وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸۸/۸/۳٠ :: ٧:٢٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

حتما شما هم این خبر رو شنیدین.

اون طور که بین مردم شایع شده، می خوان نام شاهان رو از کتابهای تاریخ حذف کنن.

خوب شما تا چه حد از این خبر، اطلاع دارین؟

اصلا آیا می خوان نام شاهان رو حذف کنن؟

به اصل خبر ارجاع می دم تا اول خود خبر رو با دقت بخونین: لینک در فارس نیوز به همراه توضیح مبسوطی در مورد قضیه.

 

اما واقعا این کار خوبه یا بد؟

یک سوال از شما دوست خواننده، فارغ از اینکه موافق دولت هستین یا مخالف.

 

به نظر شما، این مملکت و تمام افتخاراتش، فقط محصول تلاش شاهان مملکته؟ اصلا یک جور دیگه می پرسم. آیا در کسب افتخارات و موفقیت های ایران، بیشتر، پادشاهان ایران نقش داشته اند یا بیشتر، علما و دانشمندان و هنرمندان ایران؟

 

البته سوالم به این معنی نیست که کدوم بیشتر می تونن تاثیر بذارن! چون مشخصه که پادشاهان به لحاظ قدرت و امکاناتی که در اختیار دارن، بیشتر می تونن تاثیر گذار باشن. اما سوالم اینه که به نظر شما، در عمل، کدوم تونستن موفق تر ظاهر بشن؟

 

یادمه یک بار با پسر دکتر حسابی خدا بیامرز صحبت می کردم، یه حرف جالبی زد. می گفت به نظر شما چرا مردم ما، امیر کبیر رو با این همه خدماتی که برای علم و حتی ایجاد عدالت و آبادانی در این مملکت انجام داد، فراموش می کنن و عکس قاتل اون یا همون ناصر الدین شاه رو روی کاسه بشقابشون می زنن؟

 

پاسخ من اینه. چون مردم ما عادت کردن که کشورشون رو به شاهانش بشناسن تا به علمای اون. تا به خدمت گزارای اون.

به نظر شما، هلاکوخان، نام ایران رو بیشتر در دنیا مطرح کرده یا خواجه نصیر الدین طوسی؟

ما در کتابهای تاریخمون کدوم رو بیشتر یاد می گیریم؟ مدت زمان حکومت هلاکوخان رو حفظ می کنیم یا خواجه نصیر رو؟

آیا مردم دیگه هم اینطورین؟ آیا کسانی که از خارج، مملکت ما رو می بینن، اصلا ما رو به هلاکوخان می شناسن یا خواجه نصیر؟ نامگذاری ملاک نیست. اما کوهی از ماه رو به نام خواجه نصیر الدین طوسی نامگذاری می کنن نه هلاکوخان. اما ما برعکسیم.

اینکه می خوان سلسله های شاهنشاهی (و نه نام شاهان) رو از کتابها حذف کنن، نه به این معنیه که می خوان بگن ما اصلا شاه نداشتیم. بلکه می خوان دیدگاه مردم رو از بچگی اصلاح کنن.

 

اینکه در دید بچه ها از همون بچگی این واقعیت رو بذارن که عالم مملکت تو مثل امیرکبیر که کمترین هنرش ساخت دارالفنون به عنوان اولین دانشگاه در ایران بوده، خیلی باید برای تو مهم تر باشه تا ناصرالدین شاهی که بیشترین هنرش، ساختن حرم سرا بوده. تا اون که آخرش هم از حسادت، دستش به خون امیرکبیر آلوده شد.

 

اینکه هویت ملی تو، در شاهان مملکتت خلاصه نمی شه. کسانی که بعضا چشم تمام مردم یک شهر رو از کاسه در میاوردن یا پدرشون رو می کشتن تا به تاج و تخت برسن یا تمام پسرانشون رو تبعید می کردن تا مبادا بر علیه شون شورش کنن.

بلکه هویت ملی تو، عالم های مملکت تو هستن. شاعران. دانشمندان. فیلسوفان. هنرمندان.

 

کدوم یک از شما می تونه ده تا از محصولات علمی خواجه نصیر رو نام ببره؟ آیا شما می دونین که خواجه نصیر از چیزی مثل چتر نجات یا کایت برای فرار از یکی از دژ های شاهان استفاده کرده؟ آیا می دونین که علم نجوم در دنیا، چقدر مدیون پژوهش های ایشونه؟

 

آیا می دونین اشعار فردوسی در کتب درسی بچه های فرانسه تدریس می شه نه افکار سلطان محمود غزنوی؟! اما ما زندگی و تاریخ زندگی کدوم یک رو در کتاب تاریخ ایران می خونیم؟ کدوم رو در ذهن فرزندانمون به عنوان تاریخ مملکتش ثبت می کنیم؟!

 

باید یاد بگیریم که این قدر تحت تاثیر جو حرکت نکنیم و با دیدن یک کاریکاتور و یا یک جمله، جوش بیاریم. اصلا تا به حال از خودتون پرسیده بودین که تاریخ که هدفش، آشنایی با سرگذشت پیشینیانه. حالا کی گفته که پیشینیان ما یعنی شاهان؟! کی گفته که شاخصه های تاریخ ما، پادشاهان اون هستن؟ اگر کسی عرق ملی ش می خواد به جوش بیاد، باید قبل از این میومد که ایران در سلسله های شاهاش خلاصه می شد. نه حالا که یک حرکت فرهنگی می خواد برای اصلاح این اشکال انجام بشه. نام شاهان باید باشه چون بخشی از تاریخ ما هستن. اما نباید وزن و تاکید رو روی نام شاهان باشه. چون دانشمندان و عالمان مملکت ما مهم تر و تاثیر گذارتر و ماندگارتر بوده اند.

به این بهانه یا شایدم بی بهانه، دو بیت شعر:

یکی این:

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

 

و این یکی دیگه:

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

 

البته برای اینکه با نظر مخالفین هم آشنا بشین، به نظر خسرو معتضد، کارشناس تاریخ هم ارجاع می دم تا خودتون بخونین (لینک).

به نظر من که ایشون خیلی تند رفتن و نا پخته نظر دادن و دیگران رو به کم سوادی متهم کردن. در حالیکه این تصمیم، کاملا هوشمندانه و در جهت کمک به علم و فرهنگ این مملکت گرفته شده.

به نظرم، خوبه که ما سعی کنیم، برای این اقدام، راهکار ارائه بدیم تا باهاش الکی مخالفت کنیم. راهکاری که ما رو بهتر به این هدف خوب برسونه.



۱۳۸۸/۸/٢٥ :: ٩:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

آخ آدم می سوزه! وقتی می بینه چند ده قسمت سریال از تلویزیون، با کلی تبلیغ و کلی ژست روان شناسی پخش می شه. و پس از کلی ادا و اصول های جور واجور و ارائه کلی الگوی زندگی غلط اندر غلط، در آخرین قسمت، کارگردان و نویسنده و همه دست اندرکاران، یادشون می افته که سریال فرهنگی شون، بی خدا شده.

