواده خود و به مرور دیدگاه های آنها فاصله می گیره. شاید یکی از دلیل هاش این باشه که او تصویر دلچسبی از خانه و خانواده خود در ذهنش نداره. به همین دلیل به این فکر افتادم که مواردی رو که در ذهنم برای زیبا، قشنگ و دلچسب کردن خانه خودمون سراغ دارم رو منظم کنم و بنویسم :

 

1. اولین چیز روشن کردن خانه به معنویته. انجام عبادی در خانه می تونه خیلی در نورانی شدن خانه و دمیده شدن روح ایمان به افراد خانه و شارژ کردن اونها موثر باشه. حدیثی از پیامبر اکرم (که درود و رحمت خداوند بر او و خاندان پاکش باد) سراغ دارم که می فرمایند: "نورانى کنید خانه هاى خودتان را به تلاوت قرآن و آن را قبرستان قرار ندهید مانندکارى که یهود و نصارى کردند, نماز را در کلیساها و (کنیسه ها) خواندند و خانه هاى خود را معطل گذاشتند, پس به درستى که اگر زیاد شود تلاوت قرآن در خانه اى خیر و وسعت براى اهل آن زیاد مى شود و آن خانه مى درخشد و به اهل آسمان نور مى دهد, آنچنان که ستاره هاى آسمان به اهل زمین نور مى دهد و مى درخشد.". این کار می تونه با تلاوت قرآن، انجام اعمال دینی در خانه و حتی با افراد دیگر خانواده (در صورت تمایل آنها) و حتی هر از چند گاهی کمی بلند خواندن دعا ها و یا نماز در خانه باشه. از برخی از افرادی که خاطره خوبی از خانه خود دارند شنیده ام که مثلا از تلاوت قرآن توسط پدرشون در خونه یا دعای سمات خوندش خاطره خوبی در ذهنشون باقی مونده.

 

2. محبت کردن و رعایت احترام و اخلاق و نیز صمیمیت و شادی در خانواده. خیلی از ما در خانواده، نسبت به همدیگر محبت داریم. اما این برای داشتن یک خانواده و خانه گرم کافی نیست. باید این محبت رو بدون تعارف و رودربایستی نسبت به هم ابراز کنیم و لذت این ابراز و دریافت محبت رو از هم دریغ نکنیم. برنامه های دسته جمعی با حضور همه اعضای خانواده (از همان کوچکی تا بزرگ شدن افراد و فرزندان) در خانه.

 

3. نگهداری گل و گیاه زنده و طبیعی در محیط خانه و خصوصا در درون فضای مسقف و اتاق ها. این کار روح زندگی رو به خونه می دمه و همه افراد رو از اون روح بهره مند می کنه.

 

4. رفت و آمد با کسانی که از لحاظ عقیده ای آنها را قبول داریم و طرز فکر و عمل آنها را می پسندیم. با این کار عملا محیط مناسبی را برای شکل گیری ذهن فرزندانمون و حتی خودمون فراهم میاریم. فراموش نکنیم که هیچ کس نباید انتظار داشته باشه که گیاهی که هر روز آب آلوده به پاش ریخته می شه، میوه خوبی عمل بیاره.



۱۳۸۸/٤/٢٠ :: ٢:٢۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

چند وقتیه که در فکری هستم...

گاهی به نظرم میاد که در یک وبلاگ (حالا مال خودم باشه یا مال دیگران)، پست ها (متن ها)ی قدیمی مورد ظلم قرار می گیرند و به نوعی خاک می خورند. این مظلومیت آنها با ورود مطالب جدید باز هم بیشتر می شود تا جایی که تنها بتوان آنها را در آرشیو و به زحمت یافت.

با خودم گفتم که کاش پست های وبلاگ هم مانند کتابچه های کوچک نوشته شده توسط یک نویسنده که در کنار هم در یک قفسه کتاب چیده می شوند، در کنار هم باشند نه روی هم. آن هم به شیوه ای که بتوان به راحتی بین آنها حرکت کرد و آنها را در یک نظر با هم مورد ملاطفت قرار داد و سپس یکی را به دلخواه بر گزید.

