وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸٩/٢/۱٩ :: ۳:٠٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

شخصا در زمینه تعداد فرزند و ... با عدد دادن مخالفم و یه جورایی این تفکر رو شبه کمونیستی می دونم.

در آرمان های اسلامی هم جایی ندیده ام که اجبار یا توصیه اکید کرده باشند که افراد، تعداد خاصی بچه داشته باشند (چه کم و چه زیاد). یادمه که هرچقدر هم که می خواستن از امام خمینی رحمت الله علیه برای تعداد بچه، عدد بگیرن، امام عدد نمی دادن و می گفتن هر تعداد که می تونین اونها رو تربیت کنین.

فکر می کنم نمی شه برای همه یک نسخه پیچید. این اصلا درست نیست که ما بخواهیم برای یک خانواده ای که پدر و مادر اون خانواده، صبح زود تا آخر شب سر کارن، همون نسخه ای رو بپیچیم که برای یک خانواده که پدر، ظهر از سر کار برمی گردد و مادر هم خانه دار است، توصیه می کنیم.

تعداد فرزند، بستگی به خیلی پارامترها داره. از جمله اونها، آرمان ها و ایده های زوجین و انگیزه اونها از ازدواج کردن و همچنین روحیات و اخلاقیات اونها و نیز توانایی اونها در پدر و یا مادر بودن و همین طور، میزان وقت و انرژی ای داره که می تونن برای تربیت فرزندانشون بگذارن.
در درجه بعد از اهمیت، شاید بشه به میزان توانایی مالی اونها هم اشاره کرد.

یه زمانی یادمونه که می گفتن دو تا بچه کافیه. الان هم که صحبت بچه زیاد شده. البته من اصل صحبت ها رو نشنیده ام. اما متاسفم که امروزه خانواده ها این قدر کم برای تربیت بچه هاشون مطالعه می کنن و وقت می گذارن.

به نظرم خوبه که به جای صحبت در مورد تعداد بچه، چه از سوی مخالفین دولت و چه از سوی موافقین، بر روی تربیت بچه ها تاکید صورت بگیره. هم از نظر افزایش مطالعات والدین در مورد تربیت فرزند و هم از نظر صرف وقت بیشتر در خانواده برای تربیت.

هم چنین باید فرزندان خود را طوری تربیت کنیم که نیروی سازنده و مولد در جامعه باشند. نه صرفا مصرف کننده و به اصطلاح خودمانی، مفت خور! (شرمنده اما لغت بهتری نبود که بیانگر رفتار برخی از بچه های تربیت شده زیر دست پدر و مادرهای این دوره و زمونه باشه).


در نهایت می دونیم که آدم خوب، صد تاش هم کمه اما آدم بد، یکیش هم زیادیه.



۱۳۸۸/۱۱/۱٢ :: ٧:٥٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

با کمی تاخیر، دوباره بحث ازدواج ادامه می دهیم...

 

 

پس از خود شناسی که در پست قبلی در این شاخه در موردش توضیح دادیم، به گام بعدی می رسیم: پیدا کردن یک کاندید مناسب برای همسری

در ابتدا باید توجه داشته باشیم که یافتن یک مورد مناسب به دو شیوه رخ می دهد:

 

اول: اتفاقی. در این حالت، شما برنامه ریزی خاصی برای یافتن، نکرده اید و در زندگی روزمره خود، خودتون یا خانواده، با یک مورد مناسب برای ازدواج مواجه می شوند. از اونجا که اصولا به شانس و اتفاق، اعتقاد ندارم، همه اینها رو مصلحت خداوند سبحان می دونم که البته این به معنی این نیست که هرکی جلوی راهمون سبز شد، باید باهاش ازدواج کنیم. بلکه باید با توجه به ملاک هامون، فرد رو به خوبی ارزیابی کنیم و عاقلانه تصمیم بگیریم.

 

دوم: در این حالت، شما می خواهید برای یافتن یک مورد خوب برای ازدواج، برنامه ریزی کنید. در این حالت حرف های بسیاری وجود داره. یک سری از این حرف ها برای دختر و پسر مشترکه و برخی ش هم فرق می کنه که جداگانه اونها رو بررسی می کنیم.

 

اما اون بخش مشترک که ربطی به جنسیت نداره اینه که دوستان! توجه داشته باشید که یک کانال (شیوه) مناسب برای معرفی مورد برای ازدواج، جلوی خیلی از زحمات و خطرات رو می گیره. به همین دلیل هم به شدت دنبال یک کانال مناسب و مطمئن باشید.

 

خیلی از کانال ها مانند دوستانی که خودشون در زندگی و رفتارشون اشتباهات زیادی دارند، کانال های مطمئنی محسوب نمی شوند و مورد هایی که معرفی کنند، احتمال اینکه مورد های مناسبی باشند، خیلی کمه. پس احتیاط کنید.

اما بخش عمده صحبت، بسته به جنسیت فرق می کنه:

 

برای دختران:

 

خب واضحه که در جامعه ما، عموما پسر ها به خواستگاری دختر ها می روند.

 

اگر شما، دختری هستید که خواستگار های مناسبی دارید، اصلا این پست برای شما نوشته نشده. پس با خیال آسوده، خدا رو شکر کنید و به مراحل بعد بپردازید.

 

اما اگر شما، دختری هستید که خواستگار نداره و یا خواستگاراتون، با ملاک هاتون جور در نمیاد، احتمالا تا دیرتر نشده، باید به فکر باشید.

اما حالا چه کارهایی می تونید انجام بدید؟

من چند توصیه برای شما دارم:

 

اول: ببینید، ازدواج، یک انتخاب دو طرفه است. پس اگر شما مثلا می خواهید که همسر آینده شما مذهبی باشد و ...، باید با خودتون فکر کنید که یک پسر مذهبی، چه ملاک هایی برای همسر خود دارد. متقابلا، شما هم باید اینها را داشته باشید تا بتوان منتظر یک ازدواج مناسب با رعایت ملاک های دو طرف بود.

پس ملاک های یک فرد نمونه و مناسب برای خودتون رو تصور کنید و سعی کنید که خودتون رو در جهت رسیدن به این ملاک ها، تغییر بدهید.

زیرا شاید دلیل اینکه تا کنون چنین خواستگاری نداشته یا کمتر داشته اید، رفتار ها و اخلاقیات خودتون باشه که مورد پسند جامعه هدفتون قرار نگرفته! این بررسی می تونه به رشد شما ختم بشه. پس کمی در خودتون کنکاش کنید.

 

دوم: امروزه، شرایط زندگی مردم کمی تغییر کرده. افراد، ارتباطات کمتری نسبت به گذشته دارند و همین ارتباطات کم، مانع شناخت یکدیگر می شود. شناخت کمتر، یعنی جامعه آشنایان کوچکتر و در نتیجه خواستگاران محدودتر.

در همین راستا، برای اونکه بتونین ازدواج خودتون رو با فردی که دارای ملاک های شما باشد، تسهیل کنید، باید ارتباطات خودتون رو با جامعه هدفتون بیشتر کنید.

برای مثال، کمی هم از کتابخانه بیرون بیایید و در جمع های خانم ها شرکت داشته باشید. باور کنید که کمتر مادری برای یافتن یک همسر مناسب برای پسر خود، به کتابخانه مراجعه می کند و یا با علم غیب پی می برد که شما در تنهایی خود، مشغول انجام مطالعات هستید! و صد البته اعتدال در هر کار خوبی، مطلوب است.

داشتن دوستان خوب و از جامعه هدفتون، می تونه به این قضیه کمک کنه.

 

برای پسران:

 

برای پسران، قضیه کمی راحت تر است. اما آفت های خودش را دارد! پس زیاد خوشحال نباشید.

 

اول: مورد اول رو که برای دختران گفتم، اینجا هم تکرار می کنم. اگر به دنبال همسری با ویژگی های مشخصی می گردید، باید خودتان را هم طوری بسازید که برای آن فرد، همسر مناسبی محسوب بشه و ملاک های او را داشته باشید. پس، خودسازی خودسازی خودسازی...!

 

دوم: دید خودتون را باز تر کنید. در اطراف شما، کانال های نسبتا مطمئنی برای یافتن یک همسر خوب، وجود دارد که نباید از آنها غافل بشوید.

دفاتر نهاد در دانشگاه ها، معمولا مورد های خوبی رو می شناسند که می توانید خیلی از دغدغه های خود را حل شده بدانید. البته نباید از این نکته غافل شد که صرفا معرفی شدن یک مورد از طرف یک کانال مطمئن، دلیل بر مطمئن بودن آن مورد نیست. پس ظاهر بین نباشید. ازدواج، امری است که نیاز به دقت فراوان دارد.

دفاتر بسیج، حوزه های علمیه خواهران و مکان هایی از این قبیل، معمولا کانال های خوبی به حساب میان که می شه از اونها استفاده کرد.

 

سوم: افراد مورد اعتماد و عاقل و با تجربه

همین ابتدا بگویم که به هر کسی از دوستانتان اعتماد نکنید. خیلی از دوستان ما، معمولا از نظر تجربه، در حد خود ما هستند و بنابراین نمی توان زیاد به مورد هایی که از طرف آنها معرفی می شود، مطمئن بود. این توصیه رو جدی بگیرید!

توصیه می کنم که افراد پرهیزکار و با تجربه رو در اولویت قرار بدهید. زیرا چنین فردی، کسی را به شما معرفی می کند که تا حدی نسبت به مناسب بودن وی اعتماد داشته باشد. زیرا تجربه در شناخت، بسیار موثر است.

همچنین، فرد فوق، باید خیر خواه شما باشد. از این قضیه نیز اطمینان کسب کنید.

 

=======================

 

در پایان، چند مورد دیگه رو که هر دو جنس باید به اونها دقت کنند، بیان می کنم.

 

اول اینکه ملاک های خودتون رو برای اون کانالی که از آن طریق اقدام می کنید، کاملا تشریح کنید. این باعث می شه که جلوی خیلی از تلاش های غیر لازم گرفته بشه.

 

دوم اینکه دعا و توسل را فراموش نکنید!

 

باور کنید که هرچه خیر به می رسد، فقط از جانب خداوند سبحان است. پس توکل تان بر او باشد و از او بخواهید که در این امر، شما را یاری دهد.

خصوصا دعای قرآنی: "رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً" رو زیاد بخوانید.

توجه داشته باشید که حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:« هر کس عبادت خالصانه خود را به سوی پروردگار، بالا بفرستد، خداوند هم بهترین مصلحت‏های خود را به سوی او نازل می‌کند.»

 

پیامبر و اهل بیت ایشان علیه و علیهم السلام، بهترین کانال ها هستند برای رسیدن به آنچه خیر انسان در آن است. پس توسل و نزدیکی به این انوار الهی را در خود ملکه کنید. که علاوه بر کمک در رسیدن به هدف ازدواج مناسب، دارای برکات به مراتب بیشتری نیز هست.



۱۳۸۸/٩/۱٧ :: ۸:٤٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

در ادامه پست های قبل در مورد ازدواج، می خوام به روالی که برای یک ازدواج سنتی پیشنهاد می کنم، به صورت گام به گام اشاره کنم.

 

اول از همه، باید خودمون رو بشناسیم.

قبول بکنیم یا نکنیم، بی خود شناسی، اقدام برای ازدواج، معلوم نیست که به راه خوبی ختم بشه.

 

خود شناسی هم به چند بخش، تقسیم می شه:

 

یکیش اینه که باید بدونیم که ما واقعا چه جور شخصیتی داریم. خیلی از ما، از خودمون یک تصور اشتباه داریم. تصوری که شاید زیاد با واقعیت ما سازگار نباشه.

 

یکی دیگش اینه که چی می خوایم. یعنی آرزو داریم که همسر آینده ما چه ویژگی هایی داشته باشه. اینو خواهشا ساده نگیرین. به هر کی که می گی، می گه می خوام آدم خوبی باشه. اما این ظاهر قضیه است. لطفا حسابی خودتون رو محک بزنین. مطالعه کنین. در اینجا، اون شناخت شخصیت خودتون خیلی می تونه مفید باشه.

کاملا برای خودتون ترسیم کنین. همسر آینده تون رو در شرایط مختلف. ببینین ازش چه رفتار و حتی شکل و قیافه ای رو انتظار دارین. طوری که شخصیت و اصطلاحا کاراکتر اون براتون مجسم بشه.

حالا سعی کنین به اون کاراکتر فکر کنین. ببینین اصلا می تونه واقعی باشه؟! شاید لازم باشه معقول تر فکر کنین. شاید لازم باشه از بخش هایی از اون کاراکتر که با بقیه بخش هاش سازگاری نداره، چشم پوشی کنین. با خودتون رو راست باشین. سعی کنین ببینین ملزومات وجودیِ این کاراکتری که ساختین، چیه.

با این کار، به یک سری ویژگی می رسین. هرچی بیشتر در خودتون کنکاش کنین، می تونین ویژگی های دقیق تری رو به دست بیارین. حتی می تونین با این تفکرات، الویت اونها رو هم در درون خودتون کشف کنین.

 

اما ما همش به آنچه هستیم، نباید بسنده کنیم و راضی باشیم.

در این گام، مطالعه خیلی مفیده. اما از آدم های درست و حسابی. در زمینه ازدواج، کتابای بی خود زیاد نوشته شده. چون پول توشه و همه به این موضوع، علاقه مندن. پس وقت خودتون رو الکی با مطالب غیر اصولی، نگیرین! (شاید این پست رو هم بشه به این دسته مطالب، اضافه کرد! حالا بی خیال، ادامه بدین تا آخر این پست! شاید چیز به درد بخوری توش بود...)

گاهی لازمه که ما خودمون رو تربیت کنیم. یعنی با مطالعه یا مشاوره و حتی تفکر، به این نتیجه برسیم که باید خودمون رو تغییر بدیم. فرض کنین من در آرزوم، همسری رو بخوام که لازمه داشتن اون همسر، از لحاظ منطقی، این باشه که من، یک عادت بد خودم رو کنار بذارم. این کار باید از همین حالا و قبل از ازدواج شروع بشه.

این مطالعه و مشاوره و تفکر، ممکنه به اینجا برسه که تصویری که از همسر آینده خودمون ساختیم رو هم تغییر بدیم. خواه کم،‌ خواه زیاد!

 

تاکید می کنم که این خودشناسی، باید قبل از هر اقدامی به ازدواج و حتی از سالها قبل شروع بشه. ساده انگار نباشید. همه ما انسانها، روز به روز با پیچیده شدن محیط اطرافمون، در حال پیچیده شدن درونی هستیم. پس باید از درون خودمون سر در بیاریم تا بتونیم انتخاب کنیم که جامعه هدف ما، چه جور آدمیه.

-----------------------

توصیه می کنم فیلم های برنامه های گلبرگ که با موضوع ازدواج و با صحبت های آقای دهنوی هست رو از سیما فیلم یا فروشگاه ها، تهیه کنین. (این برنامه، از مدتها قبل، هر هفته پنج شنبه ها ساعت یک و نیم عصر از شبکه سه سیما پخش می شه) مطالب بسیار مفیدی در مورد ازدواج داره و گام به گام، توصیه های هر بخش رو عنوان می کنه.



۱۳۸۸/٩/٥ :: ٢:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

در باب ازدواج، خوبه که بحث رو با کلامی از رهبرمون، آیت الله خامنه ای، بعد از مدتها، ادامه بدیم.

لطفا این فایل رو گوش کنید. خیلی زیباست: لینک

تاکید بر اینه که در ازدواج، اصل قضیه، محبت است. چیزی که خیلی از ماها به مرور، اون رو فراموش می کنیم. (یا شایدم از اول، تنها به عنوان یک گام از زندگی به اون نگاه می کنیم.)

البته در این زمینه، کتابهایی هستند که سخنان آقا رو در این باره، چاپ کردن. یکیش کتابیه که یک زمانی در ازدواج های دانشجویی می دادن. اسمش الان یادم نیست. اما می شه پیداش کرد.



۱۳۸۸/۸/٧ :: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

خب شاید اولین سوالی که در ازدواج مطرح می شه اینه که چه جوری ازدواج کنیم.

دو راه پیش رو داریم:

 

١. ازدواج به صورت سنتی: البته شیوه های مختلفی در این دسته قرار می گیرند که ان شاء الله بعدا در مورد اون باید بیشتر صحبت کنیم. اما منظور از ازدواج سنتی، شیوه ایه که ابتدا با خواستگاری شروع بشه. به عبارتی، وقتی پسر به خواستگاری دختر می ره، هیچ کدوم از دو طرف، اجبار، بایاس ذهنی (یا همون ترجیح داشتن یا میل شدید به رسیدن این خواستگاری به مرحله سفره عقد) و این چیزها در خودشون احساس نکنن. همون طور که می دونیم، خواستگاری به صورت معنی رایج، به معنی اینه که پسری، می ره به خانه دختری که اطلاع مختصری از اون و خانواده اش داره تا شرایطی رو فراهم کنه که خودش و دختر مورد بحث، شناخت بیشتری نسبت به هم به دست بیارن و ببینن که برای ازدواج، مناسب هم هستن یا خیر.

 

٢. ازدواج غیر سنتی: این دسته هم شامل انواع و اقسام روش ها می شه. اما به صورت مشخص، عنصر مشترک در این دسته ازدواج ها اینه که دختر و پسر، ابتدا از خودشون شروع می کنن. به عبارتی، نقطه شروع، شناخت دو طرفه تا شناخت خانواده. در این گونه ازدواج ها، معمولا ابتدا دختر و پسر، همدیگر رو پسند می کنن و سپس به خانواده ها رجوع می کنن و خواستگاری و بقیه قضایا.

 

--------

به صورت مشخص، من ازدواج شیوه سنتی رو درست می دونم. اما چرا؟ دلیل نسبتا خوبی دارم. البته شاید دلایل دیگه ای هم باشه. اما اونی که به ذهن من می رسه، اینه:

 

در ایران و در جامعه ای که ما در اون زندگی می کنیم، با این فرهنگ و این تربیت درونی، خانواده، نقش زیادی در زندگی ما بازی می کنه. به عبارتی، در زندگی همه ما، کم و بیش، خانواده (به صورت حداقلی، منظورم مادر و پدر و خواهر و برادره. به صورت حداکثری، می تونه خانواده، شامل مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمو و عمه و خاله و دایی و ... هم بشه.) در همه ارتباطات، روحیات، احساسات و زندگی روزمره ما و عواطف ما و احساس ما نسبت به زندگی مون تاثیر گذاره.

 

وقتی ازدواج سنتی رو به عنوان شیوه ازدواج انتخاب می کنیم، پسندیدن دختر و متقابلا پسر، از خانواده ها شروع می شه. یعنی معمولا، شما ابتدا خانواده رو می شناسید. وارد خانواده طرف مقابل می شوید. خوش و بش می کنید. پدر و مادر طرف مقابل و ... .

 

این دیدار خانواده طرف، اثر مثبت یا منفی خودش رو روی ذهن شما می گذاره. یعنی وقتی شما می خواید اولین صحبت خودتون رو با کاندید خودتون (دختر یا پسر) شروع کنید، در ذهنتون، اولین دیدار با پدر و مادر ایشون، تصویر مثبت یا منفی ای ایجاد کرده. و این تصویر، در تلقی شما از مناسب بودن یا نبودن طرفتون، خیلی اثر گذاره.

 

به عبارتی، شما ابتدا خانواده طرف رو می پسندید و اگر پسند شد، به سراغ پسند یا عدم پسند طرفتون می روید. (منظورم پسند نسبیه. ممکنه پسند کاملی نباشه)

خوب، حالا که چی؟ اصلا این خوبه یا بد؟

به نظر من خوبه. به دو دلیل.

 

یکی اینکه به دلیلی که در قبل توضیح دادم، شما در آینده، با خانواده طرف مقابلتون خیلی در تماس خواهید داشت. چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم (به صورت رابطه همسر آینده تون با خانواده اش). خیلی مهمه که شما خانواده ای رو که این همه با اون در تماس خواهید بود، بپسندید یا نه. توجه کنید که ممکنه شما اصلا همدیگر رو نبینید. مثلا در یک شهر دیگه زندگی کنید. اما تماس و اثر گذاری، فقط حضوری نیست. گاهی یک مکالمه همسرتون با خانواده اش، خواسته یا نا خواسته در زندگی شما، نقش مهمی خواهد داشت. چه بخواید چه نخواید. چه قبلا در موردش با همسرتون صحبت کرده باشید چه نکرده باشید. اینو جدی بگیرید! حداقل در ایران، این تاثیر خانواده ها جدیه. به همین دلیل هم، خیلی مهم که اون رو قبلا پسند کرده باشید یا نه.

 

دومین دلیل که شاید خیلی مهم تر از قبلی هم باشه، اینه که اکثریت قریب به اتفاق افراد، برعکس اون طوری که فکر می کنن، در نیمه دوم زندگی شون (معمولا از سن ٢۵ تا سی سال به بعد)، به شدت به شخصیت پدر و مادرشون همگرا می شه. یعنی، برعکس تصویری که افراد، از خودشون دارن و فکر می کنن که خیلی متفاوت از خانواده شون هستن، بر عکس همه مخالفت هایی که در جوانی خود، با عقاید، رفتار و سبک زندگی خانواده شون دارن، در نیمه دوم زندگی شون، به شدت شبیه اونها می شن. اینو به راحتی می تونین با یک نگاه به اطراف خودتون، متوجه بشین. این پدیده، باز هم به دلیل نقش مخفی و قوی خانواده ها در افراده. بعدا نگید نگفتیا!

 

در ازدواج مدرن که معمولا با دوستی دختر و پسر با هم شروع می شه، افراد، وقتی با خانواده هم مواجه می شن که به طرفشون، دلبستگی پیدا کردن. به همین دلیل هم دلشون می خواد که واقعیت ها رو نبینن. یا عیب ها رو نمی بینن. یا اگر هم ببینن، اصرار درونی دارن که براشون مهم نیست و باهاش کنار میان. چون دلشون گیر کرده! و همین مساله، کار رو خراب می کنه. یعنی عملا فرد، خانواده طرف مقابلش رو پسند نمی کنه. بلکه نهایتا، اون رو ناچارا می پذیره!

(توجه کنید که ممکنه بگید در ازدواج مدرن، یک نکته مثبت وجود داره و اون هم شناخت خوب خود طرفتونه. اما بعدا باید در این مورد بیشتر صحبت کنیم. به جد، می گم که این طور نیست. در ازدواج مدرن، شناخت طرف، بیشتر نیست. بلکه عاطفی تره. عاطفه هم که می دونید نقش مهمش چیه. بسته شدن چشم به روی واقعیت. اضافه بر اینکه، شما به عنوان یک انسان مجرد، اشتیاق شدید به محبت و وجود یک همدم دارید. و این نیاز و اشتیاق شدید، کاملا مخل عقل و فکر کردن و انتخاب کردنه. بحث در این باره، ان شاء الله باشه تا بعد!)

اما این، تنها دلیل نیست. یک دلیل مهم دیگه هم در کاره.

 

در ازدواج سنتی، وقتی شما به خواستگاری می روید، خانواده شما هم همزمان با شما، به قضاوت در مورد طرف مقابل، خانواده اش و شرایط می پردازند (حتی شاید زودتر از شما! بعدا در مورد روال پیشنهادی برای ازدواج سنتی، ان شاء الله اشاره خواهیم کرد). این مساله، دو مزیت داره:

 

اول اینکه به دلیل اینکه خودشون رو در کار و در جریان و نیز تصمیم گیرنده و موثر می بینن، در زندگی، در جبهه زن و شوهر آینده قرار دارند و نه روبروی آنها! به عبارتی، نه تنها در بیشتر اوقات، در مقابل این زوج نمی ایستن، بلکه حتی گاهی، در جهت سازش آنها در مشکلات عمل می کنن و به نوعی، نقش مثبت نیز در بهبود روابط زن و شوهر خواهند داشت (معمولا). این عامل، باز هم به دلیل نقش مهم خانواده در جامعه ما، بسیار مهمه. اگر با یک فردی که ازدواج کرده، صحبت کنید، تجربیات زیادی داره از اینکه چقدر همراهی خانواده خود آدم باهاش در جریان زندگی در احساس خوشبختی موثره و برعکس کارشکنی آنها چقدر می تونه آدم رو از ادامه زندگی متنفر کنه (کم و زیاد داره اما نمی شه منکرش شد).

 

دوم اینکه شما در جریان ازدواج، دارید مهم ترین انتخاب زندگی تون رو انجام می دید. به همین دلیل، کمک فکری نیروهایی با تجربه مثل پدر و مادر خودتون، خیلی می تونه به شما کمک کنه. چون شما، آدم ها رو به خوبی نمی شناسید. هم در شناخت خانواده طرف مقابل و هم در شناخت خود طرفتون. فرض کنیم که شما پسرید. چقدر می تونید مادر طرفتون رو بشناسید؟ تقریبا خیلی کم. اما مادر شما چی؟ خیلی راحت و خیلی دقیق! در مورد پدرها هم همین رابطه صادقه. به علاوه اینکه مادر یا خواهر شما، از جنس طرفتون هستن. به همین دلیل هم خیلی راحت تر از شما می تونن با یک نگاه یا صحبت کوتاه، طرفتون رو شناسایی می کنن و این شناسایی، می تونه بعدا وقتی در منزل در این باره مذاکره می کنید، انبوهی از دانش رو که شاید شما هیچ وقت به این جدی ای اون رو به دست نمی آوردید، کسب کنید. البته این لازمه اش اینه که شما، ابتدا قبول کنید که پدر و مادر شما، صرف نظر از اینکه چیکاره هستن و کجا و در چه شرایطی زندگی می کنن، به دلیل تجربه شون، چیزهایی رو می فهمن که شما ممکنه از اون غافل باشین.

 

خب فکر کنم خیلی زیاد صحبت کردم. توصیه می کنم که مورد های بالا رو جمع بندی کنید و مورد بندی شده و خلاصه، روی اونها فکر کنید و ببینید در مورد هر کدوم، شما چی فکر می کنید. حتی در مورد هر کدوم، سعی کنید با اطرافیانتون صحبت کنید و نظر اونها رو بپرسین. برای ازدواج، هرچی وقت بذارید، بیهوده نیست. در جریان ازدواج، خودشناسی ای کسب می شه که در کنار دست آورد های دیگه، خیلی با ارزشه و یک عمر، براتون می مونه.

موفق باشید!



۱۳۸۸/۸/۳ :: ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

خوب، با بررسی گذشته شروع می کنیم.

همه می دونیم که در قدیم، مردم خیلی راحت و بی تکلف ازدواج می کردن. منظورم مراسم و این جور چیزا نیست. بلکه منظورم، تحقیق و صحبت طرفین ازدواج و این جور چیزاست.

در قدیم، ازدواج ها معمولا به صورت سنتی بوده اما زیاد رسم نبوده که دختر و پسر، با هم قبل ازدواج صحبت داشته باشن. البته عرض کردم که "زیاد". چون مواردی بوده که صحبت هایی می شده. اما در کل، معمولا نظر عروس به صورت تلویحی و در پرده پرسیده می شده. البته خانواده هایی هم بودن که به نظر دخترشون اهمیتی نمی دادن اما معمولا، نظر دختر شرط بوده. اما تنها شرط نبوده. معمولا نظر پدر دختر، خیلی مهم بوده.

اما سه ویژگی مهم در ازدواج های دوران گذشته وجود داشته:

١. معمولا همه، همدیگر رو خیلی خوب می شناختن. خصوصیات و اخلاق و رفتار و نیز خانواده و کس و کار همه کاملا مشخص بوده. کم جمعیتی جوامع، در این ویژگی، دلیل اصلی محسوب می شده. شناخت ای که اون زمان وجود داشته، گاهی امروزه با چندین جلسه، صحبت و دوستی و تحقیق هم به دست نمی آید.

٢. آدم ها پیچیده نبودن. در زمان قدیم، مردم عموما، اهل سبک در آوردن از خودشون نبودن. از یک سری اصول مشخصی پیروی می کردن. اگر هم تخطی هایی داشتن، باز هم به دلیل قبل که گفته شد، همه اون رو می دونستن. این ویژگی، سبب می شده که اگر یک پسر با یک دختر، بدون صحبت های مکرر هم ازدواج می کرده، براش مسلم بوده که اون دختر، ویژگی های استاندارد تعریف شده در آن زمان رو داره. مثلا در آن زمان، اهل رفت و روب و بچه داری و شوهر داری و ... هست. دختر هم می دونسته که اون مرد، کار می کنه و به فکر زن و بچه هست.

٣. آدم ها، توقعشون از زندگی اونقدر زیاد نبوده. برای آدم های اون زمان‌، پذیرفته شده بوده که هرکس، در زندگی، ایراداتی داره. به همین دلیل هم خیلی از مراحل رشد، بعد از ازدواج رخ می داده. (برعکس الان، که هرکس، دنبال یک ایده آل بدون عیب می گرده. به قول بزرگی، خیلی ها در ازدواج، به دنبال یک ذهنیتی می گردند، که آن، فقط در خدای متعال، وجود دارد. یعنی گاهی، انسان ها، خدای خود را در یک انسان، جستجو می کنند. البته در این باره، بعدا ان شاء الله بیشتر صحبت می کنیم. عجالتا توجه داشته باشید که لازم نیست با تفریط، به حداقلی هم رضایت دهیم.). اصولا، در زندگی زمان قدیم، سازگاری و اصطلاحا، ساختن با شرایط، نقش مهمی داشته. چه در زندگی خانوادگی قبل از ازدواج، چه در بعد از ازدواج. همه ما، ماجراهایی از سازگاری های افراد در زمان قدیم شنیده ایم. قصه استفاده چند نفر از یک کیف و کتاب و لباس و ...

 

اما امروزه، باید چه کرد؟ این سوالیه که باید به آن بپردازیم...



۱۳۸۸/۸/٢ :: ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

به نام خدای بخشنده مهربان، توی فکرم که یک سری مطلب رو ان شاء الله شروع کنم با موضوع ازدواج.

این همه آمار طلاق، این همه بچه های خوب و نگران توی سن و سال خودم و بیشتر و کمتر، این همه ناآگاهی. همه اینها دست به دست هم داده اند که به ضرورت پرداختن به این موضوع پی ببرم.

منتظر باشید...

در ضمن، مطالب مفید و راه کارهای شما، حتما می تونه به این مطالب کمک کنه. پس دریغ نفرمایید.



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed