وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 

 

یاد بگیریم تا یاد بگیریم یا یاد بگیریم تا به کار ببندیم؟!

چقدر از چیزهایی رو که تا به حال یاد گرفته اید به خاطر دارید؟ چقدر از آنها تا به حال به درد شما خورده است؟ اصلا چقدر اهل به کار بستن چیزهایی که یاد گرفته اید هستید؟

 

بی مقدمه دو بحث مطرح است:

یکی اینکه سعی کنیم چیزی را یاد بگیریم که یک روز به کار آید. خوب البته هر چیزی شاید روزی به کار آید. اما با این عمر محدود، چیزی را یاد بگیریم که بیشتر به کار می آید.

دو اینکه سعی کنیم این روحیه را در خودمون تقویت کنیم که به آنچه می دانیم، عمل کنیم و از آن استفاده کنیم.

همه می گن که اگر چیز خوبی می بینی آنرا یاد بگیر. خیلی از ما، این روحیه را داریم که تا پولی در بساطمان می آید، آنرا صرف خرید وسایل لوکس می کنیم. اگر کمی در بازار گشت بزنید، می بینید که در هر شهر، پر است از مغازه هایی که اجناسی گران مانند تلویزیون های سه چهار میلیون تومانی دارند. دلم می گیرد وقتی فکر می کنم که ایکاش، ما وقتی پولی به دست می آوردیم، به تولید رو می آوردیم تا مصرف. در برخی کشور ها می بینیم که خانواده ها معمولا در پارکینگ خانه خود و یا جای دیگری هرچند کوچک، دست به ساخت کارگاهی می زنند و وسایلی برای آن تهیه می کنند. در همان جا ها می بینیم که یک دفعه در یک شهر کوچک، مسابقه ماشین های کوچک دست ساز برگزار می شود و کلی آدم شرکت می کنند. این، یعنی افراد به ساخت اهمیت می دهند. این، نشان می دهد که این افراد چگونه اوقات فراغت خود را به تولید یک شیء هرچند تکراری تخصیص می دهند.

وقتی به کتاب های درسی دوران دبیرستان و قبل و حتی دانشگاه نگاه می کنم، می بینم که ای کاش کمی بیشتر به این مطلب توجه می شد.

به جای یادگرفتن مطالب زیادی که از یاد می روند، خوب است که مطلب کمی را یاد بگیریم اما آنرا به خوبی یاد بگیریم.

مثلا ای کاش به جای آنهمه جغرافیا خواندن که هیچ کدوم رو حتی یادمون نمیاد چه برسه به اینکه به دردمون بخوره، کمی اطلاعات راجع به هر استان کشور به ما می گفتند و بعد یک تور در شهر یا نهایتا استان خودمون بر گزار می کردند و لا اقل شهر خودمان را و تاریخ و جغرافیای آنرا عملا به ما می آموختند.

ای کاش کمی به ما نجوم یاد می دادند. چون هر کس، حتما در عمرش سرش رو در شب بالا می آره تا آسمون رو ببینه. کاش حداقل یادمون می دادند که چگونه ستاره قطبی رو در آسمون پیدا کنیم.

کاش به دخترها، همسر داری، خانه داری و بچه داری و اصول تربیت کودک و به پسر ها، روش تعمیر وسایل منزل و همسر داری و تربیت فرزند و مدیریت مالی خانه و اینگونه چیز ها را یاد می دادند.

کاش به ما یاد می دادند که چگونه یک ایده را به محصول تولید کنیم. فرض کنید که در ذهن خود ایده یک ابزار جدید را دارید. خوب نبود که می دانستید قدم هایی که باید آنها را طی کنید که این ایده چگونه باید به یک محصول آزمایشگاهی و نمونه و سپس به یک نمونه تجاری تبدیل بشه؟

خوب نبود که در مدرسه و دانشگاه، یاد می گرفتیم که یک بحث درست و منطقی چه روش و اصولی رو داره؟ خوب نبود که اون رو تحت نظارت یک معلم و استاد، عملا تمرین می کردیم تا اشکالاتمان در این زمینه بر طرف شود؟

خوب نبود که شیوه یک وضو گرفتن و یک نماز خواندن و یک سوره حمد خواندن با رعایت تجوید و قواعد لازم رو عملا چندین بار تمرین می کردیم و یاد می گرفتیم؟

خوب نبود که در مدرسه به عنوان یکی از درس ها، مراحل ازدواج و نکاتی رو که باید در هر مرحله به اونها دقت کنیم، یاد می گرفتیم؟ می دونید با این آموزش ها که برای نوجوانان خیلی هم جذاب و پر کششه، چقدر جلوی این همه دوستی های سطحی و ازدواج های سطحی تر و نهایتا این همه طلاق گرفته می شد؟

خوب نبود که با مشاغل مختلف جامعه آشنا می شدیم و هر روز رو در کارگاه یا محل کار یک شغل سپری می کردیم؟

خوب نبود که بیشتر به دشت و دمن می رفتیم تا با طبیعت بیشتر دوست بشیم؟

خوب نبود روزهایی از ماه رو به جمع کردن آشغال از طبیعت می پرداختیم تا عملا در گوشت و پوستمان برود که ما خلیفه خدا در روی زمین هستیم نه مسوول از بین بردن آن؟

خوب نبود ...؟ خوب نبود...؟

اگر ما به این شیوه، یعنی شیوه ای که در آن به استفاده و کاربرد توجه شود تا صرفا یاد گرفتن و حفظ کردن و آموختن، عادت کرده بودیم، اینهمه در صف کنکور، مشتاقان نمی خواستند یاد بگیرند. بلکه مشتاق بودند که سریع تر آنچه یاد گرفته اند را به کار بندند.

این صف کنکور، از ترس این جوانان بی هنر است که می ترسند به جامعه ای بروند که در آن، مهارت مهم است نه علم بی عمل. می روند تا فرار کنند از مواجه شدن با واقعیت. به همین دلیل هم باز در دانشگاه می آموزند که بیاموزند. لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، فوق دکترا، هیات علمی شدن، پیر شدن، مردن، ... بی آنکه تا آخر عمر، سعی در عمل داشته باشند. این است که دانشگاه ما هم همان است که دبیرستان ما است.

حرف در این زمینه بسیار است.

یادتان هست حرف آقای بهجت خدا بیامرز که می گفت به آنچه می دانید عمل کنید؟ نمی دانم خانه پروفسور حسابی رفته اید یا نه. خانه ای که جای جای آن، حکایت از این دارد که این مرد، اهل عمل بوده است. نه صرفا در رشته خودش. کارگاه نجاری دارد که در آن برای خانه خودش صندلی می ساخته است. پر است از دستگاه های الکترونیکی که خودش ساخته است (ایشان لیسانس برق هم داشته اند). پر است از ایده هایی که به کار انداخته شده اند.

توجه کنید که بحث علوم تجربی یا انسانی یا مهندسی نیست. هر کس می تواند در هر رشته ای باشد. اما در همان رشته، سعی در عمل داشته باشد. سعی در رسیدن. نه صرفا در آموختن. یعنی سعی کنیم که از آنچه می دانیم، استفاده کنیم تا به هدف خود برسیم. و صد البته توجه داشته باشیم که هدف از زندگی ما باید به خدای سبحان رسیدن باشد. و آنوقت چقدر زندگی با آنچه هست، تفاوت داشت!

هنوز هم دیر نشده است. یک یا علی می خواهد و یک همت برای اصلاح خود و یک طلب توفیق و تلاشی درست و اصولی! 

 



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
Top Message of The Day
حجاب
فیلم با هدف یا بی هدف
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام

پيوندها
RSS Feed