 

بعد در همون قسمت آخر، یک دفعه شروع می کنن به چپوندن (شرمنده اما این دقیقن همون کلمه ایه که می شه به این عمل اونها گفت) یک سری ادا و اصول کاملا تصنعی و به ظاهر مذهبی و در مجموع، بی ربط به بقیه داستان و حتی فضای سریال در بخش های مختلف اون.

 

همین سریال شمس العماره رو می گم دیگه.

 

از کجاش بگم؟

 

از آرایش علنی لیلا خانوم که شانس آوردیم که سریال تموم شد و گرنه ممکن بود روسریش از سرش بیفته و یا ناچار بشن بگن چشماش کلا از بچگی با آرایش بوده.

 

از بی عاری و بی کاری همه اعضای خونه. اصلا شما دقت کردین که هیچ کدوم از اعضای خانواده، دست به سیاه و سفید نمی زدن؟ آقا هرمز که کلا تو کار درست کردن معجون و پیاده روی و کباب پختن بودن. بقیه هم خوب شغلشون این بود که شعر بخونن و به هم گیر بدن. باز صد رحمت به قشر مرفه و اشرافی دویست سال پیش فرانسه در کتاب های دوما! حداقل اونا یک سوارکاری یا گل دوزی ای و یا نقاشی ای می کردن.

 

از گپ زدن ها و دل و قلوه دادن و گرفتن لیلا خانوم با خواستگارای رنگ و وارنگش به بهانه خواستگاری. تازه عمه اش هم به قول خودش فرهنگ سازی می کنه و می گه می خوام جلوی چشم خود و با نظارت خانواده باشه. آخه این کجا الگوی اسلامیه که شما پول مملکت رو با تزها و روشن فکری های سر سری خودتون حیف و میل می کنین؟ کِی اسلام اجازه می ده که یک دختر و پسر نامحرم با هم این طور صمیمانه و دوستانه گپ بزنن و برن و بیان...

از غیبت کردن چپ و راست شخصیت ها پشت سر همدیگه و مسخره کردن همدیگه.

از فضای به شدت پول داری و جینگول سریال. تو رو خدا در نظر بگیرین که این فیلم فقط توی خیابون فرشته و زعفرانیه و منطقه یک تهران پخش نمی شه. این فیلم توی دهات های دوردست این مملکت هم داره پخش می شه.

از صمیمیت های نابجا و نادرست بین نامحرم ها در سریال. شکور دلش می گیره، میاد واسه شریفه درد دل می کنه. رحمت هم با پری خانوم. تازه این جیران خانوم هم که اومده بود، دیدید که با این صمیمیت هاش با هرمز و رحمت، کم مونده بود همسرهای جفت اونها رو دق بده.

از آموزش صحیح و سنجیده کارشناسان سریال، که بعد از این همه خواستگاری و برو و بیا و لاو ترکوندن با خواستگارای همزمان، لیلا خانوم، با یک نگاه دم در، عاشق می شوند و ازدواج می کنن. یاد گرفتید جوانان ایران زمین؟! خواستگاری و صحبت و شناخت همدیگر و سوال پرسیدن و جواب شنیدن و مشاور رفتن و اینها چیه دیگه؟ برید دم در و با یک نگاه عاشق بشین! به این میگن یک ازدواج متفکرانه و هوشمندانه!

 

اما با همه اینها و با همه رفتار های غلط و خصوصا تاکید می کنم: غیر اسلامی شخصیت های سریال، در قسمت آخر، یک دفعه کارگردان تصمیم می گیره که معنویت رو به شیوه ای عجولانه و لا یتچسبک به این نیم ساعت باقی مونده، تزریق کنه.

 

به صورت کاملا بی ربط و بی سابقه، یک دفعه در خونه صدای اذون می پیچه. لیلا هم در کشو رو باز می کنه و قاب عکس باباش و یک مهر و تسبیح رو برمی داره.

 

یک دفعه خانوم در فیلم از دهانش می پره که این آقا سپهر، اهل خدا و پیغمبره و من رو هم رشد می ده و ... حالا شواهدش چیه و چی شده که خانم یک دفعه به این پی برده، الله اعلم.

 

یک دفعه خانوم توی قسمت آخر و آن هم در دقایق پایانی، بر عکس تمامی اسامی رنگ و وارنگ اهل خانواده، اسم بچه اش رو می ذاره علیرضا!

 

من که اینقدر این معنویت سریال روم اثر گذاشته، موندم چی کار کنم! برم نماز بخونم یا اسم بچه ام رو مذهبی بذارم.

 

می خواستم در مورد سریال دیگه ای هم صحبت کنم اما اعصابم به شدت به هم ریخته از این همه وانمود کردن. از این همه دورویی و از این همه بی سیاستی و بی تعهدی مسوولان صدا و سیما و کارگردانها و نویسنده ها و ...

 

فقط همین رو بگم که بین همه شخصیت های سریال دیگه این شبها (سریال دل نوازان)، فقط یک آدم پیدا می شد که اخلاقش به آدم رفته باشه. اون هم مهتاب خانوم بود. بقیه، یک سره توهین و کینه توزی و تحقیر هم دیگه و بی وفایی و شکاکی و بی اعتمادی و ...

 

روشنک و رامین که بعد از کلی جنگ و دعوا توی شرکت، یک دفعه بی هیچ صحبتی می شینن پای سفره عقد. همه هم که به هم به راحتی دروغ می گن. به هم توهین می کنن. پسر می گه نمی خوام بابام رو ببینم. باهاش کاری ندارم.... آدم می مونه کجاش رو بگه!

 

دین هم که قربونش برم، گویا از صدا و سیما رفته!

 

آقای ضرغامی، آقایان و خانم های کارگردان، آقایان و خانم های نویسنده و هر کس دیگه ای که می تونه توی صدا و سیما درست کار کنه و نمی کنه! من به عنوان یک انسان از این مملکت که در پرداخت ریالی از حقوق شما، حقی دارم، از این بی تقوایی و فراموش کردن روز به روز الگوی دینی و دستورات دین، از شما ناراضیم.

 

به خدا اگر این همه پول رو می ذاشتین و یک سریال می ساختین که توش به روش هنرمندانه، یک ازدواج سنتی متفکرانه و عاقلانه رو نشون می دادین، یک نحوه شناخت درست همسر آینده رو معرفی می کردین، خیلی بیشتر به وظیفه تون عمل کرده بودین.

 

آخه جوون مملکت ما، از کجا باید یاد بگیره که شیوه درست ازدواج کردن چیه؟ کی شما یک الگوی درست معرفی کردین؟ کجا نشستین یک سری سوال و جواب جلسه خواستگاری رو به مردم نشون دادین که ملت! این طوری طرفتون رو محک بزنین.

 

برنامه ای که به صورت کاملا ساخت یافته و مطالعه شده، به نحوه ازدواج کردن درست می پردازه، رو گذاشتن ظهر پنج شنبه. تکرارش هم نیمه شب!

 

اون وقت کلی برنامه های چرت و پرت رو از n قرن پیش در ساعت پر بیننده، می فرستن روی آنتن.

 

انگار یک بغضی نسبت به آگاهی دادن درست به مردم در این صدا و سیما وجود داشته باشه! البته که می دونم نیست. اما مشکل از جهله. جهل! و خیلی از اوقات، از بی تقوایی خیلی از اهل هنر این مملکت. از بی تقوایی خیلی از اهل قلم این مملکت. از بی تقوایی خیلی از مسوولین این مملکت!



۱۳۸۸/۸/٢٤ :: ٦:٠٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

اشکالات رایج در پوشش و حجاب و به طور کلی ظاهر رو به صورت زیر، خلاصه وار می گم.

 

برای مردان:

انداختن زنجیر طلا، کلا حرام است. چه در نماز و چه غیر نماز. مشخصه که نماز خواندن با طلا هم حرامه.

طلا سفیدی که در بازار به فروش می ره، بنا به تحقیق مفصلی که انجام شده، همون طلای زرده و به واسطه اضافه کردن پودری، رنگش سفید می شود و به همین دلیل حرام است. اما استفاده از پلاتین و نقره، حلال است.

تراشیدن ریش، بنا به احتیاط، حرام است. البته اون واژه احتیاط، شما رو شل نکنه! اگر به منابع فقهی مراجعه کنید، می بینید که معنای احتیاط، به معنی این نیست که بی خیال قضیه بشید! تراشیدن بخشی از ریش، حکم تراشیدن همه آنرا دارد. به همین دلیل هم ریش پروفسوری و ... هم حرام محسوب می شن. خب می دونید که ریش گذاشتن به چه اندازه از لحاظ بلندی و کوتاهی واجب است؟ به قدری که ریش گذاشتن به آن صدق کند. (توجه کنید که از لحاظ بلندی گفتم. نه از لحاظ تراشیدن بخشی از آن. ریش پروفسوری و اینها حرومه!)

آقایون نباید فکر کنند که برای اونها حجاب خاصی وجود نداره. داریم که یک روز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یکی از صحابه که لباس از روی بخشی از پای وی کنار رفته بود، دستور دادند که آنرا بپوشاند و عنوان کردند که این هم عورت محسوب می شه. به هر صورت خوبه که آقایون هم یک سری به رساله مرجع خودشون بزنن و یا از دفترشون سوال کنن تا بدونن که چه دستوراتی در این زمینه وجود دارد. در همین حد باید بگم که خیلی از مراجع، همین آستین کوتاه ساده رو هم درست نمی دونن.

 

برای خانم ها:

پوشاندن روی پا واجب است. بر عکس اون چیزی که خیلی ها فکر می کنند، تنها گردی صورت (حتی زیر چانه هم خارج از صورت محسوب می شود و باید پوشانده شود) و نیز دو دست تا مچ لازم نیست که در جلوی نامحرم، پوشانده شود و حجاب بقیه، واجب است. دلیل آنکه برخی در مورد حجاب پا، اشتباه می کنند این است که در فقه داریم که پوشاندن پا تا مچ در نماز واجب نیست (البته در صورت حضور نداشتن نامحرم) اما پوشاندن آن از نامحرم، واجب است.

پارچه نازکی که زیر آن دیده می شود، حجاب محسوب نمی شود و از لحاظ شرعی، فرقی با نپوشاندن ندارد.

پوشش دستان از مچ به بالا واجب است و نپوشاندن آن، حرام. گاهی برخی از خانم ها در این زمینه، کوتاهی می کنند و در انجام اعمال روزانه و حضور در جلوی نامحرم، با بی تفاوتی و سهل انگاری از کنار این واجب، عبور می کنند.

داشتن زینت در جلوی نامحرم حرام است. خواه آرایش باشد، خواه یک طرز خاص لباس پوشیدن و یا ... برخی به اشتباه تصور می کنند که همین که موهای آنها بیرون نیست، کفایت می کند!

-------------------------

حتما سعی کنید که به رساله مرجع خود مراجعه کنید. خوندن رساله، برکات زیادی داره و شما رو با احکامی آشنا می کنه که ممکنه مدت ها در مورد اونها اشتباه فکر می کرده اید. برای مثال، مقلدین مقام معظم رهبری می تونن به سایت ایشون مراجعه کنن و دو بخش اجوبة الاستفتائات و نیز استفتائات جدید رو ملاحظه کنن که متن کامل اجوبة الاستفتائات یا همون رساله ایشون در اونجا موجوده.



۱۳۸۸/۸/٢۳ :: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

usa obama bush

البته توجه دارین که بحث افراد نیست. بحث افراد اصلی پشت پرده است که باعث شدند سیاست امریکا، سالها در مقابل ایران و بسیاری از کشورهای دیگه، تقریبا ثابت بمونه.

و توجه دارین که فقط امریکا، زورگو و سلطه گر نیست. خیلی های دیگه مثل انگلیس و فرانسه هم آب گیرشون نمیاد و گرنه وقتایی که آب گیرشون اومده، نشون دادن که دستی در ماهی گیری دارن و رو نمی کرده اند! در این رابطه، تاریخ خوندن خیلی چیزا رو روشن می کنه.

(عکس رو در وبلاگ سه الف و تاربلاگ ایلیا دیدم.)



۱۳۸۸/۸/٢۳ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

بپذیریم یا نپذیریم، راهی جز اطاعت از تک تک دستورات خدا و داشتن محبت اولیای خدا که سلام و رحمت خدا بر آنها باد و اطاعت از آنها نیست.

گر در خانه کس است، یک حرف بس است!



۱۳۸۸/۸/۱٩ :: ٢:۱٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

چند تا از اشکالات رایج در نماز که متاسفانه معمولا در جامعه دیده می شه:

1. باید در حین گفتن اذکار نماز، بدن بدون حرکت باشه. البته حرکت مختصر دست و سر (به شرط آنکه سر از قبله برگردانده نشه)، استثناء محسوب می شه. البته به جز بحول الله. مثلا در سجده باید تمام اعضائی که باید روی زمین قرار بگیرند، بی حرکت ثابت شوند و بعد، ذکر گفته شود. اگر غیر ارادی تکان بخوریم مثلا با تنه زدن کسی، باید ذکر تکرار شود. البته به شرط برهم نخوردن حالت نماز.

2. ثابت شدن و آرام گرفتن بدن، در ایستادن بعد از رکوع و نشستن بعد از هر کدام از دو سجده.

3. درست و صحیح تلفظ کردن حمد و سوره. (حتما اگه فکر می کنید که در رعایت مخارج حروف دچار مشکل هستید، اون رو برطرف کنید.). برخی از مراجع، مدّ گذاشتن برای هر دو بخش در الضالّین رو هم واجب می دونن. به رساله مرجع خود مراجعه کنید.

4. در نماز صبح و مغرب و عشاء، حمد و سوره رو باید بلند خوند و در نماز ظهر و عصر، آهسته. ملاک آهسته و بلند خوندن، جوهره نداشتن و یا داشتن صداست. اصطلاحا در حالت آهسته، باید شبیه نجوا و در گوشی صحبت کردن، اذکار رو گفت. در هر صورت، ذکر رو باید خودمون بشنویم مگر اینکه به واسطه شلوغ بودن محیط، نشنویم. (البته بلند خوندن برای آقایونه. خانم ها باید وقتی که نامحرم صدای اونها رو می شنوه، آروم بخونن.)

-------

نکته کوچیک: برای یادگرفتن مستحبات نماز، می تونید به بخش حاشیه مفاتیح مراجعه کنید.

برای یادگیری احکام نماز هم، رساله مرجعتون، بهترین منبعه. مطمئن باشین که با خوندنش، خیلی چیزا رو یاد می گیرین.



۱۳۸۸/۸/۱٧ :: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

در رابطه با فقه و ضرورت یادگیری و عمل به اون قبلا نوشته بودم (با عنوان دستورات فقهی، راه های فراموش شده).

 

در اولین تلاشمون برای احیاء این تک راه به سوی معبود متعال، همون طور که در رساله ها هم می بینیم، باید خودمون به خاطر داشته باشیم و به دیگران هم گوشزد کنیم که حتما یک مرجع رو انتخاب کنند.

 

تقلید در فقه از واجب ترین و مهم ترین گام هاست. همونطور که برای خیلی از دوستان واضح و مسلمه، هدف اصلی خداوند از خلقت ما، عبادت و اطاعته. خیلی از افراد بوده اند که با خداوند مشکلی نداشته اند اما وقتی دستور به اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و بعد از ایشان به اهل بیت علیهم السلام می رسید، جا می زدند و ...

 

اکنون هم همین طور است. باید پذیرفت که ما از مراجع، مطلع تر نسبت به قوانین الهی و احادیث و آیات قرآن نداریم. چون این مورد اتفاق علمای اسلامی هم هست. یعنی علما اذعان دارند که این مراجع موجود، اعلم ترین و جامع الشرایط ترین ها هستند.

 

پس عقلانی و نیز شرعی (بحث های شرعی واجب بودن تقلید رو در رساله ها می توانید ببینید و یا سوال کنید.) است که آدم از مطلع ترین ها در زمینه احکام و دستورات خداوند متعال تبعیت کنه، نه اینکه با خودسری، بخواد کورکورانه و از روی هوا و هوس و یا گمانه زنی، کارهایی رو انجام بده که قطعا اون روح اطاعت از دستورات الهی و عبادت از بین میره.

 

به همین دلیل باید از همین جا شروع کرد. مشکل خیلی از افراد، همینه. یعنی ریشه اختلاف با خیلی از افراد همین نقطه است که آنها دل به اطاعت نداده اند و خود را بزرگ تر از این می دانند که به نظر مطلعین دینی عمل کنند. اگر روی این نقطه سرمایه گذاری وقتی و اندیشه ای شود، بسیاری از مشکلات این دنیا و مشکلات آخرت افراد جامعه حل می شه. چون وقتی هر کس بخواد یک راهی پیدا کنه، نتیجه اش این می شه که خیال می کنه که بر حقه. اون هم با ملاک ها و ترازوی خودش، نه ترازوی دین!

 

یادمون نره که در قیامت، خدای متعال، از ما سلطان و حجت می خواد بر انجام کارهایی که کرده ایم. اگر تقلید نکرده باشیم، چی داریم بگیم. خداوند متعال بگوید چرا اینطور روزه گرفتی، چی می گیم؟ می گیم فکر کردم اینطوری درسته؟ آیا نمی گوید که مطلع دینی بود، چرا به او رجوع نکردی و از او تبعیت نکردی؟

باید لزوم تقلید کردن و داشتن یک مرجع رو توی خانواده ها و دوستانمون بیان کنیم. اونها رو به این مهم دعوت کنیم. این وظیفه دینی ماست. مرجع در خیلی از اوقات کارگشاست. خیلی از اشکالات اخلاقی، عبادی و رفتاری و دینی ما، به دلیل تبعیت نداشتن از یک مرجع و به جاش، شنیدن حرف این و آن و جسته گریخته کاری است.

راستی، حتما خیلی از شما شنیده اید که امام خمینی در بیمارستان، در زمینه دستورات پزشکی در مورد لزوم عمل کردن و ... بسیار تابع نظر آنها بوده اند و اطاعت از نظر متخصص در رشته را بسیار مد نظر قرار می دادند (و صد البته بدیهیه که در صورت تعارض نداشتن با دستورات دینی).



۱۳۸۸/۸/۱٧ :: ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

گاهی آدم می خواد از خودش بنویسه. اما چه کنه که بهترش رو دیگری گفته. اینم یه شعر زیبا تقدیم به مولایمان صاحب الزمان. شعر از بابا طاهر خدا بیامرزه. روحش شاد که دل ما رو به عشق مولامون شاد و زنده کرد.

 

تن محنت کشـی دیــرم خدایا
دل حسرت کشی دیـرم خدایا
ز شوق مسکـن و داد غریــبی
بســـینه آتشی دیــرم خــدایا

ته دوری از برم دل در برم نیست
هـوای دیگری اندر سـرم نیسـت
بجــان دلبرم کـــز هـر دو عـــالم
تمنــای دگـر جــز دلـبرم نیسـت

مه که چون اشتران قانع به‌خارم
جهـازم  چوب و  خـرواری به بارم
از این مـزد قـلیـل و  رنـج بسیــار
هنــوز  از روی مالک  شرمسـارم

بسر غیر ته سـودائی ندارم
بدل جــز تــه تمنـائـی ندارم
خدادونه که در بازار عشقت
بجز جان هیچ کالائی ندارم

مه  کز سوته دلانم  چون  ننالم
مه  کز بی‌حاصلانم  چون  ننالم
نشستـــه بلبلان با گــل بنـالـند
مه  که دور از گلانم  چون  ننالم

خداوندا! مـه بیـزارم از ایـن دل
شو و روزان در آزارم از این دل
ز بس نالیـدم از نالیـدنم تنـگ
زمه بستان که بیزارم ازاین دل

دلم بی وصل ته شادی مبیناد
به غیر از محـنت آزادی مبیـناد
خـــراب آباد دل بـی مقــدم ته
الهـــی هــرگـز آبادی مبـیــنـاد

نگاریـــنا! دل و جـــانـم ته داری
همــه پـیــدا و پنـــهانم ته داری
نمی‌دانم که این درد از که دارم
همین دانم که درمانـم ته داری

دلی دیـرم خریـدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پـود محنت و  تار محبت

----------------------------------------

برای صحیح خوندن اشعار مرحوم بابا طاهر، بهتره که به این لینک مراجعه کنید. اکثر ما، این اشعار رو به غلط تلفظ می کنیم.



۱۳۸۸/۸/۱٥ :: ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

تو فکر بودم که خدا رو شکر که شرایط این قدر واضحه و برخی  اینطور گول می خورن. اگر کمی یا خیلی بیشتر، شرایط پیچیده بود چی می شد!
الان همون برخیا، می بینن که دشمن قسم خورده این مملکت، کشوری که سابقه دخالت هاش، سودجویی های یک جانبه اش، خیانت هاش و کلا ماهیت دشمن بودنش خیلی بیشتر از عمر پدران ماست، الان به این وضوح از یک جریانی توی مملکت حمایت می کنه؛ وقتی اینطور خوشحالیش رو می بینن، چطور می تونن خود رو به ندیدن بزنن و بی خیال گول این جریان رو بخورن و بپرن وسط جریان؛ جریانی که نمی دونن توسط چه کسی و به چه علت واقعی هدایت می شه، چه کسی سود اصلی رو می بره، چه... جه.... چه.....
خدا رو شکر که دشمن ما این قدر سیاست مدار نیست و یا اگر هست، الان مصلحت رو در این ندیده که خوشحالی خودش رو و حمایت خودش رو از یک جریان در مملکت مخفی کنه! فقط یک لحظه با خودتون فکر کنین که چی می شد اگه با جریانی طرف بودین که مخفیانه توسط این کشورهای دشمن سابقه دار حمایت می شدن و نه به صورت علنی!
اون وقت این عده ای که الان گول خوردن، چند نفر می شدن؟!

چطور می خواستین بهشون بفهمونین که دارن گول می خورن؟! اینکه چطور پای قماری نشستن که سر تمام مملکت و هستیشونه!
به اینا که فکر می کنم به این نتیجه می رسم که هنوز خیلی باید کار کنیم.
که درک سیاسی و اصولا عقلانی مردممون رو ببریم بالا. نه به خاطر همراه کردن اونها با خودمون. بلکه به خاطر خودشون و به خاطر فریب نخوردنشون.

بیایید با هم فکر کنیم. به یک راه. یا چند راه برای این هدف بزرگ. مطمئن باشید که این راه ها در جهت رضایت و ظهور مولامون خواهد بود.
چرا که این خاندان پاک هم در همه جا از این درد ضربه خورده اند!

-----------------------------------

کلام آخر با تو برادر یا خواهر من که پارچه سبزی به دستت بسته ای
باور کن که امروز چند بار بغضم را فرو خوردم
بغضی که فقط برای خود تو بود
برای دلسوزی و محبتی که به تو در دلم احساس می کردم
و ناراحتی از این که نادانسته احساسات خود را در بازی ای گذاشته ای که به ضرر تو و مملکتی است که آنرا دوست داری
باور کن که خیلی از این کسانی که در کنار تو فریاد می زنند و تو را به وجد می آورند
نه به عشق مملکتمان
نه به عشق ارزشهای مشترکمان
بلکه به کینه ای است که سی سال نسبت به این انقلاب و نظام داشته اند
به کینه ای دیرینه تر و قدیمی تر از عمر من و تو
حتی به کینه ای است که از دین من و تو در دل دارند
مطمئن باش که یکی در کنار تو
یا شاید در جلوی تو و جلوتر از تو
مزدوری است که بخشی از همان پول هایی که همان کشور دشمن  قدیمی مملکتت برای مبارزه با مملکتت
تصویب کرده را در جیب دارد و فریاد می زند
کاش کمی دقیق تر به هم صدایان خودت نگاه می کردی
با آنها صحبت می کردی
اینکه آیا واقعا درد تو را در دل دارند یا تنها چهره ها و شعار هایتان شبیه هم است
خطری بزرگ است در پس داشتن هم رزمانی با عقیده هایی به این اندازه ناشناخته و متفاوت از تو
پس مراقب باش
که احساساتت را
و نیرویت را
در سپردن مملکتت به دست دشمن آن خرج نکنی
دشمنت را بشناس
خوب بشناس
تاریخ مملکتت را بخوان
حتی از زبان خودشان
که به چه سان به چپاول مملکتت افتخار می کرده اند
چشم باز کن
که گاهی چشم ها وقتی باز می شوند که زمان گذشته است...
نه به خاطر من
نه حتی به خاطر مملکتت
به خاطر خودت و عمرت و کردارت در این زمان
مراقب باش
این را فقط با دلی پر از محبت تو گفتم
پس آنرا بی محبت مخوان.



۱۳۸۸/۸/۱۱ :: ۱:۱٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

بعضی ها در دانشگاه ها به استفاده از سهمیه فرزند شهید و .. گیر می دن ولی به استفاده از سهمیه فرزند استاد کاری ندارند!

حال آنکه فرزند شهید، به خاطر این مملکت و سر پا موندنش، از یک حق بزرگ طبیعی که داشتن یک پدر است، محروم شده و این بر تمام زندگی اش تاثیر گذاشته است اما فرزند یک استاد، اتفاقا در یک جو بسیار خوب و علمی زندگی کرده است. پدرش هم به ازای خدمتی که به جامعه کرده، حقوق نسبتا خوبی دریافت کرده است (بد نیست به چارت حقوقی کارکنان دولت در بودجه ها نگاهی بیندازید. بیشترین حقوق مصوب، مخصوص اعضاء هیات علمی دانشگاه است).

حال آنکه اکنون، با دور شدن از زمان خاتمه جنگ، تعداد این عزیزان، خیلی کم شده است اما تعداد فرزندان اساتید با این افزایش تعداد اعضاء هیات علمی دانشگاه ها، روز به روز بیشتر می شود.

-----------------------------------------------

برایم جالب است که برخی افراد، هزاری هم که دانشجویان ژیگول و مخالف دولت، داد و بیداد کنند و شیشه بشکنند و در دانشگاه، تجمع و خرابی انجام دهند، اصلا نگران شان دانشجو نمی شوند اما تا یک دانشجوی بسیجی، از حقی دفاع کند و صدایش را بالا ببرد، فریاد وااسفاها سر می دهند!

-----------------------------------------------

کلا یاد بگیریم که جناحی فکر نکنیم. به انگیزه ها دقت کنیم و اعمال و نتایج اعمال.

-----------------------------------------------

برایم جالب است که عده ای از کنار این همه عکس دلخراش کودکان در خون غلطیده عراقی و افغانی و غزه و فلسطینی و اصلا همین جنگ تحمیلی خودمان، عکس کودکان شیمیایی شده سردشت و شهرهای دیگرمان به راحتی رد می شوند و به جای نگه داشتن کینه نسبت به کشورهای مسبب این فجایع (امریکا، اسرائیل، انگلیس، آلمان به عنوان یکی از بزرگ ترین تولید کننده های سلاح های شیمیایی،...)، با دیدن یک عکس از یک جوان به دار آویخته شده به جرم یک گناه، بر افروخته می شوند با آنکه در دستورات اسلامی می بینند که قصاص مایه احیای جامعه است. اجرای حد، موجب جلوگیری از شیوع یک گناه در جامعه است و ...

-----------------------------------------------

کلا باید یاد بگیریم که منطقی بیندیشیم و صد البته با بندگی کامل. رابطه بین عقل و بندگی خدای متعال، رابطه ای ازلی است. غافل نشویم. العقل، ما عبد به الرحمن (عقل آن چیزی است که با آن، خدای بخشنده پرستیده شود). نه عقل سرکش و خودشیفته و خودمختار.

-----------------------------------------------

می دونید مسبب خیلی از مریضی های جدید مثل سرطان و ... چیست؟

این تکنولوژی های جدید، در کنار خدماتی که به ما ارائه داده اند، بسیاری از زندگی ها را نیز از ما گرفته اند! بخشی را خود خواسته، بخشی را هم بدون حتی پرسیدن از ما.

چه کسی از ما اجازه گرفت و این همه ماهواره و امواج مغناطیسی را بر سر ما خراب کرد؟ چه کسی از ما اجازه گرفت و وسایلی را تولید کرد که لایه اوزون زمین را سوراخ کرد؟ چه کسی اولین بار بمب اتم ساخت؟ چه کسی اولین بار از آن استفاده کرد؟ چه کسی؟ چه کسی؟... تازه اینها چیزهایی است که بعد از سالها، ما می دانیم! مطمئن باشید الان در دنیا خیلی خبرها هست که بعدا گندش در می آید! شاید ده سال بعد. شاید بیست سال. شاید هم هیچ وقت. گاهی کسانی، خود مدافع حقوق بشر می شوند که کسی به خودشان کاری نداشته باشد!

-----------------------------------------------

گاهی شجاعت در این است که عقیده ای را که به آن اندیشیده ای، به زبان بیاوری. بدون ترس از شماتت دوستان هم فکرت. بدون ترس از محکوم شدن به تحجر و ... . و صد البته، در شجاعت داشتن، باید از بی فکری و مخالفت بی منطق بر حذر بود. چون هر چیزی آفتی دارد.

-----------------------------------------------

گاهی باید به درون پرداخت و رابطه صمیمانه با خدای خود. یا نجوایی عاشقانه با ولی خدا در زمین. گاهی باید به درون پرداخت.



۱۳۸۸/۸/٩ :: ٩:۱٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

متاسفانه در دنیای امروز ما، این قدر علاقه به یافتن راه های جدید زیاد شده که فراموش کرده ایم که شاید راه رسیدن به معبودمون، در بین همان راه های شناخته شده و فراموش شده باشه.

یادم هست که در جایی خوندم که آقای بهجت رحمت الله علیه در پاسخ به درخواست کسی که معرفی راهی برای سیر الی الله تعالی و دستوراتی را برای عمل کردن، از ایشان می خواست، گفته بودند که مگر اینها در خانه شان رساله عملیه ندارند.

باید بپذیریم که این رساله، دستورات خداوند است در قالب آیات قرآن مجید و دستورات و احادیث پیامبر و ائمه علیهم السلام.

پس بیایید هر از چند گاهی، با توجه به اینکه یادگیری احکامی که مورد نیازه، واجبه، سری به رساله مرجعمون بزنیم و اون رو بخونیم. بله. بخونیم. مثل کتابی که می خونیم. چه چیز واجب تر از مطالعه دستورات خدامون که ما رو امر کرده به انجامش؟ می دونید که اولیاء خدا علیهم السلام، چقدر از عمر شریفشون رو برای آموزش این احکام و تبلیغ اونها صرف کرده اند؟ فکر نمی کنید که بی توجهی به این دستورات و سر سری گرفتن اونها، (پناه به خدا) یک جورایی بی توجهی به خداوند و این اولیاء شریف باشه؟

می دونیم که هیچ عملی برای رسیدن به خداوند، بهتر از عمل به واجبات و ترک محرمات، شناخته نشده است. پس اونها رو یاد بگیریم و عمل کنیم. ان شاء الله.



۱۳۸۸/۸/٧ :: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

خب شاید اولین سوالی که در ازدواج مطرح می شه اینه که چه جوری ازدواج کنیم.

دو راه پیش رو داریم:

 

١. ازدواج به صورت سنتی: البته شیوه های مختلفی در این دسته قرار می گیرند که ان شاء الله بعدا در مورد اون باید بیشتر صحبت کنیم. اما منظور از ازدواج سنتی، شیوه ایه که ابتدا با خواستگاری شروع بشه. به عبارتی، وقتی پسر به خواستگاری دختر می ره، هیچ کدوم از دو طرف، اجبار، بایاس ذهنی (یا همون ترجیح داشتن یا میل شدید به رسیدن این خواستگاری به مرحله سفره عقد) و این چیزها در خودشون احساس نکنن. همون طور که می دونیم، خواستگاری به صورت معنی رایج، به معنی اینه که پسری، می ره به خانه دختری که اطلاع مختصری از اون و خانواده اش داره تا شرایطی رو فراهم کنه که خودش و دختر مورد بحث، شناخت بیشتری نسبت به هم به دست بیارن و ببینن که برای ازدواج، مناسب هم هستن یا خیر.

 

٢. ازدواج غیر سنتی: این دسته هم شامل انواع و اقسام روش ها می شه. اما به صورت مشخص، عنصر مشترک در این دسته ازدواج ها اینه که دختر و پسر، ابتدا از خودشون شروع می کنن. به عبارتی، نقطه شروع، شناخت دو طرفه تا شناخت خانواده. در این گونه ازدواج ها، معمولا ابتدا دختر و پسر، همدیگر رو پسند می کنن و سپس به خانواده ها رجوع می کنن و خواستگاری و بقیه قضایا.

 

--------

به صورت مشخص، من ازدواج شیوه سنتی رو درست می دونم. اما چرا؟ دلیل نسبتا خوبی دارم. البته شاید دلایل دیگه ای هم باشه. اما اونی که به ذهن من می رسه، اینه:

 

در ایران و در جامعه ای که ما در اون زندگی می کنیم، با این فرهنگ و این تربیت درونی، خانواده، نقش زیادی در زندگی ما بازی می کنه. به عبارتی، در زندگی همه ما، کم و بیش، خانواده (به صورت حداقلی، منظورم مادر و پدر و خواهر و برادره. به صورت حداکثری، می تونه خانواده، شامل مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمو و عمه و خاله و دایی و ... هم بشه.) در همه ارتباطات، روحیات، احساسات و زندگی روزمره ما و عواطف ما و احساس ما نسبت به زندگی مون تاثیر گذاره.

 

وقتی ازدواج سنتی رو به عنوان شیوه ازدواج انتخاب می کنیم، پسندیدن دختر و متقابلا پسر، از خانواده ها شروع می شه. یعنی معمولا، شما ابتدا خانواده رو می شناسید. وارد خانواده طرف مقابل می شوید. خوش و بش می کنید. پدر و مادر طرف مقابل و ... .

 

این دیدار خانواده طرف، اثر مثبت یا منفی خودش رو روی ذهن شما می گذاره. یعنی وقتی شما می خواید اولین صحبت خودتون رو با کاندید خودتون (دختر یا پسر) شروع کنید، در ذهنتون، اولین دیدار با پدر و مادر ایشون، تصویر مثبت یا منفی ای ایجاد کرده. و این تصویر، در تلقی شما از مناسب بودن یا نبودن طرفتون، خیلی اثر گذاره.

 

به عبارتی، شما ابتدا خانواده طرف رو می پسندید و اگر پسند شد، به سراغ پسند یا عدم پسند طرفتون می روید. (منظورم پسند نسبیه. ممکنه پسند کاملی نباشه)

خوب، حالا که چی؟ اصلا این خوبه یا بد؟

به نظر من خوبه. به دو دلیل.

 

یکی اینکه به دلیلی که در قبل توضیح دادم، شما در آینده، با خانواده طرف مقابلتون خیلی در تماس خواهید داشت. چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم (به صورت رابطه همسر آینده تون با خانواده اش). خیلی مهمه که شما خانواده ای رو که این همه با اون در تماس خواهید بود، بپسندید یا نه. توجه کنید که ممکنه شما اصلا همدیگر رو نبینید. مثلا در یک شهر دیگه زندگی کنید. اما تماس و اثر گذاری، فقط حضوری نیست. گاهی یک مکالمه همسرتون با خانواده اش، خواسته یا نا خواسته در زندگی شما، نقش مهمی خواهد داشت. چه بخواید چه نخواید. چه قبلا در موردش با همسرتون صحبت کرده باشید چه نکرده باشید. اینو جدی بگیرید! حداقل در ایران، این تاثیر خانواده ها جدیه. به همین دلیل هم، خیلی مهم که اون رو قبلا پسند کرده باشید یا نه.

 

دومین دلیل که شاید خیلی مهم تر از قبلی هم باشه، اینه که اکثریت قریب به اتفاق افراد، برعکس اون طوری که فکر می کنن، در نیمه دوم زندگی شون (معمولا از سن ٢۵ تا سی سال به بعد)، به شدت به شخصیت پدر و مادرشون همگرا می شه. یعنی، برعکس تصویری که افراد، از خودشون دارن و فکر می کنن که خیلی متفاوت از خانواده شون هستن، بر عکس همه مخالفت هایی که در جوانی خود، با عقاید، رفتار و سبک زندگی خانواده شون دارن، در نیمه دوم زندگی شون، به شدت شبیه اونها می شن. اینو به راحتی می تونین با یک نگاه به اطراف خودتون، متوجه بشین. این پدیده، باز هم به دلیل نقش مخفی و قوی خانواده ها در افراده. بعدا نگید نگفتیا!

 

در ازدواج مدرن که معمولا با دوستی دختر و پسر با هم شروع می شه، افراد، وقتی با خانواده هم مواجه می شن که به طرفشون، دلبستگی پیدا کردن. به همین دلیل هم دلشون می خواد که واقعیت ها رو نبینن. یا عیب ها رو نمی بینن. یا اگر هم ببینن، اصرار درونی دارن که براشون مهم نیست و باهاش کنار میان. چون دلشون گیر کرده! و همین مساله، کار رو خراب می کنه. یعنی عملا فرد، خانواده طرف مقابلش رو پسند نمی کنه. بلکه نهایتا، اون رو ناچارا می پذیره!

(توجه کنید که ممکنه بگید در ازدواج مدرن، یک نکته مثبت وجود داره و اون هم شناخت خوب خود طرفتونه. اما بعدا باید در این مورد بیشتر صحبت کنیم. به جد، می گم که این طور نیست. در ازدواج مدرن، شناخت طرف، بیشتر نیست. بلکه عاطفی تره. عاطفه هم که می دونید نقش مهمش چیه. بسته شدن چشم به روی واقعیت. اضافه بر اینکه، شما به عنوان یک انسان مجرد، اشتیاق شدید به محبت و وجود یک همدم دارید. و این نیاز و اشتیاق شدید، کاملا مخل عقل و فکر کردن و انتخاب کردنه. بحث در این باره، ان شاء الله باشه تا بعد!)

اما این، تنها دلیل نیست. یک دلیل مهم دیگه هم در کاره.

 

در ازدواج سنتی، وقتی شما به خواستگاری می روید، خانواده شما هم همزمان با شما، به قضاوت در مورد طرف مقابل، خانواده اش و شرایط می پردازند (حتی شاید زودتر از شما! بعدا در مورد روال پیشنهادی برای ازدواج سنتی، ان شاء الله اشاره خواهیم کرد). این مساله، دو مزیت داره:

 

اول اینکه به دلیل اینکه خودشون رو در کار و در جریان و نیز تصمیم گیرنده و موثر می بینن، در زندگی، در جبهه زن و شوهر آینده قرار دارند و نه روبروی آنها! به عبارتی، نه تنها در بیشتر اوقات، در مقابل این زوج نمی ایستن، بلکه حتی گاهی، در جهت سازش آنها در مشکلات عمل می کنن و به نوعی، نقش مثبت نیز در بهبود روابط زن و شوهر خواهند داشت (معمولا). این عامل، باز هم به دلیل نقش مهم خانواده در جامعه ما، بسیار مهمه. اگر با یک فردی که ازدواج کرده، صحبت کنید، تجربیات زیادی داره از اینکه چقدر همراهی خانواده خود آدم باهاش در جریان زندگی در احساس خوشبختی موثره و برعکس کارشکنی آنها چقدر می تونه آدم رو از ادامه زندگی متنفر کنه (کم و زیاد داره اما نمی شه منکرش شد).

 

دوم اینکه شما در جریان ازدواج، دارید مهم ترین انتخاب زندگی تون رو انجام می دید. به همین دلیل، کمک فکری نیروهایی با تجربه مثل پدر و مادر خودتون، خیلی می تونه به شما کمک کنه. چون شما، آدم ها رو به خوبی نمی شناسید. هم در شناخت خانواده طرف مقابل و هم در شناخت خود طرفتون. فرض کنیم که شما پسرید. چقدر می تونید مادر طرفتون رو بشناسید؟ تقریبا خیلی کم. اما مادر شما چی؟ خیلی راحت و خیلی دقیق! در مورد پدرها هم همین رابطه صادقه. به علاوه اینکه مادر یا خواهر شما، از جنس طرفتون هستن. به همین دلیل هم خیلی راحت تر از شما می تونن با یک نگاه یا صحبت کوتاه، طرفتون رو شناسایی می کنن و این شناسایی، می تونه بعدا وقتی در منزل در این باره مذاکره می کنید، انبوهی از دانش رو که شاید شما هیچ وقت به این جدی ای اون رو به دست نمی آوردید، کسب کنید. البته این لازمه اش اینه که شما، ابتدا قبول کنید که پدر و مادر شما، صرف نظر از اینکه چیکاره هستن و کجا و در چه شرایطی زندگی می کنن، به دلیل تجربه شون، چیزهایی رو می فهمن که شما ممکنه از اون غافل باشین.

 

خب فکر کنم خیلی زیاد صحبت کردم. توصیه می کنم که مورد های بالا رو جمع بندی کنید و مورد بندی شده و خلاصه، روی اونها فکر کنید و ببینید در مورد هر کدوم، شما چی فکر می کنید. حتی در مورد هر کدوم، سعی کنید با اطرافیانتون صحبت کنید و نظر اونها رو بپرسین. برای ازدواج، هرچی وقت بذارید، بیهوده نیست. در جریان ازدواج، خودشناسی ای کسب می شه که در کنار دست آورد های دیگه، خیلی با ارزشه و یک عمر، براتون می مونه.

موفق باشید!



۱۳۸۸/۸/٥ :: ۳:٠٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

به علت شیوع سرماخوردگی، پس از استفاده از نظرات یک مطلع از طب سنتی و نیز شنیده های قبلیم، این درمان ها رو توصیه می کنم:

در هنگام سرماخوردگی، طبع آدم، سرد می شه و به همین علت، باید تا حد امکان از خوردن غذاهای با طبیعت سرد خودداری کنید. و به جاش به غذاهای با طبیعت گرم رو بیارید (البته، بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید).

1. به همین دلیل، طب سنتی با خوردن آب لیموشیرین و ... زیاد موافق نیست. به جای اونها، آب سیب و آب هویج توصیه می شه. و باز به همین دلیل، خوردن گوشت قرمز که طبیعت سرد داره، اصلا توصیه نمی شه.

2. چای هم نوشیدنش خوب نیست و علاوه بر طبع که گفته شد، سینه رو هم خشک می کنه. به جای اون، می تونید از جوشانده آویشن استفاده کنید (برگ های آویشن خوراکی رو می تونید از عطاری ها تهیه کنید. یک قاشق از اون رو مثل چای معمولی، در قوری دم کنید و نوش جان کنید. اثر بی نظیری داره.)

3. تخم مرغ عسلی هم خیلی مفیده. سرشار از ویتامین ث و انواع ویتامین ها. فلفل سبز هم خیلی برای سرماخوردگی مفیده.

4. با حل کردن یک قاشق عسل در آب و اضافه کردن کمی آب لیمو به آن هم، نوشیدنی گوارایی خواهید داشت که برای سرماخوردگی عالیه (می تونید مقدار عسل و آب رو خودتون تنظیم کنید). اگر سینه درد دارید، بهتر است آب، گرم باشد وگرنه چون گرما، ویتامین ث را خنثی می کند، بهتر است از آب با دمای معمولی استفاده کنید. این نوشیدنی، ویتامین ث زیادی دارد. کلا این نوشیدنی، در مواقع سلامتی شما نیز یک نوشیدنی مفید است و مقاومت بدن را بالا می برد.

5. در دو روز اول سرماخوردگی، سعی کنید حمام نروید. حتی اگر در منزل هستید و احتمال نمی دهید که بعد از حمام، باد به شما بخورد. حمام نرفتن دو روز اول خیلی مفید است.



۱۳۸۸/۸/۳ :: ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

خوب، با بررسی گذشته شروع می کنیم.

همه می دونیم که در قدیم، مردم خیلی راحت و بی تکلف ازدواج می کردن. منظورم مراسم و این جور چیزا نیست. بلکه منظورم، تحقیق و صحبت طرفین ازدواج و این جور چیزاست.

در قدیم، ازدواج ها معمولا به صورت سنتی بوده اما زیاد رسم نبوده که دختر و پسر، با هم قبل ازدواج صحبت داشته باشن. البته عرض کردم که "زیاد". چون مواردی بوده که صحبت هایی می شده. اما در کل، معمولا نظر عروس به صورت تلویحی و در پرده پرسیده می شده. البته خانواده هایی هم بودن که به نظر دخترشون اهمیتی نمی دادن اما معمولا، نظر دختر شرط بوده. اما تنها شرط نبوده. معمولا نظر پدر دختر، خیلی مهم بوده.

اما سه ویژگی مهم در ازدواج های دوران گذشته وجود داشته:

١. معمولا همه، همدیگر رو خیلی خوب می شناختن. خصوصیات و اخلاق و رفتار و نیز خانواده و کس و کار همه کاملا مشخص بوده. کم جمعیتی جوامع، در این ویژگی، دلیل اصلی محسوب می شده. شناخت ای که اون زمان وجود داشته، گاهی امروزه با چندین جلسه، صحبت و دوستی و تحقیق هم به دست نمی آید.

٢. آدم ها پیچیده نبودن. در زمان قدیم، مردم عموما، اهل سبک در آوردن از خودشون نبودن. از یک سری اصول مشخصی پیروی می کردن. اگر هم تخطی هایی داشتن، باز هم به دلیل قبل که گفته شد، همه اون رو می دونستن. این ویژگی، سبب می شده که اگر یک پسر با یک دختر، بدون صحبت های مکرر هم ازدواج می کرده، براش مسلم بوده که اون دختر، ویژگی های استاندارد تعریف شده در آن زمان رو داره. مثلا در آن زمان، اهل رفت و روب و بچه داری و شوهر داری و ... هست. دختر هم می دونسته که اون مرد، کار می کنه و به فکر زن و بچه هست.

٣. آدم ها، توقعشون از زندگی اونقدر زیاد نبوده. برای آدم های اون زمان‌، پذیرفته شده بوده که هرکس، در زندگی، ایراداتی داره. به همین دلیل هم خیلی از مراحل رشد، بعد از ازدواج رخ می داده. (برعکس الان، که هرکس، دنبال یک ایده آل بدون عیب می گرده. به قول بزرگی، خیلی ها در ازدواج، به دنبال یک ذهنیتی می گردند، که آن، فقط در خدای متعال، وجود دارد. یعنی گاهی، انسان ها، خدای خود را در یک انسان، جستجو می کنند. البته در این باره، بعدا ان شاء الله بیشتر صحبت می کنیم. عجالتا توجه داشته باشید که لازم نیست با تفریط، به حداقلی هم رضایت دهیم.). اصولا، در زندگی زمان قدیم، سازگاری و اصطلاحا، ساختن با شرایط، نقش مهمی داشته. چه در زندگی خانوادگی قبل از ازدواج، چه در بعد از ازدواج. همه ما، ماجراهایی از سازگاری های افراد در زمان قدیم شنیده ایم. قصه استفاده چند نفر از یک کیف و کتاب و لباس و ...

 

اما امروزه، باید چه کرد؟ این سوالیه که باید به آن بپردازیم...



۱۳۸۸/۸/٢ :: ٤:۳٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

آقا من به شدت در تعجبم. این دوستانی که چند وقت داد می زدند که چرا اسلحه در مقابل مردم، این عکس ها رو هم الان می بینن؟

http://khatamidictator.persianblog.ir/post/38

اما دقت کردین که بعد از جریانات انتخابات، چهره سران اصلاح طلب، چقدر پیش عموم مردم، منفور شده؟

اون قضیه آقای صفار هرندی رو هم که دیدید؟ لینک

راستی یادم رفت که قرار بود در مورد موضوع دیگه ای صحبت بشه... این رو یک فلاش بک، قلمداد کنید.



۱۳۸۸/۸/٢ :: ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

به نام خدای بخشنده مهربان، توی فکرم که یک سری مطلب رو ان شاء الله شروع کنم با موضوع ازدواج.

این همه آمار طلاق، این همه بچه های خوب و نگران توی سن و سال خودم و بیشتر و کمتر، این همه ناآگاهی. همه اینها دست به دست هم داده اند که به ضرورت پرداختن به این موضوع پی ببرم.

منتظر باشید...

در ضمن، مطالب مفید و راه کارهای شما، حتما می تونه به این مطالب کمک کنه. پس دریغ نفرمایید.



۱۳۸۸/۸/۱ :: ٤:٢٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

دیدن یک سایت، باعث شد که به فکری برم...

اینکه باید سعی کنیم در درونمون بزرگ بشیم. عناوین مهم نیست. سمت هم همین طور. در درون، خودمون رو باید رشد بدیم. اون قدر که هیچ وقت فکر نکنیم کسی هستیم و خبریه... اینکه یاد بگیریم که چی باید برامون مهم باشه و چی نباید مهم باشه...

----------

بعدا نوشت: کمی که فکر کردم، دیدم شاید درست نباشد که اون مطالب رو در مورد اون سایت نوشتم. شاید ایشان، مطالب سایت را به کسی سپرده اند که بنویسد و طرف هم قلم فرسایی کرده! شاید هم ... به هر صورت، در هر جناحی، همه جور آدم پیدا می شه. به هر صورت، مسخره کردن، کار درستی نبود. خدا من رو ببخشه.



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed