وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸۸/٥/٢٩ :: ۳:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

در این جریانات انتخابات، بسیار دیدیم که افراد از مراجع مایه می گذارند و هر دو طرف در جواب هم می تازند و می تازند.

در این میان، آقای موسوی، همه مراجع را رها کرده و پا منبر نشین یک مرجع شدند به نام آقای صانعی. ایشان که به دلیل فتواهای راحت خود قبلا هم معروف بودند، در این انتخابات از همان ابتدا با آقای احمدی نژاد مشکل داشتند و در مقابل، به قول خود ایشان، به آقای موسوی ارادت داشتند. این شد که جناح طرفدار آقای موسوی نیز دست به دامان صحبت های ایشان شده و حرف های ایشان را حرف های همه مراجع قلمداد کردند.

و صد البته که ایشان هم در مقابل بسیاری از اشکالات خود جناح آقای موسوی و بی اخلاقی های آنها سکوت کرده و حتی دروغ های خود آقای موسوی را در این جریانات نادیده گرفته و آقای احمدی نژاد را به عنوان دروغ گو شناختند.

اما چیزی که باعث شد این پست را بنویسم، چیزی است که در اخبار این روزها به عنوان توهین آقای صانعی به آقای احمدی نژاد و نسبت دادن یک صفت بسیار زشت، قلمداد می شود. من این فیلم را دیدم. به شما هم توصیه می کنم که فیلم این صحبت را ببینید (دانلود این فیلم). البته ایشان در این فیلم به آقای احمدی نژاد انتقاداتی دارند که خوب اشکال ندارد. داشته باشند. اما این نسبت زشت را به ایشان ندادند. در انتهای صحبت ها، مثلی و حکایتی بسیار کوتاه را نقل کردند که هرچند جاری شدن این عبارات از دهان یک مرجع، شاید در شان یک مرجع نباشد. اما نسبت دادن آن صفت به آقای احمدی نژاد هم به نظر نمی رسید.

باز به این نکته می رسیم که به نظرم، هر دو جناح باید اخبار را از کانال های دو جناح پیگیری کنند تا بتوانند قضاوت بهتری داشته باشند. بستن چشم و گوش خود فقط به یک جناح و اخبار آن مانع تفکر درست و منطقی می شود. البته این برای همه توصیه نمی شود چون در بین مردم، انسان های عامی هم یافت می شود که شاید آنقدر قدرت تحلیل نداشته باشند (اشاره به نظر امام نسبت به مطالعه کتب ضالّه). اما آن دسته که می خواهند متفکرانه زندگی کنند، باید حرف دو طرف را از خودشان بشنوند و سپس تفکر کنند و راه صحیح را پیدا کنند.



۱۳۸۸/٥/٢۸ :: ٦:٢٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

در این جریانات، خیلی از اوقات می شنیدیم که مردم از ولی فقیه، حضرت آقای خامنه ای انتقاد می کردند که چرا بی طرف نیستند و چرا جانب داری می کنند و ....

چند نکته که باید روشن شود:

اول اینکه رهبر تا قبل از انتخابات کاملا سعی بر بی طرفی داشتند تا مردم راحت کاندید مورد علاقه خودشون رو انتخاب کنند. (تاکید ایشان بر اینکه من یک رای دارم که ....) اما بحث بعد از انتخابات یک بحث کاملا جدا است.

دوم اینکه اصلا قرار نیست ولی فقیه بی طرف باشند! برخی از ولایت فقیه چه فهمیده اند؟! ولی فقیه باید راه را مشخص کنند و بقیه موظف به رفتن آن راه هستند و وظیفه اطاعت از ایشان را دارند (این باید، یک باید شرعی و نیز قانونی در کشور ما است).

چه انتظاری داریم؟ این که ما راه را برای ره بر مشخص کنیم یا ره بر برای ما؟ در کجای دین ما اسلام، بی طرفی وظیفه ولی خدا بوده است. اینجا بحث قضاوت در دادگاه نیست که قاضی بی طرف باشد. اینجا بحث مشخص کردن راه است. اینجا بحث راه بری است.

در سخنرانی ایشان که بعد از مشخص شدن نتیجه آراء بود، ایشان از نظر شرعی باید راه را مشخص می کردند. البته خیلی ها می دانند که رهبر در خیلی جاها هم به دلیل مراعات مخالفین، نظرشون رو صریح اعلام نمی کنند و گرنه این حق ایشان و خیلی جاها وظیفه است. البته که ایشان اشکالاتی هم به آقای احمدی نژاد گرفتند. ولی آیا نباید ایشان طرف جناحی را بگیرند که تشخیص شان می گوید درست تر است؟! مگر غیر از این وظیفه دارند؟

اما متاسفانه برخی با دیدگاهی که منطبق بر دیدگاه غرب در مورد جدایی دین و سیاست است، کاملا می خواهند که مقام ولایت فقیه را در اسلام مانند پاپ که در واتیکان می نشیند و عده ای قربان صدقه اش می روند و همه به او احترام می گذارند ولی ایشان هم احترام خود را حفظ می کند و در مورد مسایل سیاسی اصلا دخالتی نمی کند، تصور کنند! و صد البته ما از اصل، این دیدگاه را منطبق با اسلام نمی دانیم و بزرگان ما مانند امام خمینی و آقای خامنه ای و دیگر علمای بزرگ نیز چنین برداشتی از رفتار ائمه اطهار علیهم السلام نداشته و ندارند.

و این چنین است که هر بار که رهبر اظهار نظری سیاسی می کنند و یا در مساله ای وارد می شوند، داد این آقایان به هوا می رود که ...!

توصیه من به این آقایان این است که ابتدا اسلام را آن طور که هست بفهمید. سپس اگر آنرا (باز هم می گویم: آنطور که هست) قبول کردید، دیگر باید مطیع ولی فقیه را هم آن طور که جایگاهش تعریف شده است بپذیرید (البته مخاطب این بخش عده ای مقدس مآب است که این طور از سخنان رهبر انتقاد می کنند).

کم نبوده در زمان خود ائمه علیهم السلام، افرادی که آنها را ملامت می کردند و به جای اطاعت به شماتت روی می آوردند.

«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (و به زودی آن کسانی که ظلم کردند می دانند که به کدام بازگشتگاه باز می گردند)

ظلم به مقام ولایت، ظلمی است بزرگ. باید بدانند که در کدام دسته محشور می شوند! با کدامین افراد! یادمان هست درب سوخته! یادمان باشد که هرکس با پیشوایش محشور می شود.



۱۳۸۸/٥/٢٦ :: ٧:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

.... لا اقل آزاده باشید.

چگونه می توان آزاده بود؟ وقتی تنها حرف یک جناح را می شنوی. وقتی حاضری اشتباهات جناح خود را با کمال میل بپذیری اما همان اشتباهات را از طرف مقابل مانند چماقی بر سر آنها می کوبی...

بحث این جناح و آن جناح نیست. حرفم کلی بود

اما دوستان... من حرف جناح شما را شنیده ام. اما آیا شما هم حرف این جناح و این طرف را می شنوید... سعی می کنید که بی جناح گوش کنید و ببینید؟ واقعا اگر حرفی را احساس کنید که راست می گویند، حاضرید بپذیرید؟ سعی می کنید حرف راست را تشخیص دهید؟ آیا اصلا سعی می کنی تلویزیون را بی طرف نگاه کنی؟گیرم برنامه هایش جانبدارانه باشد. مگر آن برنامه هایی که تو در ماهواره و اینترنت نگاه می کنی، جانبدارانه نیست؟ به خدا هست. که اگر نبود پس تکلیف این پول هایی که قبلا هم گفتم امریکا و دیگر کشوران برای مبارزه با ایران خرج می کنند چه می شود؟ چرا یک شبکه خارجی که دست طولانی در استعمار دارد باید برای این طرف دنیا، کانال فارسی زبان تاسیس کند؟

در این رابطه مطلبی دیدم از وبلاگی با عنوان "حق داری!" که برایم جالب بود. شاید برای شما هم جالب باشد.



۱۳۸۸/٥/٢٦ :: ۳:٢٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

چقدر خوبه که همه ما یادمون باشه که هر چقدر که خوش فکر هستیم؛ هر چقدر که منتقد هستیم؛ هر چقدر که کمال گرا و ایده آلیست هستیم؛ از دیدن یک پیشرفت، یک حرکت مثبت خوشحال شویم؛ تشکر کنیم و حداقلِّ اقلّ، اون رو ببینیم.

 

این در همه جا کمک مون می کنه که انسان خوبی باشیم. بنده خوبی باشیم. چه در مقابل خداوند مهربان و چه در مقابل دیگران.

یاد صحبت هایی از آقای پناهیان افتادم در همین رابطه: شکر گزاری. چقدر این روزها یاد ایشون می افتم. مردی است متفکر و صالح. خدا خیرش بده و موفقش کنه در ادامه راهش.



۱۳۸۸/٥/٢۱ :: ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

همه می دانیم که در زمان زندگی و مخصوصا پس از رحلت پیامبر اکرم که درود و رحمت خداوند سبحان بر او و خاندان او باد، خط نفاق، همیشه در اسلام وجود داشته و بیشترین خون را به دل اهل بیت او که سلام خدا بر آنها باد، کرده است.

و نمی توان باور کرد که این خط تا کنون مرده باشد. چرا که همیشه انسان هایی هستند که حرف دل را مخفی می کنند. به قول یکی از همین آقایان اعتراف کننده در دادگاه های اخیر (که صد البته همه ما مصداق هایی از حرف ایشان را به چشم دیده ایم)، خیلی ها در بین خودشان ولایت فقیه را قبول ندارند ولی در جامعه از آن دم می زنند {و از آن نان می خورند}.

قبلا گفته ام ولایت مداری معاویه را که چگونه پس از کشتن امام حسن علیه السلام، در نامه اش به امام حسین علیه السلام، به یکباره ولایی می شود و به ایشان می گوید که تو خود را با کریم اهل بیت مقایسه می کنی...؟!

در این رابطه بد نیست بخوانید این لینک را...

همچنین می توانید پستی قدیمی از همین وبلاگ را با عنوان "میر حسین و ولایت فقیه" بخوانید.

 



۱۳۸۸/٥/٢۱ :: ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

گاهی از برخی افراد می شنوم که از عبارت توهم توطئه استفاده می کنند. به این معنی که در ذهن خود، هیچ دشمنی برای ایران فرض نمی کنند و همه چیز را داخلی تفسیر می کنند.

 

دو سوال ذهنم را درگیر می کند. اول اینکه تکلیف این افرادی که دستگیر می شوند و اعتراف می کنند که جاسوسی کرده اند و یا در فلان پادگان یا مرکز نظامی در خارج از کشور آموزش دیده اند و یا با مقدار زیادی مواد منفجره دستگیر می شوند، چیست؟ باور نمی کنم که همه آنها دروغ باشد. چون اول اینکه خیلی از گروهک های معاند و دشمن در خارج، علنا از آنها حمایت می کنند (پادگان هایی مثل اشرف که دیگر آنقدر از این کارها کرده اند، شناخته شده اند). و دوم اینکه وقتی اینها می دانند جزایشان اعدام است، بعید به نظر می رسد که چیزی برای از دست دادن داشته باشند که خلاف حقیقت بگویند.

 

سوال دوم این است که این افراد مدافع نظریه توهم توطئه، چه توجیهی برای این مبالغ هنگفتی که امریکا هر ساله، رسما برای مبارزه با ایران در بودجه اش می آورد در ذهنشان وجود دارد. تا به حال از خودمان پرسیده ایم که این بودجه در کجا خرج می شود؟ چقدر از آن خرج جنگ افزار می شود. چقدر از آن خرج فضای سایبر می شود و چقدر از آن خرج تربیت نیروی انسانی می شود؟ آیا وقتی با افراد در فضای سایبر مواجه می شویم، این احتمال را می دهیم که با یکی از همین مقرری بگیران روبرو هستیم؟ به راستی این پول خرج چه می شود؟



۱۳۸۸/٥/۱٩ :: ٦:٤۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

کاش برخی از افراد، در اشتباهات عقیده ای و عملی خود، حداقل این همه از اسلام و اعتقادات مردم مایه نمی گذاشتند. در مرور حرف های گذشته، خواندم مطلبی از خانم رهنورد را. تعجب کردم.

آخر هر عالم مسلمانی با اندکی تاریخ اسلام خواندن می تواند متوجه شود که حضرت فاطمه سلام الله علیها حداقل در عرصه اجتماعی، شانه به شانه حضرت علی علیه السلام نبوده اند.

نمی دانم این اسلامی که خانم رهنورد از آن صحبت می کنند کدام اسلام است. شاید حضرت فاطمه سلام الله علیهای ایشان با ما تفاوت می کند. اما آن دینی که به نام اسلام شناخته می شود و کتابهای تاریخ اسلام این مطلب را بیان نمی کنند.

کاش می گفتند من این عقیده را دارم و فیگور یک تئوریسین را می گرفتند. اما این گونه تحریف اسلام... عجیب است. بزرگی می فرمود که برخی افراد به جای آن که خود را بر اساس قرآن تعریف و تاویل کنند، قرآن را بر اساس خود و هوای نفسانی خود تاویل می کنند. پس از آن مدرک گرفتن ها، قرآن پژوهی را نیز متوجه شدیم.



۱۳۸۸/٥/۱٩ :: ۱:۳٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

خیلی از اوقات دلم می خواد به خیلی ها بگم: ببین، می تونی همین حرف هات رو با مهربانی بزنی. اگه بخوایم خیلی خودخواهانه هم فکر کنیم، به خدا اون طوری خیلی راحت تر زندگی می کنی. تازه مصاحبت با تو به دیگران هم این قدر سخت نمی یاد.

باید یاد بگیریم. مهربانانه حرف زدن را. مهربانانه زندگی کردن را. مهربانانه کار کردن را. مهربانانه نماز خواندن را.

راستی... عزیزٌ علیّ...



۱۳۸۸/٥/۱٧ :: ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

در شب نیمه شعبان، در مسجد دانشگاه تهران، آقای پناهیان، این مرد خوش فکر که انصافا هر صحبتی که تا به حال ازش شنیده ام، حاکی از داشتن مغزی تحلیل گر و مطلع بوده است، صحبت هایی فرمودند که من رو بسیار تحت تاثیر قرار داد.

صحبت ها پیرامون یک چیز بود. و بیشتر خطاب به یک قشر خاص. قشر مذهبی و اون هم مذهبی های خوب و درست و حسابی. به قول ایشان، بقیه که تکلیفشون معلومه!

ایشون اخطار می دادن که فرهنگ توبه کردن در ما کم شده است. اثر اصلی توبه نکردن، تکبر است. و تکبر هم که ریشه بسیاری از خطاها. باید خود را در مقابل خداوند متعال شکست. باید توبه کرد از هر کار و هر لحظه خود. ما سرشار از خطا هستیم. هر کار ما سرشار از خطا و اشتباه است. باید این را بفهمیم. باید به نقص ذاتی خود پی ببریم. باید خداوند را سبحان و پاک و منزه بدانیم. باید بشکنیم خود را. باید بشکنیم این منِ خود را تا پرواز کنیم به سوی ملکوت.

به صورت خاص، توصیه می کردن به دعای ابوحمزه ثمالی در ماه رمضان حتی هر شب ماه رمضون. به ساختن دلهامون. به پرورش دلهامون. به ساختن دلها تا آقا بیاد. و سخت می ترسوندن از اینکه فتنه های آخر زمون می لرزونه دلهایی رو که ساخته نباشن. و ترسیدم بر خود!

البته اخطار جدی دیگری هم داشتن که به همین موضوع مربوط بود: شوخی گرفته ایم همه چیز را. خدا را. مرگ را. جواب پس دادن را. حتی توبه را هم شوخی گرفته ایم. موعود را هم شوخی گرفته ایم. انتظار را هم. همه چیز را شوخی گرفته ایم. اما ائمه علیهم السلام شوخی نمی گرفتند. همه چیز برایشان جدی بود. [نماز، مرگ، ...]

و باز هم ترسیدم!



۱۳۸۸/٥/۱٤ :: ۱:۱٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

صریحا می گویم که اینکه ما با شهامت بگوییم: آنچه من فکر می کنم درست است و فلان چیز غلط است، لزوما تحجر نیست. (بر خلاف آنچه در جامعه امروز توسط عده ای تبلیغ می شود که همه را با این ترس واهی که مبادا به تحجر متهم شوند، از گفتن عقیده خود باز می دارد.)

در جامعه امروز، عده ای این تفکر را جا انداخته اند که اگر فردی بگوید من فلان عقیده را دارم و عقیده من درست است، متحجر شناخته می شود. و در نتیجه، شجاع ترین افراد نهایتا به رفتاری سلبی روی آورده اند. یعنی تنها به خود جرأت می دهند که عقاید دیگران را نفی کنند. (البته در این رفتار سلبی هم تنها جرأت می کنند که عقاید گذشته را نفی کنند و به گونه ای مرسوم شده است که نفی عقاید و تفکرات نو و جدید هم تحجر شناخته می شود.)

به صورت خلاصه، تعریف مدرن از تحجر را می توان در این موارد، ارائه نمود:

  • نفی سیستم فکری و عقاید نو، تحجر است.
  • نفی سیستم فکری و عقاید گذشته و سنتی، تحجر نیست و بلکه روشن فکری می باشد حتی اگر کورکورانه و بدون تحقیق صورت بگیرد.
  • درست دانستن یک تفکر و عقیده، تحجر است. حتی اگر با فکر و تحقیق به آن رسیده باشیم. (همه می دانیم که در این تعریف جدید از تحجر، بیشتر، درست دانستن تفکرات گذشته و سنتی، مد نظر است تا تفکرات قدیمی.)

اما آنچه من به عنوان تحجر می شناسم، این است که انسان، بدون تفکر و تحقیق، یک تفکر و راه را انتخاب کند و یا بدون تفکر و تحقیق، یک تفکر و راه را نفی کند. خواه این تفکر، یک تفکر سنتی باشد یا جدید. خواه این تفکر، دینی و الهی باشد یا الحادی. خواه تفکری را انتخاب کنیم یا نفی نماییم. البته باید در نظر داشت که از آنجا که در مورد یک عمل پیوسته صحبت می کنیم، در مورد آن باید قائل به کمیت باشیم یعنی هرچه قدر کمتر و محدود تر تفکر و تحقیق نماییم، به همان میزان به تحجر نزدیکتر می شویم.

اما چه تفاوتی بین تفکرات سنتی و جدید وجود دارد که نفی یکی، عین تحجر است و نفی دیگری، عین روشن فکری؟! با آنکه تفکر سنتی حداقل، این مزیت را دارد که قابلیت اجرا و عمل داشته است و توانسته بشر را به مکان کنونی برساند. (و صد البته این بدان معنی نیست که تفکر سنتی کاملا درست و قابل دفاع است. بلکه این را تنها به عنوان یک مزیت، عنوان می کنیم.)