نظر شما چیه؟ آیا هیچ کدوم همچین حسی داشته اید؟ دلتون برای نوشته های قدیم خودتون یا فرد دیگری نسوخته؟ مصداق همان جمله معروف "نو که اومد به بازار... کهنه می شه دل آزار".



۱۳۸۸/٤/٤ :: ۱:٤٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

با خودم گفتم حال که ما موافق و مخالف نظرات خودمون رو در مورد این جریانات گفتیم، بد نیست که صحبت کسانی که مسوول برقراری امنیت در این جامعه هستند رو هم بخونیم.

 

هرچی باشه، فکر می کنم اطلاعاتشون از همه ما بیشتره و هم اینکه ما که حتی نظر بی بی سی و سی ان ان رو که خارج از کشور ما هستند و این همه سابقه دشمنی با مملکت ما رو دارند (ارجاع به سابقه تاریخی کشورهای صاحب این رسانه ها در غارت این مملکت و انجام کودتا و دخالت ها و اعمال قدرت ها)، بد نیست حرف جناح این طرف رو هم بشنویم که لا اقل یک طرفه به قاضی نرفته باشیم.

سایت فارس نیوز سه گفتار را که گوینده دو تای آنها مشخص و یکی را مقام آگاه امنیتی می خواند منتشر کرده است.

ارجاع به این مطالب :

١. گفته های فرمانده نیروی انتظامی پاسدار احمدی مقدم

٢. گفته های سردار فضلی

٣. گفته های یک مقام آگاه امنیتی(؟) درباره ندا صالحی آقا سلطان

خواندش ضرر ندارد. خصوصا اولی...



۱۳۸۸/٤/۳ :: ٢:۱٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

بی مقدمه چند نکته و چند سوال...

لطفا تا آخر بخوانید...

چند تناقض در این ماجرا به چشم می خورد:

اول - در خبرها آمده که ندا با استاد و چند تن از همکلاسی هایش در تظاهرات شرکت کرده که از آنها جا می ماند.

اما کاسپین ماکان نامزد او در مصاحبه با بی بی سی گفته که او و استادش دور از درگیری ها و در ماشین در ترافیک مانده بودند که ندا از گرما و خستگی کلافه می شود و از ماشین پیاده می شود!

دوم - اگر صحبت نامزد او صحیح باشد، دو مطلب وجود دارد اول اینکه چگونه او با اینکه از درگیری ها دور بوده موتوری های ناشناس به او شلیک می کنند؟ آن هم به قلب او؟

و بعد اینکه این چه تناقضی است که نامزد ایشان می گوید او میگفت جانش را حاضر است برای این جریان بدهد اما دور از درگیری بوده؟

بعد هم در یک خبر می نویسند دانشجوی فلسفه در جای دیگر دانشجوی موسیقی...

فرض می کنیم این تناقضات پاسخ داده شوند. این سوال ها پیش می آید:

1. اصلا آیا جریان این ندا واقعی است؟ (ماجرای آن 5 کشته دانشگاه تهران که یادمان هست... همانی که تلویزیون با یکی از مرده ها! مصاحبه کرد!) موبایل همه ما پر است از کلیپ و فیلم که خیلی ها آنها را تکذیب می کنند (قضیه آقای خاتمی که یادمان هست...)

من فرض می کنم این جریان واقعی باشد.

سوال دوم : چه کسی ایشان را کشته است؟ آشوبگران یا نیروی انتظامی و بسیج؟

آیا واقعا این ثابت شده است که نیروی انتظامی یا بسیج او را کشته است؟ از کجا معلوم که آشوبگرانی که این شلوغی ها را ایجاد کرده اند او را نکشته باشند؟ (مخصوصا اگر صحبت نامزد ایشان را درست بدانیم این فرض که آشوبگران او را کشته باشند خیلی تقویت می شود چون بسیج چرا باید با کلت قلب کسی را که از ماشین صرفا برای خستگی در کردن پیاده شده است بشکافد؟! آنهم در مکانی دور از درگیری ها! در این حالت این فرض بسیار محتمل تر است که آشوبگران و اغتشاش گران خیابانی او را کشته باشند که اوضاع را شلوغ تر از آنچه هست بکنند.)

 

سوال دوم : حضور ایشان در آن موقعیت دو حالت دارد.

یک اینکه جزء تظاهر کنندگان باشند. در این حالت نیروی انتظامی روز قبل در تلویزیون و رسانه ها اعلام کرده بود که در این راه پیمایی های بدون مجوز شرکت نکنید و گرنه با شما مانند آشوبگر برخورد می شود. (توجه داریم که تا روز قبل از آن پلیس در مقابل این همه تخریب و هرج و مرج از سلاح گرم استفاده نکرده بود تا جایی که آشوبگران به مرکز بسیج حمله کردند که در آن اسلحه بود. این عدم استفاده از سلاح گرم در همان موقع بسیار مورد انتقاد مردمی بود که از پلیس انتظار داشتند امنیت را به کوچه و خیابان برگرداند.)

دو اینکه ایشان جزء مردم رهگذر بوده باشد. همه می دانیم که در استفاده از اسلحه گرم همیشه احتمال خطا وجود دارد. حتی تا آنجایی که من می دانم در همین مانور های آزمایشی که برگزار می شود به علت استفاده از سلاح گرم، تا پنج درصد تلفات در همه دنیا امری طبیعی به شمار می رود. بدیهی است که آنجا حلوا خیر نمی کرده اند. میدان درگیری بوده و این طبیعی است.

در این حالت دوم با فرض رهگذر بودن این فرد، این میدان درگیری دو جناح دارد. یکی نیروی انتظامی و بسیج و دیگری آشوبگران. نیروی انتظامی و بسیج مسوول کنترل آشوبها و سرکوب آشوبگران است. یک سوال دارم: آیا مسوولیت جان این فرد با کسی نیست که این میدان درگیری را به وجود آورده و به صورت غیر قانونی مردم را تشویق به حضور و اغتشاش کرده است؟ آیا کسی غیر از آقای میر حسین موسوی مسوول است؟

 

در پایان بگویم. همه ما از دیدن صحنه کشته شدن یک انسان ناراحت می شویم. در دنیا بسیاری از انسانها هر روزه کشته می شوند.

آیا چه بر سر ما آمده است که تعجب نمی کنیم وقتی می بینیم کشور هایی که در کشتار مردم غزه که چند صد نفر انسان از مرد و زن و بچه در میان دیوار هایی که حتی غذا و دارو از آنها عبور نمی کرد، توسط اسرائیل قربانی شدند، خم به ابرو نیاوردند و حتی یک قطع نامه هم تصویب نکردند، چرا اکنون برای کشته شدن یک تظاهر کننده، آن هم توسط کسی که معلوم نیست جزء آشوبگران نباشد، این گونه دایه مهربان تر از مادر شده اند؟

آیا تعجب نمی کنیم وقتی می بینیم کشور هایی که دوستان آنها در تمام دنیا و از جمله در همین خاور میانه خودمان جزء دیکتاتور ترین ها هستند (اکثر آنها حکومت های پادشاهی که حتی در آنها زنان شناسنامه هم ندارند!)، این گونه نگران انتخابات کشوری هستند که تقریبا هر دو سال یکبار یک انتخابات مهم در کشور خود برگزار می کنند؟

در انتها صحبتی با آقای موسوی : آیا به خاطر دارید پیراهن عثمان را که همان ها که خود، او را کشته بودند، خود، آنرا بر چوب زدند و به خون خواهی اش بر خواستند؟

----------------------------------------------

پ. ن. این رو بعد اضافه کردم که ببینید: لینک



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed