سرباز، سرباز، مولا
سرباز، سرباز، مولا
اینجا ایران. سرزمین اسلامی.
ولی فقیه، غریب نمانده. من هستم. یعنی خدا هست. من هم سربازی می کنم.
چپ ها مشغول تبانی و جلسات شبانه برای براندازی.
راست ها مشغول دعوا سر اختلافات هستند. مشغول هیچ...
مردم هم درگیر زندگی.
ولی فقیه تنها مانده. نه یعنی نمانده. من زنده هستم. خون رگم هنوز هست. رگ غیرتم هنوز هست. ایمانم هنوز هست...
آقا بیا. زودتر بیا. سگان دندان تیز کرده اند. برای رگ های غیرتم.
فقط زودتر بیا آقا. نه برای خودم. رهبر تنهاست. من تنها یک فداییم. تا آخرین قوا ایستاده ام. رهبرم تنهاست. آقا بیا.