در همین جریانات اخیر، عده ای، افرادی را که سایت های حامی دولت مانند فارس نیوز و رجا نیوز را می خوانند، این گونه متهم می کنند که شما، افکار خود را در اختیار این سایت ها قرار می دهید و آنها، شما را شستشوی مغزی می دهند و فلان و فلان... . اما بسیاری از این افراد، تنها سایت های مخالف، مانند قلم نیوز و سحام و بی بی سی فارسی و غیره را می خوانند و حتی حاضر نیستند که نگاهی هم به سایت های جناح مقابل بیندازند. برنامه های تحلیلی تلویزیون را که عموما مخالف نظر آنها می باشد، نگاه نمی کنند و یا تنها نگاهی کوچک به بخشی کوچک از آن می کنند و سریع، از کنار آن عبور می کنند. اما حتی احتمال این را نمی دهند که توسط همان مخالفین، دچار شستشوی مغزی قرار گرفته باشند. و صد البته که از افراد طرفدار جناح حامی دولت نیز می توانستیم کسانی را ببینیم که به همین درد دچار باشند.

اما راه حل چیست؟ راه حلی که من توصیه می کنم این است که اگر خود را متفکر و اهل تحقیق و تعمق در مسایل می دانیم، درست این است که سایت ها، حرف ها و نظرات دو طرف را دیده و خوانده و سپس در خلوت خود، به جمع بندی و تفکر بپردازیم و راه درست را پیدا کنیم. البته نباید به این نظرات اکتفا کنیم. بلکه باید خود نیز هر دوی این نظرات را نقد کرده و با تعمق، سعی کنیم که سخن درست را در این میان (و البته نه لزوما از یکی از آنها) بیابیم. البته در این باره باید سعی کنم که پستی دیگر نیز ارائه دهم.

اما چرا نسبی گرایی؟ این به آن جهت است که در عالم وجود، یک راه، راه مستقیم (صراط مستقیم و ارائه شده از طرف خداوند سبحان) است و سایر راه ها، بیراهه هستند. جریان مخالف دیدگاه الهی، نسبی گرایی را ارائه کرده است. هدف از این تفکر نسبی، محو کردن این راه مستقیم است. یعنی عملا با این چند راهی ها و نفی نکردن راه های مختلف، امیدوارند که پس از مدتی، راه اصلی محو شود. کاغذی را فرض کنید که روی آن، نوشته خاصی نوشته شده باشد. اگر در آن، این قاعده را بگذاریم که روی هیچ نوشته ای خط نکشیم و آنرا پاک نکنیم، پس از مدتی، نوشته اصلی در میان انبوه نوشته ها، قابل شناسایی نخواهد بود. صد البته پس از این محو سازی راه مستقیم، این افراد، راهی را از جانب خود معرفی می کنند و همگان را به آن فرا می خوانند.

اما با آنچه گفته شد (که باید در مورد هر اندیشه ای تفکر و تعمق کرد) و با توجه به این چند صدایی امروزی (که قبلا عرض کردم که به نظر من، با هدف محو کردن راه مستقیم پایه ریزی شده است)، با این همه تفکرات و مکاتب مختلف و رنگارنگ، چگونه می توان با دانش و تعمق و تفکر، هریک را انتخاب یا نفی کرد؟ راهی که به ذهن من می رسد، دنبال کردن این مراحل است:

  1. شاخص ها و عناصر مهم را که در همه یا اغلب این تفکرات وجود دارد را شناسایی کنیم (می توان در هر مرحله، از نظر کارشناسان و یا متخصصان از جناح ها و تفکرات گوناگون، کمک گرفت).
  2. پس از شناسایی آنها، ابتدا در مورد خود این شاخص ها بررسی دقیق و تفکر زیادی به خرج دهیم.
  3. پس از تفکر و بررسی دقیق در مورد این شاخص ها، از آنها برای انتخاب و یا نفی تفکرات و مکاتب، استفاده نماییم.
  4. به این ترتیب، دامنه جستجوی خود را بسیار خلاصه تر و محدود تر کرده ایم. حال، می توانیم در مورد این موارد باقی مانده، تفکر و تحقیق دقیق تری را انجام دهیم.


۱۳۸۸/٥/٢ :: ٤:٠۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

قبلا پستی داشتم با عنوان "ریشه این فکر که اکثریت با ماست از کجاست؟" در رابطه با اکثریت پنداری. اخیرا تحلیلی جالب رو در این رابطه در سایت الف دیدم که می توانید اون رو در اینجا بخونید.



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed