|
وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
|
|
||
|
اگر شما از اون دسته آدم هایی هستید که فکر می کنید در جهت اصلاح اخلاق و فرهنگ خود و جامعه نمی شه کاری کرد، این نوشته رو نخونید. اگر فکر می کنید همه راه ها رفته شده و نتیجه ای نداشته، این نوشته برای شما نیست. اگر فکر می کنید ما برای ایجاد تغییر، خیلی کوچیکیم، اینجا رو نخونید. اما برای خودم و بقیه، یک پیشنهاد جالب دارم: راستش خیلی وقته که با خودم فکر می کنم که ایرادات آدمیزاد در برخوردها و رفتارها، یعنی چیزهایی که باعث رنجش دیگران می شه، خیلی شفاف و روشنه. در طول تاریخ هم ثابته. یعنی وقتی آدم تاریخ رو می خونه می بینه که همون چیزهایی که قبلا سوء تفاهم و کدورت پیش می آورده، الان هم همون اثر رو داره و غیره... در این جهت، برای اونکه حداقل رفتار خودم و نهایتا رفتار خانواده و دوستان و جامعه رو اصلاح کنم، به یک راه حل رسیدم. بیاین یک دفترچه داشته باشیم. هر وقت که از کسی ناراحت شدیم و رفتار یا حرف کسی موجب رنجش ما شد، سعی کنیم یک قانون نسبتا کلی ازش استخراج کنیم و اون قانون رو در دفترچه بنویسیم. البته سعی کنیم تبصره هاش رو هم یادداشت کنیم. اگر شما جزء افرادی هستید که دست به نوشتنتون خوبه و حوصله هم دارید، می تونید در کنار این قانون، رفتار اون فردی که شما رو به این قانون رسوند رو هم بنویسید و زیرش تاریخ بزنید. مثلا من از طرز قضاوت یک فرد نسبت به خودم ناراحت می شم. با خودم فکر می کنم که اگر این فرد، اول دلیل فلان رفتار قبل من رو از خودم می پرسید و بعد از اون، قضاوت می کرد، این طور نمی شد. برای خودم می نویسم، باید قبل از قضاوت، موضوع رو با فرد به نحوی مطرح کنیم و دلیل رفتارش رو از خودش بپرسیم و بعد قضاوت کنیم. این میشه یک قانون طلایی. بعد از یک مدت، می بینیم که اشکالات رفتاری به ظاهر متفاوت ما آدم ها، همه از قوانین نسبتا کلی معدودی موجب می شه و می شه به راحتی جلوی اونها رو گرفت. یعنی حداقل با رعایت این قوانین، رفتار خود ما این ایرادات رو نخواهد داشت. می دونین چرا این رو می گم؟ چون خیلی از افراد رو می بینیم که از مثلا خواهر شوهر خودشون می نالن و نسبت به رفتار اون خشمگین می شن. ولی بدون این که بدونن، با عروس خودشون همون رفتار رو دارن. مثلا ناراحتن که خواهر شوهرشون به اونها توجهی نکرده. می تونن این قانون رو در دفترچه خودشون بنویسن که عروس دوست داره در خانواده شوهر از خوبی هاش تعریف بشه. این خودش یک قانون طلاییه. پس باید پیش دستی کنیم و قبل از اینکه اشکال رفتاری دیگران در ما هم به وجود بیاد و یا اگر هست، ریشه دار بشه، اون رو بر طرف کنیم. کافیه هر چند وقت این قوانین خودمون رو بخونیم و سعی کنیم به خاطر بسپریم و رفتار های خودمون رو با اون ها کنترل کنیم. در این مورد، حدیث زیاد داریم. مثل این که "آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند." یا اون جمله حضرت لقمان علیه السلام که "ادب از که آموختی؟ از بی ادبان" موفق باشید دفترچه رو فراموش نکنید. یادتون باشه که اصلاح، با برنامه ریزی ممکنه. و صد البته اگر پیشنهادی برای بهتر کردن این دفترچه دارید، از پیشنهاد شما استقبال می شه! امروز یک مطلبی رو متوجه شدم. آیا می دونستید که تئوری تکامل داروین، از طرفداران تعداد زیاد فرزندانه؟ اگه قبول ندارید، در ادامه، توضیح می دم که این مساله چگونه اتفاق می افته. اصولا من تئوری تکامل داروین رو قبول ندارم. اما خب برای کاری، ناچار بودم که کمی بهش بپردازم.
طبق تئوری تکامل داروین، سه اصل انتخاب، تنوع و تصادف، حرف اول رو می زنه. این تئوری بیان می کنه که تنها افرادی به نسل بعد راه پیدا می کنن که شایسته تر باشن و توانایی ماندن بیشتری داشته باشن و اصطلاحا قوی تر باشن. (انتخاب) این تئوری همچنین بیان می کنه که برای داشتن نسل قوی و شایسته، لازمه که در نسل های قبلی، تنوع داشته باشیم. به عبارتی، در هر خاصیتی که فکرش رو بکنین، از رنگ چشم گرفته تا انواع هوش و ...، باید همه گونه مدلش رو داشته باشیم (تنوع). این طوری می تونیم امیدوار باشیم که طی فرایند انتخاب، اون بهترینه انتخاب بشه و باقی بمونه و بقیه از بین برن. همچنین یک مقدار تصادف هم در کار وجود داره که این تنوع رو بیشتر می کنه و همچنین روی انتخاب هم اثر می گذاره. یعنی به اصطلاح، استثناء هم باید داشته باشیم. حالا صحبت اصلی... فرض کنین یک پدر و مادر با خصوصیات زیر وجود داشته باشن: پدر: زیبا و کم هوش مادر: زشت و باهوش در این حالت، برای اینکه تنوع حفظ بشه و بشه امیدوار بود که فرزندی از اونها باقی بمونه که هم زیبا باشه و هم باهوش، این دو نفر، حتما باید حداقل چهار تا بچه داشته باشن. تازه به فرض که اصل انتخاب درست باشه و فرزند شایسته تر، از خانواده باقی بمونه! البته فراموش نکنین که در حالت واقعی، خیلی بیش از دو خاصیت در هر فرد وجود داره که در این مثال، فقط زیبایی و هوش رو مورد توجه قرار دادیم. با افزودن به تعداد خاصیت ها، برای امید داشتن فرزندی با میزان ماکسیمم هر خاصیت پدر و مادر، باید تعداد فرزندان رو به صورت نمایی زیاد کرد! خطابم به کسانی است که این تئوری را بی چون و چرا قبول دارن و نقش خداوند متعال را در این قضیه نمی بینند: پس ای فرزندان داروین، چرا کم بچه اید؟! پی نوشت: به قول انیشتین: حداقل مطمئنم که خدا، تاس نمی اندازد! (این حرف رو در رد بحث های تصادف و کوانتوم زده) یادمون نره که چیزی که از اون به تصادف یاد می کنیم، در حقیقت پدیده ایست پیچیده تر از اون که ما بتونیم ربط و قاعده اش رو پیدا کنیم و در نتیجه اون رو بی قاعده می دونیم. تا کنون ثابت شده که بسیاری از چیزهایی که ما اونها رو تصادفی و شانسی می دونستیم، در حقیقت پدیده هایی بوده اند که قواعد پیچیده ای بر اونها حاکم بوده. مثل آب و هوای در یک صبح که از خواب پا می شویم. تا به حال برای خیلی از افراد، این سوال پیش اومده که آیا خوب کاری کردیم که موندیم یا اینکه باید میرفتیم خارج از کشور تحصیل می کردیم. تحصیل در مقطع دکترا در ایران: 2. سواد پایین اساتید که منجر به تعریف تز هایی با موضوعات بی خود می شود که کار رو دشوار می کنه (البته بخش عمده ای از اون به این دلیله که اساتید ما خودشون رو ملزم نمی کنن که سالیانه حداقل در یک کنفرانس خارجی اصلی مرتبط با تخصصشون شرکت کنند تا با موضوعات روز آشنا باشن) 3. مشکلات اداری و ضوابط سخت و ثابت دانشگاه که گاهی خیلی دردسر ساز می شه (البته نمی دونم با این از زیر کار در رفتن برخی از ما، اگه این ضوابط نبود، آیا خوب بود یا نه) 4. اشتهای بعضا زیاد برخی از دانشجویان دکتری که بیش از زندگی دانشجویی را در ایام دانشجویی می خواهند (بعضا حقوق های میلیونی) که منجر به وقت کافی نگذاشتن برای تز می شه. 5. عادت داشتن دانشجوها به تنبلی و درس نخوندن (البته برخی از این دانشجویان وقتی به خارج می رن، تحت تاثیر جو درس خوندن بقیه هم دوره ای هاشون در همون دانشگاه خارجی، درس می خونن اما در اینجا برعکسه. جو عمومی بچه ها درس نخوندنه) 6. مشغول شدن به کار در کنار تحصیل و کسب موقعیت شغلی و نیز سابقه کار 7. بودن در کنار خانواده 8. تعریف تز در جهتی که بتونه دردی از مملکت خود آدم دوا بکنه (البته این مورد برای اقلیت نادری از دوستان صدق می کنه - بقیه، موضوعی تعریف می کنن که بعضا به درد کسی نخواهد خورد. نه در ایران نه در خارج. اگر به تعداد ارجاعات به مقاله های اکثر دوستان قدیم نگاه کنین، این مطلب خیلی روشن خواهد بود.) 9. بحث مالی (البته این مشکل تنها برای برخی از دوستان وجود داره که یا نتونستن یا نخواستن جایی بورس بشن و یا نتونستن خوابگاه بگیرن و یا ...) تحصیل در مقطع دکترا در خارج از کشور: 1. دوری از خانواده (البته این برای تنها برخی از دوستان وجود داره چون برخی دیگر، این عامل اذیتشون نمی کنه) 2. آب به آسیاب دیگران ریختن (البته این عامل برای برخی از دوستان وجود داره - برای برخی از دوستان که درگیر این قضیه هستند، مسائلی مانند همون که در کتاب نشت نشا بهش اشاره شده) 3. دوری از جوّ کاری ایران و عقب ماندن از سابقه کاری در ایران 4. سابقه کاری خارج و آشنا شدن با نحوه کار کردن شرکت های خارجی (البته این عامل برای برخی از دوستان وجود داره که در خارج در کنار تحصیل، کار پاره وقت ارزشمندی انجام می دن. نه کارهای سیاه) 5. زبان (البته این مشکل برای اقلیتی از دوستان وجود داره) 6. جو فرهنگی خارج از کشور (البته این برای برخی از دوستان مشکل بزرگی محسوب می شه و برای برخی حتی یک نکته مثبت قلمداد می شه. پس بسته به آدمش تفاوت می کنه که مشکل باشه یا مزیت) 7. بحث مالی (البته برای افرادی که میزان کمک مالی دانشگاه به اونها، کافی نیست) البته خیلی از موارد دیگه رو هم می شه اضافه کرد که چون قرینه اش رو در بخش دیگر به عنوان عیب گفته بودم، لزومی به تکرارش نبود. شما اصلا می دونستید که دفتر حفظ و نشر آثار، صحبت های کلیدی آقا رو جمع بندی و دسته بندی می کنن و به صورت نقشه راه، در اختیار همه قرار می دهند؟! اگر ندیدید، حتما یک نگاهی بیندازید: لینک در طول این مدت تحصیل خودم وقتی تجربیات خودم رو سرجمع می کنم می بینم که همیشه نیمه اول کلاس رو با میل بیشتری طی می کردم. در ۴۵ دقیقه اول کلاس کمتر به ساعت نگاه می کردم. و حتی بارها به این نکته برخوردم که اولین باری که در یک کلاس به ساعت نگاه کردم ناخودآگاه حول و حوش ۴۵ دقیقه از کلاس گذشته بود. به همین دلیل از طریق استقراء به این نکته رسیدم که : ای برنامه ریزان آموزشی اگر می خواهید کلاس آموزشی با بهره وری بالا داشته باشید، زمانش رو روی ۴۵ دقیقه تنظیم کنید نه یک ساعت و نیم! (حق کپی برای ایده محفوظ!!!) توی ذهنم این سوال شکل گرفته بود که چرا حضرت پیامبر (ص) و ائمه (س) زیاد در زمینه مثلا اختراع یک وسیله جدید که موجب راحتی زندگی مردم بشه فعالیت نکرده اند. البته خیلی حدیث و توصیه از ایشان دیدم که در مورد پزشکی و سلامت بدن بوده ولی علم مهندسی کنونی و معادل اون در گذشته چی؟ این به ذهنم رسید که شاید دلیلش این بوده باشه که خداوند علوم انسانی را پایه ای تر و ریشه ای تر از علوم مهندسی به معنی کنونی می داند. بر خلاف آنچه که آدمی در عصر صنعتی به آن معتقد بوده است. ولی داریم که بسیاری از شاگردان ائمه و یا شاگردان شاگردان ایشان دانشمند در علوم مهندسی بوده اند و این جایگاه خود را از شاگردی ائمه می دانند. به نظرم به همین دلیل ایده ای که اکنون در جهان رایج شده که علوم انسانی را در اولویت قرار می دهند درست است. فکر می کنم که پیامبران تا مردم خیلی از مشکلات خودشون رو حل نکرده اند و در روابط انسانی و جهان بینی مشکل دارند، اصلا نیازی به مطرح کردن مسائل مهندسی و پیشرفت در این زمینه ندیده اند. البته در مورد سد فلزی بین قوم یأجوج و مأجوج و یا زره ساختن حضرت داود (س) در قرآن شنیده و دیده ایم. اما اصلاح جهان بینی و روابط انسانی و اخلاق رو بسیار ضروری تر دیده اند. اگر احادیث مربوط به عصر ظهور حضرت مهدی (عج) رو بخونیم می بینیم که در عصر ایشان پیشرفت تکنولوژی و علم بسیار زیاد خواهد بود (ان شاء الله). که آن هم احتمالا بعد از رسیدن به مسائل اجتماعی و فرهنگی خواهد بود. این مطلب به نظرم بسیار جای کار داره. (بخوانید پیرامون جنبش نرم افزاری) |
درباره وبلاگ
بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین. مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟ غیرت : گوهر کمیاب این عصر مبارزه با قانون شکنی معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی باز هم مخالفتی با خدا عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها چرا باید منتظر باشیم؟ مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان غر زدن، مد امروزه! بانکداری اسلامی مسلمانی راضی کردن همه قوه مقننه یا ... ؟ به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان مجلس و ماجراهایش اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد آخرین تلاش های ناشیانه آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند. نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟ مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام بیسیم چی آرشيو وبلاگ
پيوندها
شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله)
شهدای گمنام رشت طلبه قریب - نظرات ایده های طراحی صاعقه - محمد هادی کلانتریان مساله روش در همین نزدیکی صهیون پژوه نسیم وصل کلبه بارونی جزر و مد سایرن حرف ما سلوک غزه هامون گذرگاه خودنویس فرهنگ نور کودکان غزه دانش پژوه سپهر سهیل خاطرات جبهه برای همه مفیده سید ایمان ضیابری یک استکان چای داغ یک کف دست آسمان من نسکافه نمی خورم مهدیار دات بسیجی عبرت تقلب سبز کمربند ها را ببندید -------- لینک های مفید پرتال راسخون یاسین مدیا -------- پایگاه ها پایگاه اطلاع رسانی رهبری گفتگو - نشریه رهجو پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی استاذنا اندیشه قم ادامه وبلاگ ها ------- ذهن زیبا رئیس جمهور محبوب ملت فصل زرد دست نوشته های یک شیعه عدالت طلب نیشگون شب تاب - ولایت فقیه سین جیم های اخلاقی سی صد و سیزده بهشتی خط شکن امروزه اقتصاد خوان طرح مذهبی |
||
|
|
|||