قریب - الله اکبر، خامنه‌ای رهبر >> مولای ما دریاب ما را

قریب - الله اکبر، خامنه‌ای رهبر
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸۸/۸/۱٧ :: ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

گاهی آدم می خواد از خودش بنویسه. اما چه کنه که بهترش رو دیگری گفته. اینم یه شعر زیبا تقدیم به مولایمان صاحب الزمان. شعر از بابا طاهر خدا بیامرزه. روحش شاد که دل ما رو به عشق مولامون شاد و زنده کرد.

 

تن محنت کشـی دیــرم خدایا
دل حسرت کشی دیـرم خدایا
ز شوق مسکـن و داد غریــبی
بســـینه آتشی دیــرم خــدایا

ته دوری از برم دل در برم نیست
هـوای دیگری اندر سـرم نیسـت
بجــان دلبرم کـــز هـر دو عـــالم
تمنــای دگـر جــز دلـبرم نیسـت

مه که چون اشتران قانع به‌خارم
جهـازم  چوب و  خـرواری به بارم
از این مـزد قـلیـل و  رنـج بسیــار
هنــوز  از روی مالک  شرمسـارم

بسر غیر ته سـودائی ندارم
بدل جــز تــه تمنـائـی ندارم
خدادونه که در بازار عشقت
بجز جان هیچ کالائی ندارم

مه  کز سوته دلانم  چون  ننالم
مه  کز بی‌حاصلانم  چون  ننالم
نشستـــه بلبلان با گــل بنـالـند
مه  که دور از گلانم  چون  ننالم

خداوندا! مـه بیـزارم از ایـن دل
شو و روزان در آزارم از این دل
ز بس نالیـدم از نالیـدنم تنـگ
زمه بستان که بیزارم ازاین دل

دلم بی وصل ته شادی مبیناد
به غیر از محـنت آزادی مبیـناد
خـــراب آباد دل بـی مقــدم ته
الهـــی هــرگـز آبادی مبـیــنـاد

نگاریـــنا! دل و جـــانـم ته داری
همــه پـیــدا و پنـــهانم ته داری
نمی‌دانم که این درد از که دارم
همین دانم که درمانـم ته داری

دلی دیـرم خریـدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پـود محنت و  تار محبت

----------------------------------------

برای صحیح خوندن اشعار مرحوم بابا طاهر، بهتره که به این لینک مراجعه کنید. اکثر ما، این اشعار رو به غلط تلفظ می کنیم.



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

پيوندها
RSS Feed