|
وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
|
|
||
|
سلام بر خون مظلوم ریخته شده بر زمین... سلام بر ولیِ خدا که اطاعت نشد... سلام بر ولیِ خدا که کشته شد... سلام بر ولی خدا که خانواده اش را هم به کین او کشتند و اسیر کردند...
یادمان باشد که اگر برای مقابله با حسین علیه السلام، ملک ری می دادند، دیگر برای کشتن شش ماهه اش، نه ملک ری نه پست و نه مقامی در کار بود... اینجا دیگر نه تشخیص غلط بود و نه گمراهی و نه... اینجا تنها کین بود و بغض درونی... بغضی که آن نا مردمان، از علی علیه السلام و عدلش در دل داشتند... از علی علیه السلام و وصی نبی علیه و آله السلام شدنش در میان آنهمه ریش سفید و پر مدعا... از تمجید هایی که آن رسول پاک که سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد، در حق این نور خدایی و این انسان کوشا در راه دین می کرد...
این تیر، تنها از روی کینه رها شد و در گلوی تاریخ نشست... در گلوی همه دین داران خدا پرست...
اما چرا کینه نسبت به امیر مومنان علی علیه السلام؟! به دلایل مختلف: ١. عده ای، پدر و برادر و قوم و خویششان توسط مولا، در جنگ های اسلام، کشته شده بود. این عده، به دلیل علاقه به بستگان خود و یا تعصبات قبیله ای، بغض این نور خدا را داشتند. ٢. عده ای، به واسطه نزدیکی با ایشان و یا سوابقشان در اسلام و مجاهدت هایی که کرده بودند و یا بزرگی و اسم و رسمشان در جامعه آن زمان، انتظاراتی از مولایمان علی علیه السلام داشتند که ایشان به علت اصرار بر اجرای عدالت، دست رد به سینه آنها زدند. آنها نمی خواستند که مانند مردم عادی با آنها رفتار شود. ٣. عده ای، به سبب بزرگ بودن از لحاظ سنی، و یا دارای شان و مقام بودن در جامعه، انتظار داشتند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله، آنها را به عنوان وصی خود انتخاب کنند و ناراضی بودند از اینکه یک جوان یا میان سال، بر آنها ترجیح داده شود. چه برسد به اینکه بعدها، ناچار شوند که از ایشان اطاعت کنند. ۴. عده ای، برداشت خود از دین را به آنچه ولی خدا می فرمود، ترجیح می دادند. این عده، اصرار داشتند که آنچه خود از آیات قرآن فهمیده اند، درست است و حرف ولی خدا را قبول نمی کردند. به همین علت، بغض ایشان را در دل داشتند و از اعمال ایشان ناراحت و گاهی عصبانی بودند. ۵. عده ای که تظاهر به دین داری می کردند ولی در راه و روش، همان شیوه و سبک زندگی جاهلیت را پیش گرفته بودند. این عده، همان تعصبات قبیله ای، همان مال و تجمل و زر اندوزی و رفاه و همان تقلب ها و دروغ را سرلوحه خود قرار داده بودند. این عده را هم وجود علی علیه السلام و سخنان و اعمال او و پاکیش، رسوا کرده بود و ادعای دروغین اسلام آنها را برملا می کرد. وجود نور، برای تاریکی، رسوایی می آورد!
حال این سوال بر جاست... اگر ما در زمان امامان معصوم علیهم السلام بودیم (که هستیم!)، آیا در یکی از دسته های بالا قرار می گرفتیم؟! به دل خود مراجعه کنیم... باید خود را آماده کنیم... باید خود را محک بزنیم... لطفا یک بار به لیست بالا رجوع کنید و روح خود را با آنها مقایسه کنید... قطعا سودمند خواهد بود...
سلام بر راه خدا که راست و مستقیم باقی ماند و می ماند... ولو کره المشرکون... شما اصلا می دونستید که دفتر حفظ و نشر آثار، صحبت های کلیدی آقا رو جمع بندی و دسته بندی می کنن و به صورت نقشه راه، در اختیار همه قرار می دهند؟! اگر ندیدید، حتما یک نگاهی بیندازید: لینک محمد تقی! محمد تقی! می شنوی آقا جان؟ می شنوی عزیز؟ در آستانه بهشت... دم در بهشت... بین دنیا و بهشت، قرار داری شما... خوشا به حالت...
حتما این فیلم رو ببینید: دیدار رهبر انقلاب با شهید محمد تقی طاهر زاده که در 17 سالگی جانباز شد و 18 سال را بر روی تخت، به حالت بی حرکت افتاده بود. لینک اشکی از آدم می گیرند این لحظه ها... آنهم در آستانه محرم... حالا فرض کنید که یاران امام حسین علیه السلام در کربلا، چه حظی می برده اند وقتی مولایشان در آستانه بهشت، بر بالینشان حاضر بوده اند. خوشا به حالشان...
یا صاحب الزمان... راه تو خون می طلبد، مرد کیست؟... می خوام نقدی کنم به صحبت های آقای محسن کدیور در یک دانشگاه. ایشون رو که می شناسید؟ اجتهاد گرفته از شیخ مخالف انقلاب، آقای منتظری و محکوم شده توسط دادگاه ویژه روحانیت و استاد مدعو گروه مطالعات دینی دانشگاه دوک امریکا. در ادامه بخش هایی از صحبت های ایشان رو در کنار نقدی در باره این صحبت ها می آورم. برایم عجیب است که این تناقضات آشکار رو چگونه به ایشان گوشزد نکرده اند! آنهم در یک جمع علمی مانند دانشگاه. ============================== کدیور: امروز بزرگترین مراجع تقلید و علمای دین، منتقد این حکومت هستند. --------------------------- کاش منظورشون از "بزرگترین" رو هم می گفتن. احتمالا منظورشون آقای منتظری یا آقای صانعی بوده است. کسانی که در جامعه حوزوی ما، می توان گفت که هیچ جایگاه قابل افتخاری ندارند. جدای از مسائل سیاسی، احکام ایشان در جامعه علمی حوزوی، روز به روز به مطالب فکاهی، نزدیک تر می شود. یادمان هست صحبت آقای منتظری را در باره مشکل نداشتن دست دادن خانم عبادی با نامحرم (حالا حجاب نداشتنشان به کنار)! ============================== کدیور: کسی بر ما ولایت ندارد. معنی ولایت فقیه در کتب فقهی را همین آقایان نوشته اند. ولایت آنها مانند ولایت بر افراد مجنون است که نمی توانند امور خود را اداره کنند و پندارشان این است که مردم در حوزه عمومی رشید نیستند و نمی توانند مصلحت خود را تشخیص دهند و باید کسی باشد به جای آنها تصمیم بگیرد تا گول و فریب شیطان را نخورند. --------------------------- نمی دانم ایشان معنی ولی فقیه را از کدام منبع مطالعه کرده اند که به این معنی رسیده اند. تا آنجا که من می دانم، ولایت فقط بر افراد مجنون نیست. اگر بخواهیم ولایت را این گونه برداشت کنیم، ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتشان بر حضرت علی علیه السلام چگونه تعریف می شود؟! ============================== کدیور: می گویند ما مصلحت شما را بهتر از شما تشخیص می دهیم، ولی ما تشخیص داده ایم موسوی رئیس جمهورمان باشد، می گویند غلط کردی، درست این است که احمدی نژاد رئیس جمهور شما باشد. می گوییم مخالفیم، می گویند غلط کردی که مخالفید، گلوله نصیبتان می کنیم. --------------------------- چند نکته: 1. به فرض اینکه آقای کدیور یا هم دیدگاه هایشان تشخیص داده باشند، موسوی رئیس جمهور باشد. آیا این کافی است؟! مگر غیر از این است که باید اکثریت رأی دهندگان این عقیده را داشته باشند. 2. ایشان فراموش کرده اند که آقای موسوی که مدعی رأی آوردن خودش بود، حتی از ارائه مدارک در برابر ادعای خویش هم سرباز زد و صرفا با دیکتاتوری تمام، انتظار داشت که صرفا به دلیل آنکه ایشان می گویند تقلب شده و تقلب هم آنقدر بوده که نتیجه را عوض کند، همه بی دلیل و مدرک، حرف ایشان را ملاک قرار دهند و باور کنند. یادمان نرفته آن باز شماری آراء را و آن لی لی به لا لا ی ایشان گذاشتن را و آن تمدید کردن های وقت ارائه مدرک و شکایت را و آن ناز کردن های آقای موسوی را! 3. آیا آنها صرفا گفتند!! که مخالفند؟! آیا ایشان، نام شکستن و سوزاندن و کتک زدن و فحش دادن را تنها گفتن اینکه مخالفند می نامند؟! پس اگر این طور باشد، همه اراذل و باج بگیران، باید جایزه گفتمان و ادبیات بگیرند! (با آنکه با این روال اعطای جایزه صلح نوبل، بعید نیست که کار به اینجا هم بکشد!) 4. در مورد اینکه چه کسی گلوله می زد و چه کسی کشت، هم باشد تا بعد... هرچند که قبلا هم در اینباره صحبت ها کرده ایم! ============================== کدیور: بازی که در ایران شروع شده است، دقیقا این است که در حوزه عمومی، چه کسی حرف آخر را می زند، مردم می گویند ما، رهبر می گوید من. --------------------------- باز هم دو نکته: 1. آیا تعریف ایشان از مردم، تنها خودشان است؟! به عقیده ما و به استناد همان آراء و حتی این راه پیمایی هایی که راه افتاد، ایشان خیلی خیلی در اقلیتند. بعد از انتخابات، اگر سری به فیلم های راه پیمایی ها و تجمعات بیندازیم، می بینیم که اکثریت از آنِ چه گروهی بود. آنها چند تا خیابان را پر می کردند و طرفداران دولت چند تا را. مشکل سبز ها این بود که چون اکثرا راه پیمایی نیامده بودند و از اجتماعات این طرفی ها و کثرت آنها خبر نداشتند، تا خودشان یک خیابان را پر می کردند، فکر می کردند دیگر انقلاب کرده اند! 2. هر چند که بنا به قانون اساسی همین مملکت، رهبر حق دارد که در یک جا، بنا به مصلحتی که برای نظام تشخیص می دهد، یک امر حکومتی کند. اما بنده خدا این رهبر ما که همه جوره با اینها راه آمده! در مراسم ارتحال امام، قبل از انتخابات هم فرمودند که "بنده در این انتخابات یک رأى بیشتر ندارم، آن رأى را هم به نظرم میرسد که کسى به طور مشخص نمیداند، حالا ممکن است کسانى حدس بزنند. من به کسى نمیگویم، نگفتهام و نخواهم گفت به چه کسى رأى بدهید، به چه کسى رأى ندهید؛ رأى من مربوط به خود من است." لینک در عمل هم همین که اینها خود، این حرفها را می زنند و زدند و به خیابان ریختند (یادم هست که در روز بعد از انتخابات، نیروی انتظامی اصلا با آنها کاری نداشت. در ونک، جلوی چشم خودم پسره داشت نرده وسط خیابون رو می کند و در همین حال، به مامور پلیسی که داشت اتومبیل ها را در ترافیک ناشی از آتش زدن یک سطل آشغال در وسط خیابون هدایت می کرد، با محبت گفت: از همکاری شما ممنونم!) ============================== کدیور: مردم بی دفاع هم صرفا می گویند ما می خواهیم به آن چیزی که در قانونمان نوشته شده است عمل کنیم و چیز بیشتری نمی خواهیم. --------------------------- آیا واقعا مطالبات آقای کدیور و موسوی و کروبی، قانون است و چیز بیشتری نمی خواهند؟! 1. پس چرا وقتی گفته شد که مدارک خود برای ادعای خود مبنی بر رای آوردن خود را ارائه کنید، سر باز زدند؟! آیا واقعا در قانون نوشته شده که هرکس ادعایی داشت، بی مدرک و سند، باید از او قبول کرد؟! آن هم چنین ادعای بزرگی را ؟! (بماند که از مسوولین خود ستاد استان آقای موسوی شنیدم که می گفتند: ما خودمان چند دوره در زمان آقای خاتمی انتخابات برگزار کردیم و مطمئنم که تقلب در سطح بزرگ، به نحوی که بتواند نتیجه را تغییر دهد، در انتخابات ایران، غیر ممکن است.) 2. پس چرا وقتی گفتند اجتماع شما بدون مجوز است، باز هم اجتماع برگزار کردند؟! 3. آیا اطاعت از ولی فقیه جمهوری اسلامی، در قانون اساسی نیست؟! آیا ایشان، فقط یک صفحه از قانون این مرز و بوم را خوانده اند یا همه صفحات آنرا؟! پس چرا سر باز می زنند؟ 4. ایشان که ولی فقیه را از عدالت خارج می دانند، آیا نمی دانند که در قانون این مملکت، مسوولیت تشخیص آن بر عهده شورای خبرگان رهبری است نه اینکه هر کس دلش خواست و دستور رهبری را مخالف سلیقه و هوای نفس خودش دید، بتواند چنین ادعایی بکند! در این صورت سنگ روی سنگ بند می شود؟! ============================== کدیور: ما نه قائل هستیم که کسی از جانب خدا منصوب شده است و نه معتقدیم کسی بر ما ولایت دارد و نیز به ولایت مطلقه اعتقادی نداریم. --------------------------- خب این بخش از صحبت های ایشان، کاملا واضح است. از ایشان خیلی ممنونم که آنچه سالها در دل پنهان می کردند، امروزه صریح می گویند! تعجبم در این است که با این وجود، چگونه رویشان می شود که ادعا کنند به قانون اساسی معتقدند و به آن پایبند!!! (رجوع کنید به اصول 5، 107، 110 و 111 قانون اساسی که اصل آخر، بیان می دارد که خبرگان رهبری مسوولیت تشخیص صلاحیت یا عدم صلاحیت رهبری را دارد لینک) ============================== کدیور: اگر من آمدم در یک حزب کار تشکیلاتی کردم و قدرت را به شکل قانونی بدست گرفتم این ها خواهند گفت که ما می خواهیم قدرت را به شکل نرم به دست بگیریم، بله ما می خواهیم قدرت را با وضوح از شما بگیریم. --------------------------- سوالی که پیش می آید این است که ایشان می خواهند قدرت را از چه کسی بگیرد؟ دولت یا نظام جمهوری اسلامی؟! آنچه در این جریانات واضح است این است که دیگر بحث بر سر دولت نیست. جایی که هدف واقع شده است، کل نظام و از جمله رهبری است. چرا که این همه توهین به امام، رهبر، شورای نگهبان، آرمان های انقلاب از قبیل دشمنی با اسرائیل و امریکا، معنی ای جز دشمنی با کل نظام را ندارد. خیلی جالب است که باز هم ادعا می کنند که می خواهند قدرت را به شکل قانونی بدست بگیرند! آیا منظور ایشان از به شکل قانونی، امضا جمع کردن در پای برج ایفل در پاریس است؟! یا با پخش تبلیغات از کانال بی بی سی؟! یا با روزه خواری در خیابان های تهران در روز قدس در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان؟! یا با آتش زدن و شیشه شکستن؟! یا با تبلیغ فلان رقاصه ایرانی فرار کرده از ایران؟! آیا جدا ایشان قانون را این طور برای خود تفسیر می کنند؟! اگر این طور است که ایشان، قانونی که در زمان حاضر نوشته شده و بسیاری از نویسندگان آن، اکنون زنده اند را این طور تفسیر می کنند، وای به حال قرآنی که ایشان بخواهند برای آدم تفسیر کنند! اینگونه است که آدم معنی اسلام امریکایی را می فهمد و می فهمد که اجتهاد گرفتن از دست آقای منتظری یا افتخار به استاد مدعو گروه مطالعات دینی دانشگاه دوک امریکا بودن یعنی چه. این گونه است که آدم معنی اسلام بی ولایت را می فهمد. معنی خود رایی و خود کامگی به اسم اسلام را می فهمد. یاد آن شعارمان افتادم.... مرگ بر اسلام امریکایی... مرگ بر وقتی که شیطان بزرگ، آدم را به گفتن الله اکبر بر پشت بام خانه ها فرمان دهد... بی ربط بود اما یاد آن داستان مولانا افتادم که شیطان، معاویه را از خواب بیدار می کند که نمازش را بخواند! ... ----- البته این صحبت ها خیلی بخش های موهن تر و زشت تر هم داشت که من شرمم آمد که آنها را دوباره تکرار کنم. خواستید می توانید خودتان آنرا مطالعه کنید. این صحبت ها رو خیلی سخت می شه پیدا کرد. ارجاع به کل صحبت ها: لینک یک بخش از سخنرانی امام خمینی رو دیدم که توصیه می کنم با دقت بخونید. سعی کنید اون را با اصول اسلام تطابق بدهید و ببینید که این مرد بزرگ در اون زمان یعنی سال 43 چه افق دید وسیعی را داشته است: --------- "آن چیز مهمی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می کند، آن قضیه نژاد بازی است. این نژاد ترک است، باید نمازش را هم ترکی بخواند! این نژاد ایران است باید الفبایش هم چه جور باشد! آن نژاد عرب است، عروبت باید حکومت کند نه اسلام! نژاد آریایی باید حکومت کند نه اسلام! نژاد ترک باید حکومت کند نه اسلام! این نژاد پرستی که در بین آقایان حالا دارد رشد پیدا می کند و زیاد می شود و دامن می زنند به آن تا ببینیم به کجا می رسد. این نژاد پرستی که یک مساله بچگانه است در نظر، و مثل اینکه بچه ها را دارند بازی می دهند، سران دول را دارند بازی می دهند: آقا تو ایرانی هستی! آقا تو ترک هستی! آقا تو نمی دانم اندونزی هستی! آقا تو چه هستی! آقا تو کجایی هستی! باید مملکت خودمان را چه بکنیم! غافل از آن نکته اتکایی که همه مسلمین داشته اند. افسوس! که این نکته - نقطه- اتکا را از مسلمین گرفتند و دارند می گیرند، و نمی دانم به کجا خواهد منتهی شد. همین نژاد بازی که اسلام آمد و قلم سرخ روی آن کشید، و مابین سیاه و مابین سفید، مابین ترک و مابین عجم، مابین عرب و مابین غیر عرب هیچ فرقی نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را اینطور قرار داد ان اکرمکم عند الله اتقیکم. (سوره حجرات - آیه 13) ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژاد بازی یک ارتجاعی است. آقایان ماها را مرتجع می دانند! لکن دارند به 2500 سال قبل - قهقرا - بر می گردند؛ ما مرتجعیم؟!" --------- سخنرانی در جمع مردم قم - 18 شهریور سال 1343 منبع: صحیفه امام - جلد 1 - صفحه 373 ---------------------- توصیه می کنم که این گفتار را با تفکرات خودمان تطبیق بدیم. ببینیم آیا ما واقعا به ملیت، نژاد و حتی شهر خود، اتکا می کنیم یا ایمان و اسلاممان؟! باید به این سمت حرکت کنیم. در ادامه پست های قبل در مورد ازدواج، می خوام به روالی که برای یک ازدواج سنتی پیشنهاد می کنم، به صورت گام به گام اشاره کنم.
اول از همه، باید خودمون رو بشناسیم. قبول بکنیم یا نکنیم، بی خود شناسی، اقدام برای ازدواج، معلوم نیست که به راه خوبی ختم بشه.
خود شناسی هم به چند بخش، تقسیم می شه:
یکیش اینه که باید بدونیم که ما واقعا چه جور شخصیتی داریم. خیلی از ما، از خودمون یک تصور اشتباه داریم. تصوری که شاید زیاد با واقعیت ما سازگار نباشه.
یکی دیگش اینه که چی می خوایم. یعنی آرزو داریم که همسر آینده ما چه ویژگی هایی داشته باشه. اینو خواهشا ساده نگیرین. به هر کی که می گی، می گه می خوام آدم خوبی باشه. اما این ظاهر قضیه است. لطفا حسابی خودتون رو محک بزنین. مطالعه کنین. در اینجا، اون شناخت شخصیت خودتون خیلی می تونه مفید باشه. کاملا برای خودتون ترسیم کنین. همسر آینده تون رو در شرایط مختلف. ببینین ازش چه رفتار و حتی شکل و قیافه ای رو انتظار دارین. طوری که شخصیت و اصطلاحا کاراکتر اون براتون مجسم بشه. حالا سعی کنین به اون کاراکتر فکر کنین. ببینین اصلا می تونه واقعی باشه؟! شاید لازم باشه معقول تر فکر کنین. شاید لازم باشه از بخش هایی از اون کاراکتر که با بقیه بخش هاش سازگاری نداره، چشم پوشی کنین. با خودتون رو راست باشین. سعی کنین ببینین ملزومات وجودیِ این کاراکتری که ساختین، چیه. با این کار، به یک سری ویژگی می رسین. هرچی بیشتر در خودتون کنکاش کنین، می تونین ویژگی های دقیق تری رو به دست بیارین. حتی می تونین با این تفکرات، الویت اونها رو هم در درون خودتون کشف کنین.
اما ما همش به آنچه هستیم، نباید بسنده کنیم و راضی باشیم. در این گام، مطالعه خیلی مفیده. اما از آدم های درست و حسابی. در زمینه ازدواج، کتابای بی خود زیاد نوشته شده. چون پول توشه و همه به این موضوع، علاقه مندن. پس وقت خودتون رو الکی با مطالب غیر اصولی، نگیرین! (شاید این پست رو هم بشه به این دسته مطالب، اضافه کرد! حالا بی خیال، ادامه بدین تا آخر این پست! شاید چیز به درد بخوری توش بود...) گاهی لازمه که ما خودمون رو تربیت کنیم. یعنی با مطالعه یا مشاوره و حتی تفکر، به این نتیجه برسیم که باید خودمون رو تغییر بدیم. فرض کنین من در آرزوم، همسری رو بخوام که لازمه داشتن اون همسر، از لحاظ منطقی، این باشه که من، یک عادت بد خودم رو کنار بذارم. این کار باید از همین حالا و قبل از ازدواج شروع بشه. این مطالعه و مشاوره و تفکر، ممکنه به اینجا برسه که تصویری که از همسر آینده خودمون ساختیم رو هم تغییر بدیم. خواه کم، خواه زیاد!
تاکید می کنم که این خودشناسی، باید قبل از هر اقدامی به ازدواج و حتی از سالها قبل شروع بشه. ساده انگار نباشید. همه ما انسانها، روز به روز با پیچیده شدن محیط اطرافمون، در حال پیچیده شدن درونی هستیم. پس باید از درون خودمون سر در بیاریم تا بتونیم انتخاب کنیم که جامعه هدف ما، چه جور آدمیه. ----------------------- توصیه می کنم فیلم های برنامه های گلبرگ که با موضوع ازدواج و با صحبت های آقای دهنوی هست رو از سیما فیلم یا فروشگاه ها، تهیه کنین. (این برنامه، از مدتها قبل، هر هفته پنج شنبه ها ساعت یک و نیم عصر از شبکه سه سیما پخش می شه) مطالب بسیار مفیدی در مورد ازدواج داره و گام به گام، توصیه های هر بخش رو عنوان می کنه. به صورت کاملا خلاصه، یکی از ریشه های اصلی عدم پذیرش ولایت خداوند متعال (که به عدم پذیرش انبیاء الهی علیهم السلام یا ولایت ائمه اطهار علیهم السلام و یا در عصر حاضر، ولایت ولی فقیه جامعه هم تسری پیدا می کند)، حسادت به برگزیده شدن کسی مانند انسان به منصب ولی یا حتی مورد توجه ویژه خداوند سبحان قرار گرفتن است. (شواهد در آیات کریمه قرآن: مخالفت شیطان با سجده به آدم علیه السلام؛ مخالفت مردم با انبیاء علیه السلام به دلیل برتر دیدن خودشان نسبت به ایشان. در روایات: موارد متعدد بیان حسادت برخی صحابه به مقام و جایگاه علی بن ابی طالب علیه السلام.)
باید تلاش کنیم که ان شاء الله، این عنصر را در درون خود ریشه کن کنیم. پس سعی کنیم که در هر بعد و ویژگی مثبت، نسبت به فرد بالاتر و بهتر از خود، تواضع نشان بدهیم. ان شاء الله، ظهور نزدیک است. باید دلهای خود را بسازیم تا مطیع اوامر مولایمان شود. دلهایی عاری از حسادت و تکبر. باید در زندگی روزمره، بسیار تمرین کنیم. تمرین، تمرین، تمرین...
عدم داشتن این تواضع به برتری در زوایای مثبت انسانی، خیلی از افراد را به حسادت در برگزیدگی از جانب خدای سبحان و در نتیجه سر بر تافتن از ولایت خداوند متعال رسانده است.
در کل، بت وجود خود را باید بشکنیم تا بتوانیم به دستور خداوند متعال، گردن بنهیم.
------------------------- توصیه می کنم که جلسات اخیر آقای پناهیان را که در مورد ولایت است از طریق حضوری (دانشگاه تهران) و یا تلویزیون (ظهرها) پیگیری کنید. مطالب بسیار مفیدی را عنوان می کنند. آخ من لذت می برم از این پست های آقای داوود آبادی با عنوان "آن که فهمید... آن که نفهمید"! تا حالا چهار تا از این سری پست ها در وبلاگشون نوشتند: ارجاع البته من نسبت به اینکه آن که فهمید هاشون همشون شهید شدند و آن که نفهمید هاشون همه زنده موندند، یک کمی نقد دارم. هستند کسانی که جزء آن که فهمید ها هستند اما خدای سبحان اونها رو زنده نگه داشت که به ما فهمیدن رو یاد بدن. البته ایشون فقط خاطراتی که داشتند رو تعریف کردند و شخصیت ها و ماجراها، واقعی هستند. راستی، یادمون نره که عرفان جهاد، یکی از ارزنده ترین و سریع به مقصود رساننده ترین عرفان هاست. ----------------------------- دعای وضو گرفتن رو از روی مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی برای خودم نوشتم، گفتم بذارم روی وب که دوستان هم اگر لازم داشتند، پرینت بگیرن و استفاده کنن. (لینک به فایل بی ترجمه) و (لینک به فایل با ترجمه) به نظرم تفاوت آدم ها در عملکرد، به سه عامل زیر بستگی داره:
1. تفاوت در قواعد و اصول پذیرفته شده (واضحه که همه آدم ها، قواعد و اصول مشترکی رو قبول ندارن. یکی به لزوم رعایت انصاف در فروش یک جنس معتقده در حالیکه دیگری اعتقاد داره که تا هر جا که طرف جنس رو ازت بخره، می تونی گرون بفروشی!)
3. اولویت قواعد پذیرفته شده در ذهن (خیلی از اوقات افراد قواعد مشترکی رو قبول دارن و خود رو ملزم به رعایت اونها می دونن. اما اولویت رعایت این قواعد در ذهن اونها با هم فرق می کنه. مثلا همه قبول دارن که نباید دروغ گفت. اما یک قاعده دیگر هم برای آدم ها وجود داره که دوست دارن کاری رو انجام بدن که سود ببرن. حالا اینکه افراد در ذهنشون، این قاعده منفعت طلبی رو بالاتر از قاعده پرهیز از گفتن یک دروغ می گذارن، بین آدم ها تفاوت می کنه و به همین دلیل هم اونها رو به رفتار های مختلف می رسونه. البته گاهی آدم ها شیوه های مختلفی رو برای انجام اون قواعد پذیرفته شده خودشون دارن که این هم به نوعی به همین لیست اولویت بر می گرده. برای مثال پدری که به جدی بودن اعتقاد زیاد داره و اون رو در لیستش خیلی بالا گذاشته، در محبت کردن خیلی جدیه و دیگری خیلی مهربان و صمیمی. توجه بشه که آشنایی با دین و احکام و یا همین سیره و حدیث خوندن ها، برای اینه که علاوه بر اینکه قواعدی رو به انسان آموزش بده که آدم از اونها پیروی کنه، می خواد که با بیان رفتار بزرگان، این اولویت بندی ها رو در ذهن انسان ها با ترتیب درست بچینه. روی این مورد خیلی فکر کنین. نتایج جالبی از افراد اطراف خودتون می گیرین. گاهی با خود شناسی بیشتر، لیستی رو از خودتون کشف می کنین که خودتون هم فکر نمی کردین که این لیست رو در ذهن دارین. کافیه به اعمال خودتون و دلیل هایی که برای انجام اونها داشتین دقت بیشتری بکنین!)
2. بینش و تشخیص رخدادها (خیلی از اوقات می بینیم که آدم ها با هم از لحاظ قواعد و اصول و حتی اولویت بین این قواعد مشترکن. اما هر کدام بینش متفاوتی در اینکه چه زمانی باید یک قاعده رو اعمال کنن دارن. مثلا همه قبول دارن که باید از چیز خطرناک دوری کرد. اما یک بچه، با یک چاقو بازی می کنه. این به دلیل این نیست که دوری از چیز خطرناک رو قبول نداره. بلکه به این دلیله که به دلیل بینش ضعیف و شناخت ناکافی، چاقو رو خطرناک نمی دونه! این بخش، خیلی کار می بره. آدم باید خیلی به اطرافش و تحلیل ها دقت کنه تا بینشش بالا بره. فکر می کنم اون نوری که خداوند انسانها را به وسیله آن هدایت می کند، در این بخش خیلی مشهوده.) خیلی از عیب های ما مردم، مثل همین پارتی بازی، همه گیره. این عیب رو اکثر ما داریم. حتی اون بقال محل یا یک کارگر یا دانشجو یا هر کس دیگه. چون هر کدوم که به موضع امتحان و عمل می رسیم، یا دنبال پارتی هستیم یا برای کسی پارتی بازی می کنیم. بعد هم طبیعیه که کارمندان یا مدیران هم از همین جامعه و مردم بلند می شن. پس طبیعیش اینه که اونها هم به احتمال زیاد، این ایراد همه گیر رو داشته باشن. به همین دلیل، یادمون باشه... اگه پارتی داشتیم و با وجود گیر کردن کارمون، از اون استفاده نکردیم، درسته!
بعد هم، اگر هزار نفر، یک کار غلط رو انجام بدن، دلیل بر این نمی شه که ما هم مجاز باشیم اون رو انجام بدیم. اینو فراموش نکنیم. خداوندی بر اعمال ما ناظره که به حساب تک تک ما، جداگانه نظارت می کنه. در باب ازدواج، خوبه که بحث رو با کلامی از رهبرمون، آیت الله خامنه ای، بعد از مدتها، ادامه بدیم. لطفا این فایل رو گوش کنید. خیلی زیباست: لینک تاکید بر اینه که در ازدواج، اصل قضیه، محبت است. چیزی که خیلی از ماها به مرور، اون رو فراموش می کنیم. (یا شایدم از اول، تنها به عنوان یک گام از زندگی به اون نگاه می کنیم.) البته در این زمینه، کتابهایی هستند که سخنان آقا رو در این باره، چاپ کردن. یکیش کتابیه که یک زمانی در ازدواج های دانشجویی می دادن. اسمش الان یادم نیست. اما می شه پیداش کرد. |
درباره وبلاگ
بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین. مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟ غیرت : گوهر کمیاب این عصر مبارزه با قانون شکنی معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی باز هم مخالفتی با خدا عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها چرا باید منتظر باشیم؟ مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان غر زدن، مد امروزه! بانکداری اسلامی مسلمانی راضی کردن همه قوه مقننه یا ... ؟ به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان مجلس و ماجراهایش اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد آخرین تلاش های ناشیانه آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند. نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟ مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام بیسیم چی آرشيو وبلاگ
پيوندها
شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله)
شهدای گمنام رشت طلبه قریب - نظرات ایده های طراحی صاعقه - محمد هادی کلانتریان مساله روش در همین نزدیکی صهیون پژوه نسیم وصل کلبه بارونی جزر و مد سایرن حرف ما سلوک غزه هامون گذرگاه خودنویس فرهنگ نور کودکان غزه دانش پژوه سپهر سهیل خاطرات جبهه برای همه مفیده سید ایمان ضیابری یک استکان چای داغ یک کف دست آسمان من نسکافه نمی خورم مهدیار دات بسیجی عبرت تقلب سبز کمربند ها را ببندید -------- لینک های مفید پرتال راسخون یاسین مدیا -------- پایگاه ها پایگاه اطلاع رسانی رهبری گفتگو - نشریه رهجو پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی استاذنا اندیشه قم ادامه وبلاگ ها ------- ذهن زیبا رئیس جمهور محبوب ملت فصل زرد دست نوشته های یک شیعه عدالت طلب نیشگون شب تاب - ولایت فقیه سین جیم های اخلاقی سی صد و سیزده بهشتی خط شکن امروزه اقتصاد خوان طرح مذهبی |
||
|
|
|||