|
وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
|
|
||
|
باید اول تکلیف خودمون رو با اصول خودمون روشن کنیم. برای ما فقط حرفه ای و موفق بودن فرد مهمه یا اینکه از این توانایی در چه راهی استفاده می کنه هم مهمه. در مورد استیو جابز: بسیار ایده پرداز و تیز هوش بوده. برخی از این تکنولوژی هایی که الان در دست همه هست، ایده ابتدایی اونها توسط این آقا ارائه شده. اما یک نکته: ایشون مدیر عامل و موسس یکی از شرکت هایی است که بزرگترین خدمات رو به رژیم نحس و غاصب اسرائیل کرده. البته خودشون هم از گفتن این جمله ابایی ندارند. حالا ما دیدگاهمون نسبت به کسی که در جبهه دشمن کار می کنه چیه؟ اصلا دیدگاه ما نسبت به معاویه چیه؟ معاویه، سیاست مدار بزرگی بوده. تازه نماز و روزه هم می خونده و می گرفته. بالاخره جامعه اسلامی رو مدیریت هم کرده. اما فقط یک نکته: ایشون جبهه دار باطل بوده. مقابل حضرت علی علیه السلام. اصلا یک کم بالاتر فکر کنیم. نظر ما در مورد شیطون چیه؟ شیطون عبادت کننده بزرگی بوده. توانایی های زیادی داشته. هوش فراوانی هم داره. الان هم کل جبهه باطل رو خودش مدیریت می کنه. شوخی نیست. این همه نبوغ از خودش بروز می ده که بتونه هر کسی رو به طریقی به راهی بکشونه که می خواد. فقط یک نکته: ایشون مقابل خدا وایساده. توی راه باطل. همین! نتیجه گیری با خودتون. اما به نظرم دو نکته رو باید در ذهنمون داشته باشیم: اول اینکه در جبهه باطل، کسانی ممکنه وجود داشته باشند که نکات مثبت و یا خیلی مثبت متعددی داشته باشن (یادمه آقای قرائتی می گفت: چرا ما تصورمون از یزید یک آدم زشت و وحشت ناکه؟ چرا به خودمون نمی قبولونیم که یک آدم ممنه خیلی زیبا باشه اما امام حسین علیه السلام رو هم بکشه.). این نکات مثبت ممکنه خلی ممتاز باشه (مثلا در یک معیار، در دنیا اول باشه) دوم اینکه باید اولویت بندی اصول برامون کاملا مشخص باشه. یعنی بدونیم که برای ما در درجه اول اهمیت، کدوم معیاره. مثلا: من خلاق بودن بودن یک فرد برام خیلی مهمه. اما موافق یا مخالف حق بودن برام چقدر مهمه؟ این رو گفتم که همون بحث خاکستری بودن افراد رو یادآوری کنم. ممکنه افرادی با ویژگی های بسیار منحصر بفردی در ته ته بهشت باشن. مثل خود شیطان! انگیزه نوشتن این پست، پس از خوندن این مطلب ایجاد شد: لینک
اگر شما از اون دسته آدم هایی هستید که فکر می کنید در جهت اصلاح اخلاق و فرهنگ خود و جامعه نمی شه کاری کرد، این نوشته رو نخونید. اگر فکر می کنید همه راه ها رفته شده و نتیجه ای نداشته، این نوشته برای شما نیست. اگر فکر می کنید ما برای ایجاد تغییر، خیلی کوچیکیم، اینجا رو نخونید. اما برای خودم و بقیه، یک پیشنهاد جالب دارم: راستش خیلی وقته که با خودم فکر می کنم که ایرادات آدمیزاد در برخوردها و رفتارها، یعنی چیزهایی که باعث رنجش دیگران می شه، خیلی شفاف و روشنه. در طول تاریخ هم ثابته. یعنی وقتی آدم تاریخ رو می خونه می بینه که همون چیزهایی که قبلا سوء تفاهم و کدورت پیش می آورده، الان هم همون اثر رو داره و غیره... در این جهت، برای اونکه حداقل رفتار خودم و نهایتا رفتار خانواده و دوستان و جامعه رو اصلاح کنم، به یک راه حل رسیدم. بیاین یک دفترچه داشته باشیم. هر وقت که از کسی ناراحت شدیم و رفتار یا حرف کسی موجب رنجش ما شد، سعی کنیم یک قانون نسبتا کلی ازش استخراج کنیم و اون قانون رو در دفترچه بنویسیم. البته سعی کنیم تبصره هاش رو هم یادداشت کنیم. اگر شما جزء افرادی هستید که دست به نوشتنتون خوبه و حوصله هم دارید، می تونید در کنار این قانون، رفتار اون فردی که شما رو به این قانون رسوند رو هم بنویسید و زیرش تاریخ بزنید. مثلا من از طرز قضاوت یک فرد نسبت به خودم ناراحت می شم. با خودم فکر می کنم که اگر این فرد، اول دلیل فلان رفتار قبل من رو از خودم می پرسید و بعد از اون، قضاوت می کرد، این طور نمی شد. برای خودم می نویسم، باید قبل از قضاوت، موضوع رو با فرد به نحوی مطرح کنیم و دلیل رفتارش رو از خودش بپرسیم و بعد قضاوت کنیم. این میشه یک قانون طلایی. بعد از یک مدت، می بینیم که اشکالات رفتاری به ظاهر متفاوت ما آدم ها، همه از قوانین نسبتا کلی معدودی موجب می شه و می شه به راحتی جلوی اونها رو گرفت. یعنی حداقل با رعایت این قوانین، رفتار خود ما این ایرادات رو نخواهد داشت. می دونین چرا این رو می گم؟ چون خیلی از افراد رو می بینیم که از مثلا خواهر شوهر خودشون می نالن و نسبت به رفتار اون خشمگین می شن. ولی بدون این که بدونن، با عروس خودشون همون رفتار رو دارن. مثلا ناراحتن که خواهر شوهرشون به اونها توجهی نکرده. می تونن این قانون رو در دفترچه خودشون بنویسن که عروس دوست داره در خانواده شوهر از خوبی هاش تعریف بشه. این خودش یک قانون طلاییه. پس باید پیش دستی کنیم و قبل از اینکه اشکال رفتاری دیگران در ما هم به وجود بیاد و یا اگر هست، ریشه دار بشه، اون رو بر طرف کنیم. کافیه هر چند وقت این قوانین خودمون رو بخونیم و سعی کنیم به خاطر بسپریم و رفتار های خودمون رو با اون ها کنترل کنیم. در این مورد، حدیث زیاد داریم. مثل این که "آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند." یا اون جمله حضرت لقمان علیه السلام که "ادب از که آموختی؟ از بی ادبان" موفق باشید دفترچه رو فراموش نکنید. یادتون باشه که اصلاح، با برنامه ریزی ممکنه. و صد البته اگر پیشنهادی برای بهتر کردن این دفترچه دارید، از پیشنهاد شما استقبال می شه! مردم آخر الزمان، باید باهوش باشند. باید با بصیرت باشند. خیلی راحت و سریع راه کار های تکراری دشمن را تشخیص بدهند. من به شما می گویم. هر فیلمی که غیرت مرد را مسخره کند یا کمرنگ کند، صد در صد صهیونیستی است. باید به جایی برسیم که همه مردم این را تشخیص بدهند. نمی گویم کارگردان آن جاسوس است. نه لزوما! شاید باشد شاید هم یک مزدور بی جیره و مواجب باشد. مهم این است که یک فیلم صهیونیستی ساخته. مردم باید خیلی راحت ارتباط اینها را هضم کنند و بفهمند. بله غیرت بی جا هم داریم. همانطور که مردم قرآن خوانی را داشتیم که حضرت علی علیه السلام را کشتند. خب ما بیاییم و قرآن را مسخره کنیم؟ نه. --------- صحبت های بالا، نقل قول آزادی بود از بخشی از صحبت های آقای پناهیان عزیز در دانشگاه امام صادق علیه السلام در دهه اول محرم امسال. حتما شما هم انبوه احادیث و روایات و نیز سیره در مورد ستایش و تقویت غیرت مردان را دیده یا شنیده اید. حال چه شده است که با فیلم ها، با رسانه ها و تبلیغات و گاهی با اظهار نظر چند نفر روشنفکر مآب ، به ما القاء کرده اند که غیرت بد است و برخی زنان ما به دنبال شوهر بی غیرت هستند که کمتر جلوی دست و پای آنها را بگیرد و برخی مردان ما، می ترسند از اینکه به آنها برچسب غیرتی زده شود، الله اعلم. همین بس که: پیامبر (صلوات الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "همانا غیرت نشانه ی ایمان است". (میزان الحکمه، ج7) و صد البته که در هر چیزی در اسلام، باید از افراط و تفریط پرهیز کرد. اما اینکه حد اعتدال از دیدگاه اسلام کجاست را هم باید از سیره اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دین فهمید نه اینکه سلیقه ای رفتار کرد: امام علی (علیه السلام) می فرمایند "غیرت بر دو گونه است؛ غیرت خوب و زیبایی که مرد با داشتن آن اهلش را اصلاح می کند" که اینگونه غیرت باعث اصلاح ناموس از بدحجابی و لاابالی گری می شود. اما حد اعتدال در سیره چگونه است؟ خوب است که نگاهی به شیوه رفتار پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام بیندازیم. نمی دونم تا به حال به برنامه های کودک تولیدی صدا و سیما در تلویزیون دقت کردید یا نه. منظورم محصولاتی مانند کارتون یا فیلم نیست. بلکه اون بخش از برنامه ها رو می گم که در اون، یک یا چند مجری به همراه یک یا چند عروسک و با حضور تعدادی کودک، برنامه اجرا می کنند. مانند برنامه های خاله شادونه و عمو پوررنگ و ... در کنار نکات مثبت و منفی ای که در این برنامه ها وجود داره، چند مساله خیلی مهم وجود داره که به نظر من در آینده، اثر خودش رو نشون خواهد داد (که البته ان شاء الله که این اثر برطرف بشه) یکیش اینه که در این برنامه ها، حجم زیادی از برنامه، توسط آهنگ و موسیقی و اون هم عموما موسیقی های طرب انگیز و به اصطلاح غلط رایج "شاد" پر می شه. حتی کار به جایی می رسه که بسیاری از آهنگ هایی که از نظر علما، موسیقی مجالس لهو و لعب شناخته شده و حتی در برنامه های بزرگسالان تلویزیون، اجازه پخش ندارند، تنها با تغییر متن اشعار و گنجاندن محتوای کودکانه، به خورد کودکان ما داده می شود. حال آنکه کودکان، قدرت تشخیص و تمایز خوب و بد به مراتب ضعیف تری نسبت به یک انسان بالغ دارند. این مساله، کم کم باعث خواهد شد که موسیقی و آهنگ و خصوصا این سبک از اون، با روح و جان کودکان ما آمیخته شده و به نوعی عادت تبدیل بشه. در این حالت، افرادی که به این شیوه در کودکی تربیت شده باشند، در آینده، شادی و خوشی را تنها و تنها با موسیقی و آهنگ خواهند دانست و ناخودآگاه، به غیر از این شیوه، احساس شادی و سرزندگی نخواهند کرد. وقتی به خودمون نگاه می کنم، بیشتر به مشکلاتی که این شیوه غلط تربیتی ایجاد می کنه، می رسم. ما که در دوران کودکی خود، نه این برنامه ها رو دیدیم و نه با این آهنگ های جور واجور دمخور و مأنوس بودیم، الان عموما در بزرگسالی، اینهمه با ترک یا کمرنگ کردن موسیقی و خصوصا موسیقی حرام از زندگی خود، درگیریم. خدا رحم کنه به حال کودکانی که دست پرورده این برنامه ها باشن. و اما راه کارهایی که می شه در مواجهه با این نقیصه داشت: ١. انتقاد جدی از مدیریت صدا و سیما و مسوولین تولید برنامه های کودک در رعایت الگوی اسلامی تربیت کودک و حداقل دستورات دین. ٢. به دست گرفتن بخش عمده مدیریت تربیت کودک توسط والدین و استفاده از تنها بخشی از برنامه های تلویزیون که حذف آن، خللی به کسب آگاهی و تربیت کودک وارد می کند. ٣. کسب و طراحی یک الگو و استراتژی مشخص برای تربیت کودک منطبق بر اصول تربیتی اسلام و آیات و احادیث فراوان در این زمینه.
باز هم معاویه ای دست از آستین در می آورد... باز هم یزیدی هوس تشت طلا می کند... باز هم ناقه ای به عناد کشته می شود... باز هم مخالفتی و جهلی و عنادی با خدای سبحان. باز هم قابیلی متولد می شود. قابیل های این دوره و زمان، اما کت و شلوار پوشند. قابیل های این دوره و زمان، خود، نمی کشند. سفارش می دهند که برایشان بکشند. مانند قوم ثمود. قابیل های این دوره و زمان، حتی انکار می کنند. محکوم می کنند. در حالیکه می دانند. می خواهند که هابیل ها کشته شوند. قابیل های این دوره و زمان، برنامه ریزی می کنند. گام به گام. برنامه هایی یک ساله، پنج ساله، ده ساله، پنجاه ساله، صد ساله. قابیل های این دوره و زمان، خود زنی می کنند. برج، منفجر می کنند. دوقلو، سه قلو، ... و آنرا به گردن هابیل ها می اندازند. که روزی هابیل ها را بکشند، به همان بهانه. قابیل های این دوره و زمان، حتی پاپ تعیین می کنند. اما پاپی که بر باب میل آنها حکم دهد. قابیل های این دوره و زمان، خود کتاب دارند. کتابی نه آسمانی که جهنمی. کتابی جهنمی با عنوانی بهشتی. حقوق بشر. با همان کتاب، خود را مبعوث می کنند و می کشند و می کشند و محکوم می کنند و سکوت می کنند و اجیر می کنند و ... قابیل های این دوره و زمان، هابیل ها را می کشند بی آنکه حتی فرزندان هابیل هم بفهمند که چه شده است. چرا که پای برنامه هایی می نشینند که قابیل ها برایشان ساخته اند. غذایی می خورند که "مِید این قابیل" پایش خورده است. به خوابی می روند که بالشتش را هم قابیل برایش ساخته است. اینجا قابیل آباد است. ---------- فکر می کنید روز اولی است که قرآن آتش می زنند؟ آیا یادمان نیست آن روز که برج های دوقلوی خود را برای بدنام کردن مسلمانان ذبح کردند؟ آیا یادمان نیست کاریکاتورهای سریالی را برای عادی کردن توهین به پیامبرمان؟ آیا یادمان نیست مظلوم نمایی هایی که همیشه و همیشه مسلمانان باید هزینه هایش را پرداخت می کردند؟ از هولوکاست خیالی یا واقعی که فلسطینیان هزینه اش را دادند تا برج دو قلویی که افغانستان قربانی آن شد. تا صدام، آن امریکا نشانده بعثی که مردم مظلوم عراق قربانی آن شدند. تا موشک های هسته ای رنگارنگ اسرائیل مجعول و بمب های هیروشیما کش که نیروگاه هسته ای ایران قربانی آن می شود. و امروز هم گامی دیگر. خود، به قرآن توهین می کنند و خود، تقبیح می کنند و خود، نچ نچ می کنند. چرا که فعلا فقط هدفشان این بود که آشکارا توهینی انجام شود. فعلا، همین برایشان کافی است. اما فقط فعلا. چرا که هر کار آنها، غیرت مسلمین را ارزیابی می کند برای تصمیم در جلو رفتن یا عقب نشینی. مسلمان کشی، حجاب ستیزی، تمسخر سران مجاهد مسلمین در درون کشورهای مسلمان، کاریکاتور پیامبران الهی، ممنوع کردن ساخت مسجد، تصویر سازی های خشن و ساختگی از مسلمان در ذهن مردم دنیا، همه گام های یک پروژه اند: "خدا ستیزی" آن روز که ساکت شدیم در مقابل کاریکاتورها، باید فکر این جایش را هم می کردیم. و اگر امروز هم ساکت باشیم، باید منتظر گام های بیشتر و بدتر باشیم. که دشمن، کمرش را برای دشمنی، بسته است و مسلمین، در خواب ناز. گرفتار دعواهای ساختگی و عشق های ساختگی و رفاه های ساختگی و نشئگی های ساختگی. باید بدانیم که اینها نه مسلمان، نه مسیحی، نه یهودی و نه ... نمی شناسند. دعوای آنها بر سر خداست. بر سر کسی غیر از خودشان که راه تعیین کند. امر و نهی کند. و قرن هاست که می تازند و تحریف می کنند و توهین می کنند و ... و هنوز هم علی علیه السلام، خوار در چشم و استخوان در گلو، در حسرت یارانی است که او را طلب کنند و در حمایت از دین خدا، کمر همت ببندند و هنوز هم مولایمان، خشمگین از این دستان آلوده به خون تمامی پاکان و صالحان، در انتظار سیصد و سیزده با غیرت است. ولی ما نمی خوابیم. ما از دین خدا حمایت می کنیم. ما نمی خواهیم در زمره کوفیان قرار گیریم. گاهی ما یک عملی را با توجه به اعتقاد خودمون می خوایم انجام بدیم که متوجه می شیم که در جامعه، دید خوبی نسبت به اون وجود نداره و ممکنه در مورد اون سوء برداشت بشه. یعنی افراد فکر دیگری نسبت به ما کنند و دلایل دیگه ای رو به این کار ما نسبت بدن. مثلا می خوایم در مهمان کردن دیگران، پذیرایی ساده ای داشته باشیم و اسیر تجملات نشیم. اما مهمان فکر نکنه که ما اون رو تحویل نگرفتیم و ... چه کار باید کرد؟ ١. اخلاص داشته باشیم. یعنی واقعا نیت خودمون رو خالص کنیم و هدفمون فقط کسب رضایت خدا باشه. ٢. در دلمون به اون فرد مخلصانه محبت داشته باشیم و این محبت رو زیادتر هم بکنیم. علاوه بر این، محبت خودمون رو به فرد ابراز کنیم. به این ترتیب، فرد مطمئن می شود که ما به او علاقه داریم و محبتمون هم واقعی است و تنها تعارف و تملق نیست. ٣. قبلا در مورد عقیده خودمون و دلیل هامون در خانواده و دوستان صحبت کنیم. بذاریم همه بدونن که مثلا ما پذیرایی ساده رو بیشتر می پسندیم و همین طور دلایل ما رو هم برای این پسندیدن، بدونن. البته اگر تا حالا هم این کار رو نکردین، نگران نباشین. این نکته نباید مانع کار درستتون بشه! ۴. سعی کنیم همیشه بر این کار درست، باقی بمونیم. یعنی این طور نباشه که گاهی این کار رو بکنیم و گاهی نکنیم. چون اینطوری، سوء تفاهم، تشدید می شه. چون فرد ممکنه با خودش فکر کنه که دلیل این رفتار ما، داشتن مشکلی با او بوده که با او رفتاری متفاوت از بقیه داشته ایم. پس باید سعی کنیم در انجام این کار درست، ثابت قدم باشیم و بلکه پیشرفت هم بکنیم. 5. همیشه به خودمون یادآوری کنیم که انجام کارهای پسندیده، سخته. مخصوصا اینکه مسلما حرکت در خلاف جهت جریان در زمانیکه عموم مردم یک کار غلطی را انجام می دن، انجام این کار رو سخت تر هم می کنه و همه این سختی ها، به اجر این کار در نزد خدا اضافه می کنه. 6. از خدا هم بخوایم که ذهن افراد رو به نیت خیر ما واقف کنه و وسوسه ها و افکار منفی که مسلما از القائات شیطان است و بین انسانهای مومن اختلاف می اندازد (به بیان صریح آیه قرآن - ان الشیطان ینزغ بینهم - همانا شیطان بین آنها فتنه و فساد می کند) رو از اونها دور کنه. همچنین از او بخوایم که ما رو در انجام کارهایی که مورد رضای اوست، یاری بده و ثابت قدم کنه. تحمل ما رو در مقابل زخم زبان ها و طعنه های احتمالی دیگران زیاد کنه و بر اجر ما بیفزاید. یادمون هم باشه که توفیق از جانب خداست و اوست که باید اجازه بده که ما در انجام یک کار حسنه موفق بشیم. شما رو نمی دونم. اما خودم گاهی که حدیثی مانند حدیث "افضل الاعمال، انتظار الفرج" (بهترین اعمال، انتظار فرج است) رو می شنوم، در دلم نقصی می بینم. از امام خمینی حرفی شنیده ام به این مضامین که تا یک نفر فقیر در مرزهای کشورمان هست، نمی خواهم ریالی برای کار فرهنگی هزینه شود. (البته احتمالا منظور ایشان، این همایش ها و کتاب های گلاسه و ریخت و پاش هاست).
نمی گویم پول ها را فلان مدیر بخورد و کار هم نکند. که کسی از کارش ایراد نگیرد. اما می گویم باید در خرج بیت المال، مسلمان تر از اینها باشیم. چرا ما باید منطقه ای کار کنیم؟ چرا شهرداری تهران، پولی را که از شهروندان تهرانی می گیرد، خرج سیل زدگان مسلمان پاکستانی نمی کند که از وبا نمیرند؟ گیرم که کراواتی های ایران زده و متحجر خاک پرست نگذارند. حداقل خرج مرز نشینان و کپر نشینان کند. همه درآمدش را خرج آنها کند. همه درآمدش را. نه اینکه صدقه ای، فقط کمک کوچکی کند و با بقیه آن، تمام اتوبان هایمان را پر از گل کند. تا وقتی در کشور ما، کسی درد نان دارد، گل کنار اتوبان، از حرام بدتر است. این پول شهر تهران نیست. پول اسلام است. حداقلش پول این مملکت است. هرچند که از شهروندان تهرانی کسب شده باشد. مگر ما مسلمان نیستیم؟ چرا نباید راضی باشیم که آسفالت کوچه ما خراب باشد اما شهرداری یا دولت یا مسوولین بگویند که ما این پول را خرج ساختن خانه برای مردم فلان روستا کردیم؟ چرا باید منطقه ای خرج کنیم؟ منطقه ای کار کنیم؟ منطقه ای فکر کنیم؟ ما همه مسلمانیم. همه برادریم. این پول ها، عاقبت ما را خراب می کند. دین ما را خراب می کند. خانه خرابمان می کند. یک کلام! آدم باید هر کاری رو فقط برای خدا انجام بده. حتی سر سوزنی هم انتظار از قدر شناسی مردم داشتن، آدم رو قطعا به ناراحتی می رسونه. بسیاری از مردم، به کسی که بیشتر براشون کار و خدمت کنه، بیشتر انتقاد می کنن و ایراد می گیرن تا کسی که مال بیت المال رو می خوره و عین خیالش هم نیست. ---- یک مکالمه فرضی: یکی: ای بابا! یه زمانی همه کارخونه ها از ما خرید می کردن. همه سه شیفت کار می کردن. الان کارگرای یک شیفت رو هم به زور حقوق می دن. کسی از ما خرید نمی کنه. اوضامون خیلی بده. خدا .... ! من: ببخشید. یک سوال برام پیش اومد. شما اون زمان که همه ازتون خرید می کردن و وضعتون بهتر بود، میومدی تو مترو و اتوبوس بگی خدا رو شکر اوضاعمون رو به راهه. خدا خیر بده به کسایی که این جامعه رو اداره می کنن؟!! یکی: {سکوت} ---- فقط می خواستم بگم خیلی از ایراد گرفتن های بعضی ها، از ناسپاس بودن و شاکی بودن همیشگی اونهاست. یعنی وقتی که این مشکل اونها هم نبوده، برای یک چیز دیگه و شاید حتی برای همین چیز! نق می زدن. نه اینکه ایراد وجود نداره. وجود داره. خیلی هم وجود داره. اما بحث من مربوط به نقص ها نیست. بحث من ناشکری و ناسپاسی بسیاری از ماست. ناسپاسی نسبت به همسر. نسبت به پدر و مادر. نسبت به اطرافیان. نسبت به دوستان. نسبت به همکاران. نسبت به دولت. نسبت به نظام. نسبت به همه و همه. حتی نسبت به خدا! وقتی کار مثبتی انجام میشه، تشکر نمی کنیم. اما وقتی کوتاهی ای می شه (تازه اون هم به خیال ما. چه بسا چیزهایی که به نظر ما کوتاهی میاد در صورتی که حکمتی داره و باید انجام می شده)، سریع به هزار شیوه، دادمون بالا می ره. اصولا داد و بیداد کردن و غر زدن، مد شده! بیزارم از هرچی روشن فکریه. از اینکه برای ژست و یا ابداع، یک تکه از دین رو قبول نکنی یا براش اما بیاری. اینکه بخواهیم بگیم آره بابا من هم این طوری فکر می کنم دیگه! یک تکه از اون رو رعایت کنی و بخش دیگه رو قبول نکنی. آخرش هم خوشحال باشی که دین داری! حالا این تکه ای، حجاب باشه یا مشروب یا نماز یا ماهواره یا پول حرام و نزول یا نگاه حرام یا تراشیدن ریش یا موسیقی یا دروغ و غیبت. به قول عزیزی، گذشت اون دوره که قبول نداشتن مد بود. کلاس بود. الان اکثرا می دونن که دینداری سخته. خیلی هم سخته. مرد می خواد که آدم یک عمر، بدون ادا و اصول، بگرده ببینه دین چی می گه و با اعمال خودش تطبیق بده و اعمال خودش رو اصلاح کنه. باید بتونیم مرجع عالم تر رو پیدا کنیم و سپس مو به مو به رساله اون عمل کنیم. اما امان از این تکبر و غرور که شیطان را هم با آن اعمال و مراتبش، به تباهی کشید. البته به این سادگی ها هم نیست. گاهی یک عمل، یک ظلم، یک گناه، دل آدم رو طوری سیاه می کنه که دل آدم مهار نمی شه و اطاعت نمی کنه.
به قول خود خدا: و لاتکونوا من المشکرین * من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون * (آیه 31 و 32 سوره روم) و از مشرکین نباشید. از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند. هر حزبی به آنچه پیش آنهاست، خوشحالند.
سایت جماران رو می دیدم. برام خیلی جالبه که سید حسن خان، چقدر طبیعی، خودش رو به جای امام و پرچم دار او جا می زنه. عنوان سایت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با هدف پاسداشت و ترویج اندیشه های رهبر کبیر انقلاب اسلامی است اما جالبه که عملا صفحه اول اخبار این سایت، به سید حسن و ماجراهایش (و صد البته مظلوم نمایی هایش) اختصاص دارد. جالبتر اینکه در این سایت، عملا خودشان از سید حسن به عنوان "یادگار امام راحل" نام می برند! و بازهم جالبتر، تاریخ افتتاح سایت یعنی بهمن 87 است که تصادفا و صد البته تصادفا مقارن است با شروع تب و تاب انتخابات. خوب سید حسن خان، شما که دنبال یک تریبون واسه خودت می گشتی، چرا به نام خودت این تریبون رو تاسیس نکردی؟ این قایم شدن و حرف زدنت از پشت صندلی امام و با اسم امام، اصلا کار خوبی نیست پسر جان! بیا بیرون. تو دیگه بزرگ شدی! به جای خودت حرف بزن. با نام خودت. با برند خودت. نشون بده که خودت چقدر مایه داری. گیرم پدر تو بود فاضل...!
فرمایشات دیروز (چهارشنبه 2 تیر) رهبرمون آقا سید علی خامنه ای را در جمع اساتید بسیجی شنیدیم. در بخشی از این فرمایشات، ایشان مردم را از بی انصافی نسبت به دیگران برحذر داشته بودند. چنین احساس کردم که این بخش از صحبت ها، اشاره ای به تجمع روز قبل (سه شنبه 1 تیر) دانشجویان در روبروی مجلس نیز دارد. به همین دلیل، لازم می دونم که با کمال میل و رغبت، در جهت اطاعت از رهبرمون، به نوبه خودم از برخی شعارهای تند که بر علیه آقای علی لاریجانی و مجلس شورای اسلامی داده شد (و دادیم)، عذرخواهی کنم. فکر می کنم که شایسته بود که برخی از شعارها را حذف یا تلطیف می کردیم و آنها را تنها به انتقاد از عملکرد اشتباه این افراد معطوف می کردیم. البته خواسته هایی که در پست قبل (لینک) عنوان شد، هنوز به جای خود باقی است و این سوال ها را داریم. همچنین خواستاریم که آقای علی لاریجانی، در مجلسی در کنار دانشجویان و تشکل ها حضور یابند و پاسخ بسیاری از سوالها در مورد عملکرد دوگانه خود در جبهه اصول گرا را بدهند. همچنین از نشان دادن غیرت مردمی و بی تفاوت نبودن به اقدام غلط افراد ذکر شده در پست قبل و حضور دانشجویان در این تجمع ممنون و سپاسگزارم. این تجمع، به حق یکی از مهم ترین و کارآ ترین تجمعات دانشجویی بوده است که حساسیت موضوع را نیز نشان می دهد. البته یادمان نرود که این توصیه رهبرمان در مورد رعایت عدالت و انصاف در موضع گیری ها را لازم است که همه افراد جامعه برای خود لازم الاجرا بدانند. اما در هر صورت، چه دیگران انجام دهند و چه ندهند، ما به عنوان سربازی کوچک، با جان و دل، مطیع هستیم. به این امید که خدای تعالی از ما راضی شود. امروز تجمعی دانشجویی مردمی در فصل امتحانات دانشگاه، در مقابل مجلس برای اعتراض به مصوبه اخیر مجلس برای کمک به وقف دانشگاه آزاد اسلامی بود.
طرحی یک سال و اندی پیش با عنوان "طرح حمایت از تاسیس، تقویت موسسات و مراکز آموزش عالی غیر دولتی" توسط چند نماینده امضاء شده (همان هایی که اسمشان امروزه در اینترنت منتشر شده است). گویا در آن موقع، صحبتی از دانشگاه آزاد نبوده و غرض طرح چیز دیگری بوده است (الله اعلم!). و خلاصه تعدادی از نمایندگان به آن رای داده بوده اند. بعد از آن به دلیل آنکه این طرح، با حکم شورای انقلاب فرهنگی تناقض داشته، در همان موقع تصمیم گرفته می شود که مسکوت نگه داشته شود و پیگیری آن به همین دلیل متوقف می شود. می دانیم که طی نظر امام راحل رحمت الله علیه و نیز دستور رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای، در مورد احکام صادره از شورای انقلاب فرهنگی، مجلس نباید وارد شود و باید به حکم صادره از این شورا بسنده کند. که در آن زمان هم کردند. اما مشکل این است که آقای دکتر عباسپور نماینده مجلس و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس (که برادر خانم آقای جاسبی هستند)، در این روزها که بحث وقف دانشگاه آزاد اسلامی است و سلطنت آقای جاسبی به ریاست آن، بدون حتی در جریان بودن اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات، این طرح را به صحن علنی مجلس می کشاند و تعدادی از نمایندگان که تعداد آنها هم کم نیست (134 نفر)، به آن رای می دهند. گویا یکی از نمایندگان در همان موقع، تذکر می دهد که این مصوبه، خلاف مصوبه شورای انقلاب فرهنگی است اما رئیس مجلس، توجهی نمی کند.
اعتراضات ما در تجمع امروز، در چند مورد زیر می گنجد: 1. آقای عباسپور، به عنوان عامل اصلی آقای جاسبی در مجلس، چرا بدون در جریان گذاشتن حتی اعضای کمیسیون و قبل از مطرح کردن آن در کمیسیون، دانشگاه آزاد را در آن می گنجاند و آنرا به صحن علنی مجلس می برد؟ 2. چرا آقای علی لاریجانی رئیس مجلس با وجود آنکه می دانستند این طرح، خلاف مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است، راضی شدند که آنرا به رای نمایندگان بگذارند؟ فرض می کنیم که ایشان طبق آیین نامه داخلی مجلس، موظف بودند که آنرا به رای بگذارند. آیا وظیفه نداشتند که از قوانین دیگر مملکت، از جمله همین دستور آقا مبنی بر وارد نشدن به مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز تبعیت کنند؟ 3. چرا نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نباید اینقدر اطلاع داشته باشد که اولا این طرح خلاف مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است و وارد شده اند و حاضر شده اند که به آن رای بدهند؟ ثانیا چرا با وجود اینکه می دانستند که این طرح، در اصل برای وقف دانشگاه آزاد اسلامی است، با وجود آن همه موارد خلافی که در تحقیق و تفحص دانشگاه آزاد در مجلس هفتم آشکار شده بود، باز هم به آن رای مثبت دادند. مشکل این است که خیلی از این افراد، وابستگی ای به دانشگاه آزاد دارند. خیلی ها به شیوه ای تسهیل شده، از آنجا مدرک گرفته اند (آنها را با افراد و یا حتی نمایندگان و مدیرانی که با تلاش از همان دانشگاه آزاد مدرک گرفته اند، قابل مقایسه نمی دانیم) و یا به عضویت هیات علمی آن در آمده اند و در نتیجه نتوانسته اند در مقابل این طرح، آن طور که باید و شایسته است، بایستند. 4. چرا نمایندگان مخالف این طرح، در این زمینه، قبل از به رای گذاشته شدن آن، به خوبی اطلاع رسانی نکرده اند؟ البته گویا نمایندگان موافق این طرح و مدافعین اصلی آن، عامدا آنرا به سرعت و بدون اطلاع قبلی به صحن می آورند. البته ناگفته نماند که در طی اعتراضات گسترده مردم به مصوبه روز یکشنبه مجلس، امروز در حین تجمع، طرحی دوفوریتی با عنوان "طرح معتبر بودن مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص دانشگاه آزاد اسلامی" در درون مجلس توسط تعدادی از نمایندگان اصول گرای مجلس، تنظیم شده که به امضای 81 نفر از نمایندگان نیز رسیده که مجددا در مجلس، رای گیری ای صورت گیرد که مصوبه روز یکشنبه، پس گرفته شود. همچنین توسط این نمایندگان، این درخواست انجام شده که رای گیری برای این طرح دوفوریتی، به صورت علنی (یعنی با مشخص بودن نام هر نماینده و رای وی) صورت گیرد. همچنین تعداد زیادی از نمایندگان عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات، در اعتراض به این اقدام ریاست کمیسیون (آقای عباسپور)، امروز در جلسه کمیسیون شرکت نکردند و تنها چهار یا پنج نفر در جلسه امروز کمیسیون شرکت داشتند. گویا این یازده نفر علاوه بر شرکت نکردن در جلسه کمیسیون، از این کمیسیون، استعفا داده اند. (لینک) گویا این مصوبه یکشنبه، با برنامه ریزی دقیقی از طرف مطرح کنندگان آن و افراد دیگری صورت گرفته است و صحبت از افرادی مانند حسین فریدون، مرتضی بانک و یاسر هاشمی است. برای اطلاعات بیشتر با عوارض و وجوه قانونی وقف دانشگاه آزاد، به اینجا مراجعه کنید: لینک و لینک. آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه با ماهنامه مدیریت ارتباطات چند جمله کلیدی فرمودند (لینک) که از آن جمله، اظهار نظر ایشان در مورد مناظره تاریخی موسوی و احمدی نژاد است: "در آن مناظره شما نوعی ستیز با روحانیت را مشاهده کردید که به بهانه مخالفت با من، آقای خاتمی، آقای ناطق نوری و آقای کروبی که رؤسای جمهوری و رؤسای مجلس بودیم، همه دستاوردهای انقلاب را حراج گذاشت و این گونه القا کرد که روحانیت در اداره جامعه کارایی ندارد"
امان از دست ایشون که باز هم خودشون و چند تا از بر و بچ خودشون رو با تمام روحانیون یکی دونستند. جدی جدی شما باور می کنین که ایشون متوجه نشده باشه که منظور آقای احمدی نژاد از اون انتقادها، انتقاد به کسانی بوده که فساد اقتصادی و رانت خواری کرده اند و یا به این امر کمک کرده اند؟!! یعنی جدی جدی، ایشون خودشون و آقای خاتمی و آقای ناطق نوری رو نماینده مناسبی از روحانیت تشیع می دونن؟!! آفرین به این اعتماد به نفس. آقای هاشمی، کدام یک از روحانیت متعهد شیعه، این طور از فساد های فرزندانشان حمایت کرده اند که شما کرده و می کنید؟! من که باورم نمی شه که ایشون مطلب رو متوجه نشده باشه. به همین لحاظ هم مطمئنم که این حرف ایشون، معنی ای جز یار جمع کردن در هنگام مغلوبه شدن دعوا نداره. اما بی فایده است. نه روحانیت این قدر ساده است که با این حرف های شما، از شما حمایت کند و نه شما، دیگر آن چهره معصومی هستید که بتوان به تحلیل های کاملا بی طرفانه شما! گوش سپرد. این شگردها دیگر قدیمی شده است! هر چی می خوام بگم اینجا گفته: لینک سید حسن، شما که اهل چک زدن هستی، یک دستی هم برای ما بچرخان. صورت ما در راه امام خمینی و امام خامنه ای، مدتهاست که سرخ شده. آماده ایم آماده. تیرهای شما به رهبر را که به سینه خریده ایم. سیلی که دیگه چیزی نیست. خصوصا که در راه دفاع از راه و آرمان امام خمینی باشد.
{ این پست در رابطه با اقدام زشت سید حسن در مراسم روز 14 خرداد 89 در مرقد امام راحل رحمت الله علیه است. گفتنی است قبل از روز مراسم، به آقای احمدینژاد اعلام شد که شما از ساعت 11:30 تا 12:30 به مدت یک ساعت مدت سخنرانی دارید، پس از آن در روز سخنرانی، انصاری در پاویون محل سخنرانی به طرف احمدینژاد رفت و به وی گفت که شما باید سخنرانی کنید.
با توجه به اینکه در این مراسمات، تمامی بخش ها از مدت ها قبل تعیین و تنظیم می شود، حدس زده می شود که این اقدام، یک اقدام از پیش طراحی شده توسط سید حسن مصطفوی برای توهین به رئیس جمهور منتخب ملت باشد. لازم به ذکر است که بر خلاف رویه معمول که سید حسن به عنوان نماینده بیت امام و به عنوان خوش آمد گویی، قبل از همه سخنرانان، سخن رانی کوتاهی می کرد، برای توهین و سبک شمردن آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور منتخب ملت، سخنرانی خود را به بعد از سخن رانی ایشان و قبل از سخنرانی رهبری معظم، منتقل کرده بود. همچنین در طی یک درگیری لفظی بین انصاری و نجار، انصاری یک کشیده محکم زیر گوش نجار زد و سیدحسن نیز به کمک انصاری آمده و او هم دو کشیده زیر گوش وزیر کشور زد و در ادامه نیز فردی با لگد ضربهای را به سردار نجار وارد آورد. گویا نجار، آن روز سید حسن را سید حسن مصطفوی خطاب کرده است. لینک به خبری کوتاه در این زمینه }
در جهت تکمیل این پست، خوبه که این مطلب رو بخونید {به یاد ندارم در عصر قاجار و پهلوی هم شاهزادهای آن اندازه قدرت داشته که وزیری را، آن هم وزیر کشور را، مورد ضرب و شتم قرار داده باشد. چه رسد به اینکه پیشکارش چنین کرده باشد!} ارجاع به کل متن: لینک گویا حسین شریعتمداری، نامه ای را به برخی مراجع که از سید حسن مصطفوی دلجویی کرده بودند، فرستاده است. او که این نامه را به صورت پرسشی و با این عنوان که "پرسیدن عیب نیست" شروع می کند، مطالبی را از این مراجع پرسیده است که در جای خود، سوالات تامل برانگیزی است. او نامه خود را با جملاتی که بیانگر خضوع و تواضع او در مقابل این مراجع عظام باشد، شروع می کند: "نگارنده «لرزش» قلم خویش را در نوشتن این وجیزه انکار نمی کند. این لرزش به دلیل اهمیت موضوع و مرزهای ظریف آن، طبیعی نیز هست و غیرقابل ملامت، اما به ژرفای دل از خدای مهربان می خواهد که او را در نوشتن این نوشته، از «لغزش» مصون بدارد."
مراجعه کنید به اصل نامه: لینک و یا لینک برای مشاهده صحبت ها به این جا بروید: لینک متاسفانه ایشان هنوز هم دست از این بازی های به اصطلاح خودشان سیاسی دست بر نداشته اند. نامه مفتضحانه ایشان به رهبری معظم، خاطرمان هست. همان نامه ای که در آن بی شرمانه، به صورت سربسته، تهدید به آشوب خیابانی کرده بودند. (که البته این تهدید را آن کس که نفهمید، چمنزار حافظیه شیراز بود!) چند نقل قول از ایشان: شخص حسن آقای خمینی، یک عالم جلیلالقدر و حقیقتاً دانشمند جامعی است!!! نمی دانم با این علمای جلیل القدر چه بکنم. دار و دسته ای که خانم رهنورد، قرآن پژوه آن باشد، حتما حسن خان هم عالم جلیل القدر و دانشمند جامع آن خواهد بود و یوسف خان صانعی هم مرجع عالی رتبه آن.
شخصیت های پفکی و ساختگی که این جناح برای خودش درست می کند، حقیقتا جالب است. مانند معتادی که پس از تزریق و دپینگ، خود را قهرمان وزنه برداری می بیند! معلوم است که با این هندوانه زیر بغل گذاشتن ها، بچه، توهم برش می دارد و جامه رهبری و ریاست جمهوری را هم طلب می کند. به راستی حسن خان اگر نسب پدر و پدر بزرگش نبود، از خودش چه چیزی دارد که قابل توجه باشد جز چسبیدن به سران فتنه و مخالفین نظام و رهبری و به قول خودشان سیاسی بازی و توطئه و تقلا برای محو نشدن توسط مردم؟ در جای دیگر این صحبت ها می گویند: مردم اهانت به بیت امام(ره) را تحمل نمیکنند. این جمله مرا یاد آن بخش از نامه بی شرمانه وی انداخت که: با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بیشک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمیتابند و آتشفشانهایی که از درون سینههای سوزان تغذیه میشوند، در جامعه شکل خواهد گرفت.
این تاریخ سازی ای که آقای هاشمی رفسنجانی شروع کرده اند، عاقبتی ندارد. عدالت، شرط اصلی یک راوی است. که ما آنرا در آقای هاشمی با آن حمایت هایشان از سران فتنه و نیز برخی فرزندان فاسد وی نمی بینیم. راستی آقای هاشمی رفسنجانی! ممکن است بفرمایید این تصاویر حسن خان با امام راحل رحمت الله علیه را چه کسی چاپ و توزیع می کند که اینقدر به آن استناد می کنید و آنرا مهم می دانید؟ ما که این روزها، عموما افراد مجمع تشخیص را می بینیم که راه افتاده اند به جمع آوری آبرو برای حسن خان که شاید بتوانند او را به عنوان یک گزینه برای آینده جناح خود، سرپا نگه دارند (رجوع به صحبت های حسن روحانی) البته خود آقای هاشمی رفسنجانی که در همین صحبت ها، این توصیه را کرده اند: من خواهش میکنم از اعضای محترم که حالا خدمتشان هستیم، هر جا دستشان میرسد، سعی کنند، فضا را فضای همدلی کنند به جای فضای برخورد و طرد و خصومت و کینه. که صد البته با توجه به تفکر جناحی عموم افراد این مجمع، مشخص است که منظور ایشان از همدلی، جمع آوری آبرو برای افراد جبهه سبز است که امروز، مردم آنها را خوب شناخته اند و دستشان که چند سالی بود در پس پرده نقشه می کشید، به فضل خداوند متعال که خیر الماکرین است، رو شده است. درسی از خطبه 87 نهج البلاغه که حضرت علی علیه السلام در بخش نخست آن، 33 ویژگی از ویژگی های محبوب ترین بندگان خدای سبحان را می شمارند. ... فقرّب علی نفسه البعید و هوّن الشّدید ... ... پس مرگی را که دور انگارند، به خود نزدیک بیند و سختی های زندگی را آسان گیرد ...
یعنی وقتی ما مرگ و دیدار خداوند را نزدیک ببینیم، سختی ها پیش نظرمان راحت می آید. این خیلی کلیدی است. خیلی خیلی! دیدید که وقتی یک شب آدم امتحان داره و خیلی سخت می گذره، همش فکر می کنه که فردا همین موقع، امتحانم تموم شده و راحت شده ام؟! یا این جمله رایج که "تموم شد، تموم شد!" در کسب رضایت خداوند هم همین طور است. باید همیشه فکر کنیم که امروز آخرین روز زندگی ام است. اون وقت خیلی راحت تر در کسب رضایت خداوند متعال تلاش و جدیت می کنیم. این نکته از این لحاظ خیلی ارزنده است که ما را کمک می کند که خسته نشویم. اولیاء خدا هم همین طور بوده اند که موفق می شدند این طور خستگی ناپذیر برای رضای خدا تلاش کنند. در احادیث داریم که انسان باید هر نماز را جوری بخواند که گویی آخرین نماز زندگی اش است. البته موارد دیگری هم هست مانند عشق به خداوند سبحان که انسان را در این امر کمک و یاری می کند. و صد البته که همه اینها، مواهبی است که خداوند به انسان عطا کرده که به وسیله آنها انسان بتواند راحت تر در راه تقرب به خدا موفق شود. پی نوشت: این نکته در حین خواندن کتاب بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه نوشته آیت الله محمد تقی مصباح یزدی به ذهنم رسید. چند نکته در مورد آیه 88 سوره هود: قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىَ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ گفت اى قوم من بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نیکویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم] من نمىخواهم در آنچه شما را از آن باز مىدارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم] من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کردهام و به سوى او بازمىگردم ---- عمده مطلبی که حضرت شعیب علیه السلام، قومش را از آن بر حذر می داشتند، کم فروشی و غش در معامله بود. یعنی یک نهی از منکر در امور مالی. اما چگونه بیان کردند؟ 1. گفتند که من نمی خواهم شما را از این کار منع کنم و خودم به سراغ آن کار بروم. یعنی خودم هم این کار را انجام نمی دهم. 2. قصدم تنها اصلاح است. آن هم تنها به اندازه ای که در عهده من باشد و بتوانم. 3. توفیق این کارم هم تنها از جانب خداست. یعنی توفیق را نه به واسطه عمل خود، بلکه از خدا می دانستند. این خیلی مهم است که انسان به کار خود غره و مغرور نباشد و توفیق عمل و نیز نتیجه را از جانب خداوند متعال بداند. 4. توکلم بر خداست و به سوی او باز می گردم. این نکته هم خیلی مهم است که انسان، هر چه هم که بشود، توکلش بر خدا باشد. چه موفق شود در نهی از منکر و چه نشود. توکل بر خداست و ما به سوی او باز می گردیم. فقط می خواهیم به وظیفه خود عمل کنیم. می بینیم که حضرت شعیب علیه السلام، هم جز عده ای، بقیه را نتوانستند از عذاب الهی نجات دهند. مهم این بود که وظیفه نهی از منکر خود را با نهایت توان انجام دادند.
به نظرم ما می توانیم در امر به معروف و نهی از منکر های خود، به خوبی از این آیه استفاده کنیم. یادم هست که چند شب پیش، آقای رحیم پور ازغدی، بخش هایی از وصیت نامه و صحبت های امام را می خواندند که دقیقا به همین مطالب اشاره داشت که ما نباید نگران نتیجه باشیم. حتی اگر یک نفر تنها هم باشیم، باید وظیفه خودمان را انجام دهیم و نگران نتیجه اش نباشیم. در هر صورت، برنده ایم. موفقیت به ظاهر، تنها یک چیز اضافه است که بدست آورده ایم. اصل، همان است که در جهت این اقدام با نهایت توان و هوشیاری کوشیده ایم. در نشست خبری سایبری اخیری که آقایان موسوی و کروبی برگزار کرده اند، آقای کروبی ناراحت بودند که چرا عده ای برای اعتراض به مواضع آقای سید حسن خمینی، او را سید حسن مصطفوی می نامند. در باب این که چرا مردم، از سید حسن خمینی عصبانی و ناراحت هستند، قبلا صحبت کرده ایم. (لینک به مطلب قبلی) (لینک به یک مطلب دیگر)
اما چرا سید حسن مصطفوی یا سید حسن موسوی؟
در تاریخ اسلام، داریم و شیخ طوسی در کتاب امالی خود از منصور بن رومی روایت میکند که:
وقتی امام معصوم علیه السلام عقیده دارند که دیدگاه و اعتقاد فرد باعث می شود که نحوه صدا زدن او و نامیدنش تغییر کند، چرا مردم ما این دیدگاه را نداشته باشند؟ مردم ما، عملکرد و رفتار سید حسن را با عملکرد و رفتار امام خمینی بسیار متفاوت می بینند. بنابراین دور از ذهن نیست که مایل نباشند او را با نام خمینی صدا بزنند. البته ناگفته نماند که با توجه به اینکه نام کامل امام خمینی، سید روح الله مصطفوی موسوی خمینی است، مردم سعه صدر به خرج داده اند و ایشان را با بخش دیگری از فامیلی خودش می نامند. حال آنکه اگر بخواهیم مانند سیره امام صادق علیه السلام رفتار کنیم، باید این فرد را سید حسن فریب خورده یا سید حسن مغرور یا مشابه آن بنامیم که مردم به احترام امام رحمت الله علیه، این کار را نکردند.
مانند کاری که مردم مسلمان با پسر امام حسن عسکری علیه السلام (یعنی عموی امام زمان علیه السلام) کردند و او را به خاطر دعوی ناحقش، جعفر کذاب نامیدند. و صد البته، نام و نسب در اصل، زیاد مهم نیست. چون مسلمین، در تاریخ اسلام، تا کنون کم ندیده اند افرادی را که بزرگ زاده بوده اند و چگونه از راه پدر خود چرخیده اند. در عصر حاضر هم کم نداریم از این گونه افراد. فرزند شیخ فضل الله نوری را که یادتان هست. همان فردی که آن رفتار را با پیکر مطهر ایشان انجام داد! پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد بهترین کلام، کلام خداوند است که در مورد به نوح علیه السلام در مورد پسرش می گوید: انه لیس من اهلک. انه عمل غیر صالح همانا او از اهل (خانواده) تو نیست. همانا او عملی غیر صالح است.
مردم تا کنون، تنها از سر خیرخواهی، به سید حسن در مورد دوستی و همراهی با دشمنان نظام و راه امام (کسانی مانند موسوی خوینی ها، موسوی، کروبی، خاتمی و ...) هشدار داده اند. به این امید که پند گیرنده ای باشد! راستی گفتم موسوی خوینی ها. بد نیست این رو بخونید: لینک نمی دونم چقدر به مساجد توجه کرده اید. و چقدر آنها را با الگوی اسلامی مساجد در سیره و احادیث ائمه علیهم السلام مقایسه کرده اید. چند مورد رو که به ذهنم می رسه می گم. البته این باب برای دوستان بازه که اگه می خوان در این زمینه نظر خودشون رو بگن: -- امروزه در تزیین مساجد خیلی به تزیین و کاشی کاری توجه می شه. در حالیکه در اسلام، نقش و صورت موجودات جان دار و نیز نقش گل و گیاه مکروهه. در حالیکه تمام کاشی کاری های مساجد، پر است از نقش گل و گیاه. در معدود مساجد، عکس افراد هم به این نقوش، اضافه شده.
-- استفاده از بلندگو های با صدای بلند. البته نه از لحاظ همسایه های مساجد. چون خوشبختانه در این زمینه مراعات بیشتری صورت می گیره. منظورم داخل مسجده. مساجد باید ساکت و آرام باشه. متاسفانه امروزه اگر یک آدم بخواد دو رکعت نماز بخونه، اینقدر صدای دعا رو بلند می کنن که یا باید باهاش همراهی کنی یا اگه بخوای نمازی چیزی بخونی، بیست بار قاطی می کنی و اشتباه می کنی. خوبه که اون افرادی که میخوان دعا بخونن، دور هم جمع بشن و آرام طوری که فقط خودشون استفاده کنن، دعا بخونن. در صدر اسلام هم داشتیم که اصحاب، به صورت جمع های چند نفری دور هم در مسجد جمع می شدن و هر جمع، کاری که می خواست می کرد. بدون مزاحمت برای جمع های دیگه. یک عده قرآن. یک عده بحث و صحبت و ...
-- مساجد رو اونقدر لوکس کرده ایم که می ترسیم بیش از یک ساعت بعد از اذان، درب آنرا باز بگذاریم. من شخصا مسجدی که فرش آن، یک زیلوی کم قیمت باشد ولی در طول شبانه روز، باز باشد را به مسجدی که فرش آن دست باف باشد و لوستر چند میلیونی داشته باشد ولی روزی دو سه ساعت باز باشد ترجیح می دهم. البته افراد باید جنبه داشته باشند و مسجد را با خوابگاه اشتباه نگیرند. خوابیدن در مسجد مکروه است. به نظرم بهتر است که به جای این همه خرج های غیر لازم و تجملات در مساجد، بهتر است که دو یا سه نفر خادم برای هر مسجد وجود داشته باشد که به صورت شیفتی در مسجد حضور فعال داشته باشند. مسجد، خانه خداست و باید همیشه باز باشد که آدم بتواند هر وقت دلش خواست بیاید و نمازی بخواند و عبادتی بکند.
-- زیاد با این کسب درآمد های غیر لازم توسط مساجد مانند برگزاری مجالس ختم و ... موافق نیستم. خود این کسب درآمدها موجب افزایش تجملات در مساجد می شود. هرکس می خواهد ختمی در مسجد بگیرد، به گونه ای که بدون سر و صدا و ایجاد مزاحمت برای نماز گزاران باشد، می توانند بدون میکروفون و ... بیایند و فاتحه و قرآن بخوانند و به صاحب عزا تسلیت بگویند. بعد از مراسم هم خودشان یک جارو کف مسجد را بزنند و تمیز کنند و بروند. اگر در این حد باشد، مسجد، خانه خداست و نیازی به پول دادن به این و آن ندارد. اما به شرطی که در همین حد باشد. بدون میکروفون. بدون تشریفات اضافه و به همان صورت جمعی نشستن و مزاحم دیگر نمازگزاران نشدن.
-- مسجد باید خانه همه مسلمین باشد. این معنی ندارد که مسجد محل، خالی باشد و بیست تا حسینیه برای عزاداری سید الشهدا علیه السلام در محل برپا شود. مسجد باید کانون جمع شدن همه مسلمانان محل و مرکز فعالیت های دینی آنها باشد. اصولا مسجد برای همین کار است. محل انجام همه امور مذهبی. محل آموزش قرآن. محل عزاداری. محل سخنرانی و آموزش دینی. محل اجتمال مسلمین. اما نکته اصلی فراموش نشود. بدون مزاحمت برای دیگر نمازگزاران. ترجیحا بدون میکروفون. اینکه می گم بدون میکروفون، شدنی است. الان همه میرن دور از هم می نشینند و خوب در این حالت بدون میکروفون نمی شه به این افراد صدا برسه. اما اگه افرادی که می خوان از سخنرانی یا عزاداری استفاده کنن، نزدیک هم بنشینن، خیلی راحت صدا بدون میکروفون به همه می رسه. بچه های بسیج بدون نیاز به دفتر جداگانه می تونن در همین محل دور هم جلسه بگذارند. دعا بخوانند. صحبت کنند. قرآن بخوانند. نماز بخوانند. سرباز، سرباز، مولا سرباز، سرباز، مولا اینجا ایران. سرزمین اسلامی. ولی فقیه، غریب نمانده. من هستم. یعنی خدا هست. من هم سربازی می کنم. چپ ها مشغول تبانی و جلسات شبانه برای براندازی. راست ها مشغول دعوا سر اختلافات هستند. مشغول هیچ... مردم هم درگیر زندگی. ولی فقیه تنها مانده. نه یعنی نمانده. من زنده هستم. خون رگم هنوز هست. رگ غیرتم هنوز هست. ایمانم هنوز هست...
آقا بیا. زودتر بیا. سگان دندان تیز کرده اند. برای رگ های غیرتم. فقط زودتر بیا آقا. نه برای خودم. رهبر تنهاست. من تنها یک فداییم. تا آخرین قوا ایستاده ام. رهبرم تنهاست. آقا بیا. دیروز، در نماز جمعه خیلی دلم می خواست که ردیف اول بودم و وقتی که سید حسن خمینی بغض کرده بود و ناراحت بود از اینکه مردم نمی گذاشتند که حرف بزند، به او می گفتم که: وقتی که با دشمنان نظام و مردم، می نشستی و می خندیدی، باید فکر این لحظات را هم می کردی که در جلوی مردم گریه کنی و خانواده شهدا و حزب اللهی ها، فریاد مرگ بر ضد ولایت فقیه بر جلویت سر دهند. هنوز بیست سال از فوت امام نگذشته است که شما وصیت های امام و نیز پدر خود حاج احمد آقا را فراموش کرده اید و به دوستی خود با دشمنان این نظام و دشمنان مردم ادامه می دهید. خصوصا حالا که خط و خطوط، واضح و شفاف شده و غبار فتنه فروکش کرده است. مردم حافظه دارند. مردم شعور دارند. مردم دشمن اند با دشمنان نظام و نیز، با دوستان دشمنان نظام.
عکس: سید حسن خمینی و سید علی خمینی در مجلس عروسی پسر میردامادی، با میر حسین موسوی و کروبی بر سر یک میز! تاریخ: اردیبهشت 89 (یعنی همین ماه پیش!) خدمت آیت الله صدیقی رسیده بودم. از ایشون سوال کردم که در کنار واجبات، با وجود این همه اعمال مستحباتی که داریم و توصیه شده، کدام ها رو انجام بدیم؟ اینها خیلی زیادن و آدم می مونه که کدوم بهترند. (البته بعد از نماز شب و زیارت عاشورای روزانه و دعای عهد و تلاوت قرآن روزانه). ایشون به نقل از برخی از علما فرمودند که ١٠٠ بار لا اله الا الله بعد از نماز صبح خیلی خوبه. بعد هم روزی نیم ساعت سجده پیوسته (قبلا هم شنیده بودم که علما این کار رو با ذکر یونسیه یعنی لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین خیلی توصیه می کنند). البته فرمودند که برخی علما مانند آقای بهجت رحمت الله علیه، این عقیده رو نداشتند که برخی ذکرها بهتره. ایشون بر این عقیده بودند که این ادعیه، مانند غذا هستند. باید اونها رو خواند و آن را که انسان بیشتر می تواند با آن ارتباط برقرار کند و روحش به آن نزدیک تر است را برگزیند و تکرار کند. بزرگترین افتخار من در زندگی اینه که هر روز، پنج بار با بزرگترین فردی که بتونین فکرش رو بکنین، دیدار می کنم. تازه این دیدار، به دستور اون صورت می گیره و او کلی به من سفارش کرده که مبادا دیر کنم یا نرم به قرار. چه افتخاری از این بزرگتر سراغ دارین؟ دیدار با بزرگترین، مهربان ترین، راز دار ترین و قدرتمند ترین فردی که بتونین تصور کنین. شرح این معامله رو از اینجا (لینک) بخونید. شرح معامله ای که آن فرزانه در آن، یک لحظه دیدار حضرت علی علیه السلام را به هزار سال زندگی بی غصه با یک همسر خوب، نفروخت و رستگار شد. گاهی حرف های ما را خیلی راحت می خرند. پس مراقب حرف های خود باشیم. (البته بیش از آن، باید مراقب دل خود بود.) که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
کوچک تر که بودم، مدت کوتاهی بود که فکر می کردم که چقدر خوبم. اشعار عاشقانه حافظ رو که می خوندم، با خودم می گفتم، دیگه تا رسیدن به خدا مگه چیز دیگری هم مونده؟! واقعا فکر می کردم که دیگه راهی تا خدا نمونده. خودم رو عاشق می دونستم. و پاک باز...
الان که به اون لحظات فکر می کنم، خنده ام می گیره. خنده به حال کسی که از شیطانی که در کمین نشسته خبر نداره. خنده به حال کسی که خرابی خودش رو نمی بینه. خنده به حال کسی که خندان، فکر می کنه که بعد این پیچ جاده، به مقصد رسیده.
چه راه طولانی ای... اصول رو که نگاه می کنی، خیلی ساده است. باید با خدا صادق باشی و ندار. باید مطیعش باشی. باید گول این محیط مجازی رو نخوری. باید گول خواهش های نفست رو نخوری. اما بعد کم کم مشکلات خودشون رو نشون می دن. نفسی که نمی ذاره تکون بخوری. توجیه هایی که می کنیم. گناه هایی که می کنیم. پرده هایی که به خاطر این گناه ها روی عقلمون می افتن. دیگه گناه رو نمی شناسیم تا بخوایم ازش دوری کنیم. فقط به خاطر کثیفی خودمون...فقط...
فکر کنم آخرش باید به این برسم که: هر کار خوبی که از دستم بر میاد انجام بدم اما مطلقا امیدم به کارام نباشه. فقط امیدم به فضل اون باشه. فقط فضل... فقط! و این اطمینان، ایمان می خواد. عشق می خواد. فراموش کردن خود، می خواد. بصیرت می خواد که خوب بشناسیش. بدونی و مطمئن باشی که : بیده الخیر...
--------------------- پی نوشت: سری به این دو لینک بزنید. خیلی زیباست: لینک اول لینک دوم اشعاری از محمد هادی کلانتریان صحبت های امشب آقای فلاحیان، وزیر اطلاعات دولت آقای هاشمی رفسنجانی در برنامه تلویزیونی دیروز، امروز، فردا، بهانه ای شد که صحبتی رو با عنوان اختلاف دیدگاه پیش بکشم.
ببینید دوستان، اگر بخواهیم افرادی را که فاسد هستند (اقتصادی، قدرت طلبی، ...) یا نیت سوءی در انقلاب دارند و منافقانه رفتار می کنند را از اکثریت مسوولین نظام که سالم هستند (به جدّ، به این اعتقاد دارم) جدا کنیم، باقیمانده افراد، یعنی همان سالم ها را می توان به این صورت توصیف کرد:
این اکثریت مسوولین ارشد نظام (توجه کنید، عرض کردم ارشد!)، هم به اسلام اعتقاد دارند؛ هم می خواهند که نظام موفق باشد؛ هم به آن عشق می ورزند و عمرشان را پای نظام و اسلام، خرج کرده اند. واقعا هم می خواهند که مسلمان زندگی کنند و سالم باشند.
اما این به معنی این نیست که همه مانند هم فکر می کنند. و حتی به این معنی که همه درست رفتار می کنند.
در بین آنها، طبیعتا اختلاف دیدگاه وجود دارد. همانطور که در صدر اسلام وجود داشت. هرچند تا زنده بودن وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، عموما فرصت بروز نداشتند.
در این جا هم همین طور است. اختلاف دیدگاه وجود دارد. آقا هم در آن خطبه های مشهور نماز جمعه، به آن اشاره کردند. این اختلاف دیدگاه، خودش را به صورت های مختلف نشان می دهد و قبلا هم داده است. در عملکرد ها کاملا مشخص است؛ در مدیرانی که انتخاب می کنند؛ در نحوه زندگی و حتی اظهار نظر ها. و گاهی در عاقبت به خیر شدن ها! توجه کنیم که همه چیز، گام به گام است...
اینجا بحث اختلافات به دو قسم تقسیم می شود.
1. برخی با هم بر سر اصول اختلاف دارند. یعنی یکی می گوید "هدف وسیله را توجیه می کند" اما دیگری می گوید "خیر". در این گونه موارد، بحث و نتیجه گیری، سخت نیست. زیرا می توان با استفاده از سیره پیامبر و اهل بیت علیه و علیهم السلام، و گفتار آنها راه را تشخیص داد و بیان کرد که یک اصل، صحیح است یا غلط.
2. اما عموما، بحث بر سر درست یا غلط بودن اصول نیست. بحث بر سر اولویت هاست. بحث بر سر این است که افراد چه چیز را مهمتر از چیز دیگری می دانند. اینجا بحث خیلی دشوار است. اینجاست که آن یار صمیمی امام حسن علیه السلام، نابخردانه ایشان را به خاطر صلح خود شماتت کرد و یا خیلی اختلافاتی که در صدر اسلام، فراوان رخ داده است.
این بحث، تربیت دینی می خواهد؛ تهذیب نفس می خواهد؛ نداشتن حب دنیا، اخلاص، بصیرت، آگاهی و خیلی از ملزومات را می خواهد که انسان اولویت های خود را بر اساس دستورات دین، مرتب کند.
اینجاست که فلان منتقد، یک اشکال کوچک در نظام، مثلا ایرادی را که به ذهنش در رابطه با یارانه ها می رسد (و خیلی از اوقات، سلیقه ای و غیر مستدل است)، را بر می دارد و آنرا علم می کند ولی ولایت ستیزی فلان فرد را نمی بیند و در مقابل آن موضع آشکار و صریح نمی گیرد.
اینجاست که یک عالم وارسته، می بیند که او، از در دروازه رد نمی شود ولی از سوراخ سوزن رد می شود! یعنی یک عالم وارسته که اولویت هایش را درست مرتب کرده است، اولویت های آن منتقد را، به صورت فکاهی می بیند. چون می داند که او اهم و مهم نکرده است.
خیلی از اوقات هم، افراد، به جای بررسی ریشه ای قضایا، سر شاخه ها را می بینند. این هم یک آفت است. زیرا چون ریشه بر جا می ماند، سر شاخه ها دوباره پس از یک مدت رخ می نمایانند.
در مورد مصداق مشخص امشب که بحث آقای فلاحیان و آقای ده نمکی بود، شخصا اعتقاد دارم که ساده زیستی یک اصل ریشه ای و کلیدی است.
کسی که نتواند این را در خود، حل کند، احتمال زمین خوردنش بسیار بیشتر است. زیرا هرچه به دنیا بیشتر دست بیازیم، درگیر تر می شویم و جلوی آزاده اندیشی ما بیشتر گرفته می شود.
این است که خیلی از افراد امروز را می بینیم که نمی توانند صریح و شفاف موضع خود را مشخص کنند. کاری که در دوران فتنه باید انجام داد. باید صریح از باطل برائت جست. اما چون از عاقبت آن می ترسند و پایشان به زمین چسبیده، نمی توانند صراحت داشته باشند. هرچند حق را تشخیص دهند.
یادمان می آید عذر خواهی بسیاری از افراد را در عدم همراهی امام حسین علیه السلام.
پس از اولویت ها بترسیم. خیلی ها با همین اولویت ها، یزیدی شدند. وگرنه مسلمان بودند! حتی دوستدار اهل بیت علیهم السلام هم بودند! همه چیز گام به گام است...
گاهی همین میزان نبودن اولویت ها در روحمان، ما را بد جور زمین می زند. پس زودتر از آنکه موضع امتحان پیش آید، باید به فکر اصلاح خود باشیم. فاجبنا یا الله...
سبک بالان خرامیدند و رفتند در مورد مناظره های اخیر که در برنامه رو به فردا پخش می شه، حرف زیاده. همانطور که آقای عزتی هم در وبلاگ خود عنوان کرده اند، ایرادات زیادی در این مناظره ها مشاهده می شه. برای مثال: ١. تمسک به وارد کردن تهمت های بدون مدرک ٢. عدم رعایت اصول بحث منطقی در بحث ٣. پراکنده گویی و دوری از صحبت کافی روی یک موضوع مشخص ۴. استفاده از شلوغ بازی های ژورنالیستی و تبلیغاتی
اما جدا از این موارد، صحبتی داشتم به آقای اطاعت. جناب آقای اطاعت، شما که اینهمه به رد صلاحیت برخی از دوستان هم جناح خود در انتخابات مجلس شورای اسلامی اعتراض دارید، به آنها بگویید، اگر رویشان می شود، بیایند در مقابل مردم و علت اصلی رد صلاحیت خود را اعلام کنند. مطمئن باشید که خیلی از آنها، شرم می کنند که اعلام کنند که چه کرده اند و چرا رد صلاحیت شده اند. اگر ریختن آبروی مسلمان گناه نداشت، با ذکر نام و ذکر مورد دقیق، می گفتم که چگونه برخی از آنها، به علت فسادهای اخلاقی در حوزه انتخابی خود، در خانواده خود هم آبرویی ندارند چه برسد به نزد مردم! برخی دیگر هم هر کاری که می خواستند، کرده اند در توهین به رهبری یا شورای نگهبان یا ... مطمئن باشید که ما در مجلس شورای اسلامی، نیازی به دشمن نظام و انسان فاسد نداریم. و صد البته که در هر جایی، اشتباه، ممکن است. بنابراین، نمی خواهم خدای نکرده، عنوان کنم که هر کسی که رد صلاحیت شده است، حتما و بدون شک، مشکل بزرگی داشته است.
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک
شنیده اید، در مورد سکه های تقلبی ای که در انتخابات، توزیع شد! همان آقای موسوی را می گویم که می گفت من به ولایت فقیه اعتقاد دارم و بعدا راه دیگری را رفت. هم او که مردم ایران را با ادعا های خود فریب داد و بعد از انتخابات، بخشی از درون خود را آشکار کرد. چند وقت پیش، رجوعی کردم به صحبت های اخیر آقای موسوی در قبل از انتخابات. شاید برای شما هم جالب باشد. آقای موسوی در سخنرانی خود که در دانشگاه فردوسی مشهد گفت: "ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوریها حفظ کرده و این قطعا عقیده سیاسی بنده است. ممکن است بعضیها نظر مرا قبول نداشته باشند ولی این نظر من نسبت به ولایت فقیه است و به آن متعهد و پایبند هستم." ( لینک سخنان در ایسنا و قلم و فارس ) یا این صحبت ایشان در همان جلسه که : "من همواره از ولایت فقیه دفاع کردهام و هم اکنون نیز بهترین رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم؛ سخن گفتن از اطاعت از ولی فقیه ساده است اما اصل، اجرای آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی فقیه است"
بله آقای موسوی! سخن گفتن از اطاعت از ولی فقیه ساده است اما اصل، اجرای آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی فقیه است.
البته من بنا به شواهدی که دیده ام، اعتقاد دارم که ایشان از همان ابتدا این دیدگاه ها را داشته است و در آن زمان قبل از انتخابات، مانند برهه ای از اوایل انقلاب، تنها ادای اصول گرایی را در آورده است. چرا که ایشان، خوب، راه نون به نرخ روز خوری را می دانند. بد نیست در همین راستا، سری بزنید به تناقض های رفتاری ایشان در همان اوایل انقلاب. هنوز برخی از آن اخبار، موجود است. توصیه می کنم که به این صفحه مراجعه کنید. تنها نمونه هایی از تخطی های ایشان از خطی که مدعی آن بوده اند را نشان می دهد.
----------------- شاید با خودمون بگیم که بابا این بحث تموم شد و رفت... چرا دوباره از اون صحبت می کنی؟! اما هدفم از پیش کشیدن این مطلب، تنها آقای موسوی نیست. بحث این است که باید مراقب دل های خود باشیم. راه سختی در پیش است تا ظهور...
دو حدیث بسیار آموزنده و روشن کننده از امام رضا علیه السلام در مورد فتنه:
1.معیار شناخت باطل در فتنه: امام رضا علیه السلام می فرمایند: "همانا از کسانی که مدعی مودت ما اهل بیت هستند، کسی هست که در فتنهگری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است" (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: "به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته میشود و مؤمن از منافق بازشناخته نمیشود." {منبع: وسائل الشیعه جلد 16 صفحه 179} 2. هدف خداوند از قرار دادن فتنه در پیش روی ما: معمربن خلاد میگوید: امام رضا (علیه السلام) پس از تلاوت آیه «اَلمْ، اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا، آمَنّا وَهُمْ لایُفْتَنُون -- الف، لام، میم- آیا مردم میپنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟» سپس به من فرمود: فتنه چیست؟ گفتم فدایت شوم! نزد ما فتنه یعنی گرفتاری در دین. فرمود: همان گونه که طلا (برای خالص شدن) گرفتار بلاها میشود، شما نیز گرفتار بلا میشوید، همان گونه که طلا خالص میشود. {منتخب الاثر ج 2 ص 122 ح 474} یادمان باشد که همه باید برای عاقبت به خیر شدن خود، دعا و استغاثه کنیم. راه دشوار است و فتنه ها در پیش... { دو صفحه مفید در زمینه آخر الزمان لینک 1 و لینک 2 } سلام بر خون مظلوم ریخته شده بر زمین... سلام بر ولیِ خدا که اطاعت نشد... سلام بر ولیِ خدا که کشته شد... سلام بر ولی خدا که خانواده اش را هم به کین او کشتند و اسیر کردند...
یادمان باشد که اگر برای مقابله با حسین علیه السلام، ملک ری می دادند، دیگر برای کشتن شش ماهه اش، نه ملک ری نه پست و نه مقامی در کار بود... اینجا دیگر نه تشخیص غلط بود و نه گمراهی و نه... اینجا تنها کین بود و بغض درونی... بغضی که آن نا مردمان، از علی علیه السلام و عدلش در دل داشتند... از علی علیه السلام و وصی نبی علیه و آله السلام شدنش در میان آنهمه ریش سفید و پر مدعا... از تمجید هایی که آن رسول پاک که سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد، در حق این نور خدایی و این انسان کوشا در راه دین می کرد...
این تیر، تنها از روی کینه رها شد و در گلوی تاریخ نشست... در گلوی همه دین داران خدا پرست...
اما چرا کینه نسبت به امیر مومنان علی علیه السلام؟! به دلایل مختلف: ١. عده ای، پدر و برادر و قوم و خویششان توسط مولا، در جنگ های اسلام، کشته شده بود. این عده، به دلیل علاقه به بستگان خود و یا تعصبات قبیله ای، بغض این نور خدا را داشتند. ٢. عده ای، به واسطه نزدیکی با ایشان و یا سوابقشان در اسلام و مجاهدت هایی که کرده بودند و یا بزرگی و اسم و رسمشان در جامعه آن زمان، انتظاراتی از مولایمان علی علیه السلام داشتند که ایشان به علت اصرار بر اجرای عدالت، دست رد به سینه آنها زدند. آنها نمی خواستند که مانند مردم عادی با آنها رفتار شود. ٣. عده ای، به سبب بزرگ بودن از لحاظ سنی، و یا دارای شان و مقام بودن در جامعه، انتظار داشتند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله، آنها را به عنوان وصی خود انتخاب کنند و ناراضی بودند از اینکه یک جوان یا میان سال، بر آنها ترجیح داده شود. چه برسد به اینکه بعدها، ناچار شوند که از ایشان اطاعت کنند. ۴. عده ای، برداشت خود از دین را به آنچه ولی خدا می فرمود، ترجیح می دادند. این عده، اصرار داشتند که آنچه خود از آیات قرآن فهمیده اند، درست است و حرف ولی خدا را قبول نمی کردند. به همین علت، بغض ایشان را در دل داشتند و از اعمال ایشان ناراحت و گاهی عصبانی بودند. ۵. عده ای که تظاهر به دین داری می کردند ولی در راه و روش، همان شیوه و سبک زندگی جاهلیت را پیش گرفته بودند. این عده، همان تعصبات قبیله ای، همان مال و تجمل و زر اندوزی و رفاه و همان تقلب ها و دروغ را سرلوحه خود قرار داده بودند. این عده را هم وجود علی علیه السلام و سخنان و اعمال او و پاکیش، رسوا کرده بود و ادعای دروغین اسلام آنها را برملا می کرد. وجود نور، برای تاریکی، رسوایی می آورد!
حال این سوال بر جاست... اگر ما در زمان امامان معصوم علیهم السلام بودیم (که هستیم!)، آیا در یکی از دسته های بالا قرار می گرفتیم؟! به دل خود مراجعه کنیم... باید خود را آماده کنیم... باید خود را محک بزنیم... لطفا یک بار به لیست بالا رجوع کنید و روح خود را با آنها مقایسه کنید... قطعا سودمند خواهد بود...
سلام بر راه خدا که راست و مستقیم باقی ماند و می ماند... ولو کره المشرکون... محمد تقی! محمد تقی! می شنوی آقا جان؟ می شنوی عزیز؟ در آستانه بهشت... دم در بهشت... بین دنیا و بهشت، قرار داری شما... خوشا به حالت...
حتما این فیلم رو ببینید: دیدار رهبر انقلاب با شهید محمد تقی طاهر زاده که در 17 سالگی جانباز شد و 18 سال را بر روی تخت، به حالت بی حرکت افتاده بود. لینک اشکی از آدم می گیرند این لحظه ها... آنهم در آستانه محرم... حالا فرض کنید که یاران امام حسین علیه السلام در کربلا، چه حظی می برده اند وقتی مولایشان در آستانه بهشت، بر بالینشان حاضر بوده اند. خوشا به حالشان...
یا صاحب الزمان... راه تو خون می طلبد، مرد کیست؟... یک بخش از سخنرانی امام خمینی رو دیدم که توصیه می کنم با دقت بخونید. سعی کنید اون را با اصول اسلام تطابق بدهید و ببینید که این مرد بزرگ در اون زمان یعنی سال 43 چه افق دید وسیعی را داشته است: --------- "آن چیز مهمی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می کند، آن قضیه نژاد بازی است. این نژاد ترک است، باید نمازش را هم ترکی بخواند! این نژاد ایران است باید الفبایش هم چه جور باشد! آن نژاد عرب است، عروبت باید حکومت کند نه اسلام! نژاد آریایی باید حکومت کند نه اسلام! نژاد ترک باید حکومت کند نه اسلام! این نژاد پرستی که در بین آقایان حالا دارد رشد پیدا می کند و زیاد می شود و دامن می زنند به آن تا ببینیم به کجا می رسد. این نژاد پرستی که یک مساله بچگانه است در نظر، و مثل اینکه بچه ها را دارند بازی می دهند، سران دول را دارند بازی می دهند: آقا تو ایرانی هستی! آقا تو ترک هستی! آقا تو نمی دانم اندونزی هستی! آقا تو چه هستی! آقا تو کجایی هستی! باید مملکت خودمان را چه بکنیم! غافل از آن نکته اتکایی که همه مسلمین داشته اند. افسوس! که این نکته - نقطه- اتکا را از مسلمین گرفتند و دارند می گیرند، و نمی دانم به کجا خواهد منتهی شد. همین نژاد بازی که اسلام آمد و قلم سرخ روی آن کشید، و مابین سیاه و مابین سفید، مابین ترک و مابین عجم، مابین عرب و مابین غیر عرب هیچ فرقی نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را اینطور قرار داد ان اکرمکم عند الله اتقیکم. (سوره حجرات - آیه 13) ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژاد بازی یک ارتجاعی است. آقایان ماها را مرتجع می دانند! لکن دارند به 2500 سال قبل - قهقرا - بر می گردند؛ ما مرتجعیم؟!" --------- سخنرانی در جمع مردم قم - 18 شهریور سال 1343 منبع: صحیفه امام - جلد 1 - صفحه 373 ---------------------- توصیه می کنم که این گفتار را با تفکرات خودمان تطبیق بدیم. ببینیم آیا ما واقعا به ملیت، نژاد و حتی شهر خود، اتکا می کنیم یا ایمان و اسلاممان؟! باید به این سمت حرکت کنیم. در ادامه پست های قبل در مورد ازدواج، می خوام به روالی که برای یک ازدواج سنتی پیشنهاد می کنم، به صورت گام به گام اشاره کنم.
اول از همه، باید خودمون رو بشناسیم. قبول بکنیم یا نکنیم، بی خود شناسی، اقدام برای ازدواج، معلوم نیست که به راه خوبی ختم بشه.
خود شناسی هم به چند بخش، تقسیم می شه:
یکیش اینه که باید بدونیم که ما واقعا چه جور شخصیتی داریم. خیلی از ما، از خودمون یک تصور اشتباه داریم. تصوری که شاید زیاد با واقعیت ما سازگار نباشه.
یکی دیگش اینه که چی می خوایم. یعنی آرزو داریم که همسر آینده ما چه ویژگی هایی داشته باشه. اینو خواهشا ساده نگیرین. به هر کی که می گی، می گه می خوام آدم خوبی باشه. اما این ظاهر قضیه است. لطفا حسابی خودتون رو محک بزنین. مطالعه کنین. در اینجا، اون شناخت شخصیت خودتون خیلی می تونه مفید باشه. کاملا برای خودتون ترسیم کنین. همسر آینده تون رو در شرایط مختلف. ببینین ازش چه رفتار و حتی شکل و قیافه ای رو انتظار دارین. طوری که شخصیت و اصطلاحا کاراکتر اون براتون مجسم بشه. حالا سعی کنین به اون کاراکتر فکر کنین. ببینین اصلا می تونه واقعی باشه؟! شاید لازم باشه معقول تر فکر کنین. شاید لازم باشه از بخش هایی از اون کاراکتر که با بقیه بخش هاش سازگاری نداره، چشم پوشی کنین. با خودتون رو راست باشین. سعی کنین ببینین ملزومات وجودیِ این کاراکتری که ساختین، چیه. با این کار، به یک سری ویژگی می رسین. هرچی بیشتر در خودتون کنکاش کنین، می تونین ویژگی های دقیق تری رو به دست بیارین. حتی می تونین با این تفکرات، الویت اونها رو هم در درون خودتون کشف کنین.
اما ما همش به آنچه هستیم، نباید بسنده کنیم و راضی باشیم. در این گام، مطالعه خیلی مفیده. اما از آدم های درست و حسابی. در زمینه ازدواج، کتابای بی خود زیاد نوشته شده. چون پول توشه و همه به این موضوع، علاقه مندن. پس وقت خودتون رو الکی با مطالب غیر اصولی، نگیرین! (شاید این پست رو هم بشه به این دسته مطالب، اضافه کرد! حالا بی خیال، ادامه بدین تا آخر این پست! شاید چیز به درد بخوری توش بود...) گاهی لازمه که ما خودمون رو تربیت کنیم. یعنی با مطالعه یا مشاوره و حتی تفکر، به این نتیجه برسیم که باید خودمون رو تغییر بدیم. فرض کنین من در آرزوم، همسری رو بخوام که لازمه داشتن اون همسر، از لحاظ منطقی، این باشه که من، یک عادت بد خودم رو کنار بذارم. این کار باید از همین حالا و قبل از ازدواج شروع بشه. این مطالعه و مشاوره و تفکر، ممکنه به اینجا برسه که تصویری که از همسر آینده خودمون ساختیم رو هم تغییر بدیم. خواه کم، خواه زیاد!
تاکید می کنم که این خودشناسی، باید قبل از هر اقدامی به ازدواج و حتی از سالها قبل شروع بشه. ساده انگار نباشید. همه ما انسانها، روز به روز با پیچیده شدن محیط اطرافمون، در حال پیچیده شدن درونی هستیم. پس باید از درون خودمون سر در بیاریم تا بتونیم انتخاب کنیم که جامعه هدف ما، چه جور آدمیه. ----------------------- توصیه می کنم فیلم های برنامه های گلبرگ که با موضوع ازدواج و با صحبت های آقای دهنوی هست رو از سیما فیلم یا فروشگاه ها، تهیه کنین. (این برنامه، از مدتها قبل، هر هفته پنج شنبه ها ساعت یک و نیم عصر از شبکه سه سیما پخش می شه) مطالب بسیار مفیدی در مورد ازدواج داره و گام به گام، توصیه های هر بخش رو عنوان می کنه. به صورت کاملا خلاصه، یکی از ریشه های اصلی عدم پذیرش ولایت خداوند متعال (که به عدم پذیرش انبیاء الهی علیهم السلام یا ولایت ائمه اطهار علیهم السلام و یا در عصر حاضر، ولایت ولی فقیه جامعه هم تسری پیدا می کند)، حسادت به برگزیده شدن کسی مانند انسان به منصب ولی یا حتی مورد توجه ویژه خداوند سبحان قرار گرفتن است. (شواهد در آیات کریمه قرآن: مخالفت شیطان با سجده به آدم علیه السلام؛ مخالفت مردم با انبیاء علیه السلام به دلیل برتر دیدن خودشان نسبت به ایشان. در روایات: موارد متعدد بیان حسادت برخی صحابه به مقام و جایگاه علی بن ابی طالب علیه السلام.)
باید تلاش کنیم که ان شاء الله، این عنصر را در درون خود ریشه کن کنیم. پس سعی کنیم که در هر بعد و ویژگی مثبت، نسبت به فرد بالاتر و بهتر از خود، تواضع نشان بدهیم. ان شاء الله، ظهور نزدیک است. باید دلهای خود را بسازیم تا مطیع اوامر مولایمان شود. دلهایی عاری از حسادت و تکبر. باید در زندگی روزمره، بسیار تمرین کنیم. تمرین، تمرین، تمرین...
عدم داشتن این تواضع به برتری در زوایای مثبت انسانی، خیلی از افراد را به حسادت در برگزیدگی از جانب خدای سبحان و در نتیجه سر بر تافتن از ولایت خداوند متعال رسانده است.
در کل، بت وجود خود را باید بشکنیم تا بتوانیم به دستور خداوند متعال، گردن بنهیم.
------------------------- توصیه می کنم که جلسات اخیر آقای پناهیان را که در مورد ولایت است از طریق حضوری (دانشگاه تهران) و یا تلویزیون (ظهرها) پیگیری کنید. مطالب بسیار مفیدی را عنوان می کنند. آخ من لذت می برم از این پست های آقای داوود آبادی با عنوان "آن که فهمید... آن که نفهمید"! تا حالا چهار تا از این سری پست ها در وبلاگشون نوشتند: ارجاع البته من نسبت به اینکه آن که فهمید هاشون همشون شهید شدند و آن که نفهمید هاشون همه زنده موندند، یک کمی نقد دارم. هستند کسانی که جزء آن که فهمید ها هستند اما خدای سبحان اونها رو زنده نگه داشت که به ما فهمیدن رو یاد بدن. البته ایشون فقط خاطراتی که داشتند رو تعریف کردند و شخصیت ها و ماجراها، واقعی هستند. راستی، یادمون نره که عرفان جهاد، یکی از ارزنده ترین و سریع به مقصود رساننده ترین عرفان هاست. ----------------------------- دعای وضو گرفتن رو از روی مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی برای خودم نوشتم، گفتم بذارم روی وب که دوستان هم اگر لازم داشتند، پرینت بگیرن و استفاده کنن. (لینک به فایل بی ترجمه) و (لینک به فایل با ترجمه) خیلی از عیب های ما مردم، مثل همین پارتی بازی، همه گیره. این عیب رو اکثر ما داریم. حتی اون بقال محل یا یک کارگر یا دانشجو یا هر کس دیگه. چون هر کدوم که به موضع امتحان و عمل می رسیم، یا دنبال پارتی هستیم یا برای کسی پارتی بازی می کنیم. بعد هم طبیعیه که کارمندان یا مدیران هم از همین جامعه و مردم بلند می شن. پس طبیعیش اینه که اونها هم به احتمال زیاد، این ایراد همه گیر رو داشته باشن. به همین دلیل، یادمون باشه... اگه پارتی داشتیم و با وجود گیر کردن کارمون، از اون استفاده نکردیم، درسته!
بعد هم، اگر هزار نفر، یک کار غلط رو انجام بدن، دلیل بر این نمی شه که ما هم مجاز باشیم اون رو انجام بدیم. اینو فراموش نکنیم. خداوندی بر اعمال ما ناظره که به حساب تک تک ما، جداگانه نظارت می کنه. آخ آدم می سوزه! وقتی می بینه چند ده قسمت سریال از تلویزیون، با کلی تبلیغ و کلی ژست روان شناسی پخش می شه. و پس از کلی ادا و اصول های جور واجور و ارائه کلی الگوی زندگی غلط اندر غلط، در آخرین قسمت، کارگردان و نویسنده و همه دست اندرکاران، یادشون می افته که سریال فرهنگی شون، بی خدا شده.
بعد در همون قسمت آخر، یک دفعه شروع می کنن به چپوندن (شرمنده اما این دقیقن همون کلمه ایه که می شه به این عمل اونها گفت) یک سری ادا و اصول کاملا تصنعی و به ظاهر مذهبی و در مجموع، بی ربط به بقیه داستان و حتی فضای سریال در بخش های مختلف اون.
همین سریال شمس العماره رو می گم دیگه.
از کجاش بگم؟
از آرایش علنی لیلا خانوم که شانس آوردیم که سریال تموم شد و گرنه ممکن بود روسریش از سرش بیفته و یا ناچار بشن بگن چشماش کلا از بچگی با آرایش بوده.
از بی عاری و بی کاری همه اعضای خونه. اصلا شما دقت کردین که هیچ کدوم از اعضای خانواده، دست به سیاه و سفید نمی زدن؟ آقا هرمز که کلا تو کار درست کردن معجون و پیاده روی و کباب پختن بودن. بقیه هم خوب شغلشون این بود که شعر بخونن و به هم گیر بدن. باز صد رحمت به قشر مرفه و اشرافی دویست سال پیش فرانسه در کتاب های دوما! حداقل اونا یک سوارکاری یا گل دوزی ای و یا نقاشی ای می کردن.
از گپ زدن ها و دل و قلوه دادن و گرفتن لیلا خانوم با خواستگارای رنگ و وارنگش به بهانه خواستگاری. تازه عمه اش هم به قول خودش فرهنگ سازی می کنه و می گه می خوام جلوی چشم خود و با نظارت خانواده باشه. آخه این کجا الگوی اسلامیه که شما پول مملکت رو با تزها و روشن فکری های سر سری خودتون حیف و میل می کنین؟ کِی اسلام اجازه می ده که یک دختر و پسر نامحرم با هم این طور صمیمانه و دوستانه گپ بزنن و برن و بیان... از غیبت کردن چپ و راست شخصیت ها پشت سر همدیگه و مسخره کردن همدیگه. از فضای به شدت پول داری و جینگول سریال. تو رو خدا در نظر بگیرین که این فیلم فقط توی خیابون فرشته و زعفرانیه و منطقه یک تهران پخش نمی شه. این فیلم توی دهات های دوردست این مملکت هم داره پخش می شه. از صمیمیت های نابجا و نادرست بین نامحرم ها در سریال. شکور دلش می گیره، میاد واسه شریفه درد دل می کنه. رحمت هم با پری خانوم. تازه این جیران خانوم هم که اومده بود، دیدید که با این صمیمیت هاش با هرمز و رحمت، کم مونده بود همسرهای جفت اونها رو دق بده. از آموزش صحیح و سنجیده کارشناسان سریال، که بعد از این همه خواستگاری و برو و بیا و لاو ترکوندن با خواستگارای همزمان، لیلا خانوم، با یک نگاه دم در، عاشق می شوند و ازدواج می کنن. یاد گرفتید جوانان ایران زمین؟! خواستگاری و صحبت و شناخت همدیگر و سوال پرسیدن و جواب شنیدن و مشاور رفتن و اینها چیه دیگه؟ برید دم در و با یک نگاه عاشق بشین! به این میگن یک ازدواج متفکرانه و هوشمندانه!
اما با همه اینها و با همه رفتار های غلط و خصوصا تاکید می کنم: غیر اسلامی شخصیت های سریال، در قسمت آخر، یک دفعه کارگردان تصمیم می گیره که معنویت رو به شیوه ای عجولانه و لا یتچسبک به این نیم ساعت باقی مونده، تزریق کنه.
به صورت کاملا بی ربط و بی سابقه، یک دفعه در خونه صدای اذون می پیچه. لیلا هم در کشو رو باز می کنه و قاب عکس باباش و یک مهر و تسبیح رو برمی داره.
یک دفعه خانوم در فیلم از دهانش می پره که این آقا سپهر، اهل خدا و پیغمبره و من رو هم رشد می ده و ... حالا شواهدش چیه و چی شده که خانم یک دفعه به این پی برده، الله اعلم.
یک دفعه خانوم توی قسمت آخر و آن هم در دقایق پایانی، بر عکس تمامی اسامی رنگ و وارنگ اهل خانواده، اسم بچه اش رو می ذاره علیرضا!
من که اینقدر این معنویت سریال روم اثر گذاشته، موندم چی کار کنم! برم نماز بخونم یا اسم بچه ام رو مذهبی بذارم.
می خواستم در مورد سریال دیگه ای هم صحبت کنم اما اعصابم به شدت به هم ریخته از این همه وانمود کردن. از این همه دورویی و از این همه بی سیاستی و بی تعهدی مسوولان صدا و سیما و کارگردانها و نویسنده ها و ...
فقط همین رو بگم که بین همه شخصیت های سریال دیگه این شبها (سریال دل نوازان)، فقط یک آدم پیدا می شد که اخلاقش به آدم رفته باشه. اون هم مهتاب خانوم بود. بقیه، یک سره توهین و کینه توزی و تحقیر هم دیگه و بی وفایی و شکاکی و بی اعتمادی و ...
روشنک و رامین که بعد از کلی جنگ و دعوا توی شرکت، یک دفعه بی هیچ صحبتی می شینن پای سفره عقد. همه هم که به هم به راحتی دروغ می گن. به هم توهین می کنن. پسر می گه نمی خوام بابام رو ببینم. باهاش کاری ندارم.... آدم می مونه کجاش رو بگه!
دین هم که قربونش برم، گویا از صدا و سیما رفته!
آقای ضرغامی، آقایان و خانم های کارگردان، آقایان و خانم های نویسنده و هر کس دیگه ای که می تونه توی صدا و سیما درست کار کنه و نمی کنه! من به عنوان یک انسان از این مملکت که در پرداخت ریالی از حقوق شما، حقی دارم، از این بی تقوایی و فراموش کردن روز به روز الگوی دینی و دستورات دین، از شما ناراضیم.
به خدا اگر این همه پول رو می ذاشتین و یک سریال می ساختین که توش به روش هنرمندانه، یک ازدواج سنتی متفکرانه و عاقلانه رو نشون می دادین، یک نحوه شناخت درست همسر آینده رو معرفی می کردین، خیلی بیشتر به وظیفه تون عمل کرده بودین.
آخه جوون مملکت ما، از کجا باید یاد بگیره که شیوه درست ازدواج کردن چیه؟ کی شما یک الگوی درست معرفی کردین؟ کجا نشستین یک سری سوال و جواب جلسه خواستگاری رو به مردم نشون دادین که ملت! این طوری طرفتون رو محک بزنین.
برنامه ای که به صورت کاملا ساخت یافته و مطالعه شده، به نحوه ازدواج کردن درست می پردازه، رو گذاشتن ظهر پنج شنبه. تکرارش هم نیمه شب!
اون وقت کلی برنامه های چرت و پرت رو از n قرن پیش در ساعت پر بیننده، می فرستن روی آنتن.
انگار یک بغضی نسبت به آگاهی دادن درست به مردم در این صدا و سیما وجود داشته باشه! البته که می دونم نیست. اما مشکل از جهله. جهل! و خیلی از اوقات، از بی تقوایی خیلی از اهل هنر این مملکت. از بی تقوایی خیلی از اهل قلم این مملکت. از بی تقوایی خیلی از مسوولین این مملکت! اشکالات رایج در پوشش و حجاب و به طور کلی ظاهر رو به صورت زیر، خلاصه وار می گم.
برای مردان: انداختن زنجیر طلا، کلا حرام است. چه در نماز و چه غیر نماز. مشخصه که نماز خواندن با طلا هم حرامه. طلا سفیدی که در بازار به فروش می ره، بنا به تحقیق مفصلی که انجام شده، همون طلای زرده و به واسطه اضافه کردن پودری، رنگش سفید می شود و به همین دلیل حرام است. اما استفاده از پلاتین و نقره، حلال است. تراشیدن ریش، بنا به احتیاط، حرام است. البته اون واژه احتیاط، شما رو شل نکنه! اگر به منابع فقهی مراجعه کنید، می بینید که معنای احتیاط، به معنی این نیست که بی خیال قضیه بشید! تراشیدن بخشی از ریش، حکم تراشیدن همه آنرا دارد. به همین دلیل هم ریش پروفسوری و ... هم حرام محسوب می شن. خب می دونید که ریش گذاشتن به چه اندازه از لحاظ بلندی و کوتاهی واجب است؟ به قدری که ریش گذاشتن به آن صدق کند. (توجه کنید که از لحاظ بلندی گفتم. نه از لحاظ تراشیدن بخشی از آن. ریش پروفسوری و اینها حرومه!) آقایون نباید فکر کنند که برای اونها حجاب خاصی وجود نداره. داریم که یک روز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یکی از صحابه که لباس از روی بخشی از پای وی کنار رفته بود، دستور دادند که آنرا بپوشاند و عنوان کردند که این هم عورت محسوب می شه. به هر صورت خوبه که آقایون هم یک سری به رساله مرجع خودشون بزنن و یا از دفترشون سوال کنن تا بدونن که چه دستوراتی در این زمینه وجود دارد. در همین حد باید بگم که خیلی از مراجع، همین آستین کوتاه ساده رو هم درست نمی دونن.
برای خانم ها: پوشاندن روی پا واجب است. بر عکس اون چیزی که خیلی ها فکر می کنند، تنها گردی صورت (حتی زیر چانه هم خارج از صورت محسوب می شود و باید پوشانده شود) و نیز دو دست تا مچ لازم نیست که در جلوی نامحرم، پوشانده شود و حجاب بقیه، واجب است. دلیل آنکه برخی در مورد حجاب پا، اشتباه می کنند این است که در فقه داریم که پوشاندن پا تا مچ در نماز واجب نیست (البته در صورت حضور نداشتن نامحرم) اما پوشاندن آن از نامحرم، واجب است. پارچه نازکی که زیر آن دیده می شود، حجاب محسوب نمی شود و از لحاظ شرعی، فرقی با نپوشاندن ندارد. پوشش دستان از مچ به بالا واجب است و نپوشاندن آن، حرام. گاهی برخی از خانم ها در این زمینه، کوتاهی می کنند و در انجام اعمال روزانه و حضور در جلوی نامحرم، با بی تفاوتی و سهل انگاری از کنار این واجب، عبور می کنند. داشتن زینت در جلوی نامحرم حرام است. خواه آرایش باشد، خواه یک طرز خاص لباس پوشیدن و یا ... برخی به اشتباه تصور می کنند که همین که موهای آنها بیرون نیست، کفایت می کند! ------------------------- حتما سعی کنید که به رساله مرجع خود مراجعه کنید. خوندن رساله، برکات زیادی داره و شما رو با احکامی آشنا می کنه که ممکنه مدت ها در مورد اونها اشتباه فکر می کرده اید. برای مثال، مقلدین مقام معظم رهبری می تونن به سایت ایشون مراجعه کنن و دو بخش اجوبة الاستفتائات و نیز استفتائات جدید رو ملاحظه کنن که متن کامل اجوبة الاستفتائات یا همون رساله ایشون در اونجا موجوده. بپذیریم یا نپذیریم، راهی جز اطاعت از تک تک دستورات خدا و داشتن محبت اولیای خدا که سلام و رحمت خدا بر آنها باد و اطاعت از آنها نیست. چند تا از اشکالات رایج در نماز که متاسفانه معمولا در جامعه دیده می شه: 1. باید در حین گفتن اذکار نماز، بدن بدون حرکت باشه. البته حرکت مختصر دست و سر (به شرط آنکه سر از قبله برگردانده نشه)، استثناء محسوب می شه. البته به جز بحول الله. مثلا در سجده باید تمام اعضائی که باید روی زمین قرار بگیرند، بی حرکت ثابت شوند و بعد، ذکر گفته شود. اگر غیر ارادی تکان بخوریم مثلا با تنه زدن کسی، باید ذکر تکرار شود. البته به شرط برهم نخوردن حالت نماز. 2. ثابت شدن و آرام گرفتن بدن، در ایستادن بعد از رکوع و نشستن بعد از هر کدام از دو سجده. 3. درست و صحیح تلفظ کردن حمد و سوره. (حتما اگه فکر می کنید که در رعایت مخارج حروف دچار مشکل هستید، اون رو برطرف کنید.). برخی از مراجع، مدّ گذاشتن برای هر دو بخش در الضالّین رو هم واجب می دونن. به رساله مرجع خود مراجعه کنید. 4. در نماز صبح و مغرب و عشاء، حمد و سوره رو باید بلند خوند و در نماز ظهر و عصر، آهسته. ملاک آهسته و بلند خوندن، جوهره نداشتن و یا داشتن صداست. اصطلاحا در حالت آهسته، باید شبیه نجوا و در گوشی صحبت کردن، اذکار رو گفت. در هر صورت، ذکر رو باید خودمون بشنویم مگر اینکه به واسطه شلوغ بودن محیط، نشنویم. (البته بلند خوندن برای آقایونه. خانم ها باید وقتی که نامحرم صدای اونها رو می شنوه، آروم بخونن.) ------- نکته کوچیک: برای یادگرفتن مستحبات نماز، می تونید به بخش حاشیه مفاتیح مراجعه کنید. برای یادگیری احکام نماز هم، رساله مرجعتون، بهترین منبعه. مطمئن باشین که با خوندنش، خیلی چیزا رو یاد می گیرین. در رابطه با فقه و ضرورت یادگیری و عمل به اون قبلا نوشته بودم (با عنوان دستورات فقهی، راه های فراموش شده).
در اولین تلاشمون برای احیاء این تک راه به سوی معبود متعال، همون طور که در رساله ها هم می بینیم، باید خودمون به خاطر داشته باشیم و به دیگران هم گوشزد کنیم که حتما یک مرجع رو انتخاب کنند.
تقلید در فقه از واجب ترین و مهم ترین گام هاست. همونطور که برای خیلی از دوستان واضح و مسلمه، هدف اصلی خداوند از خلقت ما، عبادت و اطاعته. خیلی از افراد بوده اند که با خداوند مشکلی نداشته اند اما وقتی دستور به اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و بعد از ایشان به اهل بیت علیهم السلام می رسید، جا می زدند و ...
اکنون هم همین طور است. باید پذیرفت که ما از مراجع، مطلع تر نسبت به قوانین الهی و احادیث و آیات قرآن نداریم. چون این مورد اتفاق علمای اسلامی هم هست. یعنی علما اذعان دارند که این مراجع موجود، اعلم ترین و جامع الشرایط ترین ها هستند.
پس عقلانی و نیز شرعی (بحث های شرعی واجب بودن تقلید رو در رساله ها می توانید ببینید و یا سوال کنید.) است که آدم از مطلع ترین ها در زمینه احکام و دستورات خداوند متعال تبعیت کنه، نه اینکه با خودسری، بخواد کورکورانه و از روی هوا و هوس و یا گمانه زنی، کارهایی رو انجام بده که قطعا اون روح اطاعت از دستورات الهی و عبادت از بین میره.
به همین دلیل باید از همین جا شروع کرد. مشکل خیلی از افراد، همینه. یعنی ریشه اختلاف با خیلی از افراد همین نقطه است که آنها دل به اطاعت نداده اند و خود را بزرگ تر از این می دانند که به نظر مطلعین دینی عمل کنند. اگر روی این نقطه سرمایه گذاری وقتی و اندیشه ای شود، بسیاری از مشکلات این دنیا و مشکلات آخرت افراد جامعه حل می شه. چون وقتی هر کس بخواد یک راهی پیدا کنه، نتیجه اش این می شه که خیال می کنه که بر حقه. اون هم با ملاک ها و ترازوی خودش، نه ترازوی دین!
یادمون نره که در قیامت، خدای متعال، از ما سلطان و حجت می خواد بر انجام کارهایی که کرده ایم. اگر تقلید نکرده باشیم، چی داریم بگیم. خداوند متعال بگوید چرا اینطور روزه گرفتی، چی می گیم؟ می گیم فکر کردم اینطوری درسته؟ آیا نمی گوید که مطلع دینی بود، چرا به او رجوع نکردی و از او تبعیت نکردی؟ باید لزوم تقلید کردن و داشتن یک مرجع رو توی خانواده ها و دوستانمون بیان کنیم. اونها رو به این مهم دعوت کنیم. این وظیفه دینی ماست. مرجع در خیلی از اوقات کارگشاست. خیلی از اشکالات اخلاقی، عبادی و رفتاری و دینی ما، به دلیل تبعیت نداشتن از یک مرجع و به جاش، شنیدن حرف این و آن و جسته گریخته کاری است. راستی، حتما خیلی از شما شنیده اید که امام خمینی در بیمارستان، در زمینه دستورات پزشکی در مورد لزوم عمل کردن و ... بسیار تابع نظر آنها بوده اند و اطاعت از نظر متخصص در رشته را بسیار مد نظر قرار می دادند (و صد البته بدیهیه که در صورت تعارض نداشتن با دستورات دینی). گاهی آدم می خواد از خودش بنویسه. اما چه کنه که بهترش رو دیگری گفته. اینم یه شعر زیبا تقدیم به مولایمان صاحب الزمان. شعر از بابا طاهر خدا بیامرزه. روحش شاد که دل ما رو به عشق مولامون شاد و زنده کرد.
تن محنت کشـی دیــرم خدایا ته دوری از برم دل در برم نیست مه که چون اشتران قانع بهخارم بسر غیر ته سـودائی ندارم مه کز سوته دلانم چون ننالم خداوندا! مـه بیـزارم از ایـن دل دلم بی وصل ته شادی مبیناد نگاریـــنا! دل و جـــانـم ته داری دلی دیـرم خریـدار محبت ---------------------------------------- برای صحیح خوندن اشعار مرحوم بابا طاهر، بهتره که به این لینک مراجعه کنید. اکثر ما، این اشعار رو به غلط تلفظ می کنیم. متاسفانه در دنیای امروز ما، این قدر علاقه به یافتن راه های جدید زیاد شده که فراموش کرده ایم که شاید راه رسیدن به معبودمون، در بین همان راه های شناخته شده و فراموش شده باشه. یادم هست که در جایی خوندم که آقای بهجت رحمت الله علیه در پاسخ به درخواست کسی که معرفی راهی برای سیر الی الله تعالی و دستوراتی را برای عمل کردن، از ایشان می خواست، گفته بودند که مگر اینها در خانه شان رساله عملیه ندارند. باید بپذیریم که این رساله، دستورات خداوند است در قالب آیات قرآن مجید و دستورات و احادیث پیامبر و ائمه علیهم السلام. پس بیایید هر از چند گاهی، با توجه به اینکه یادگیری احکامی که مورد نیازه، واجبه، سری به رساله مرجعمون بزنیم و اون رو بخونیم. بله. بخونیم. مثل کتابی که می خونیم. چه چیز واجب تر از مطالعه دستورات خدامون که ما رو امر کرده به انجامش؟ می دونید که اولیاء خدا علیهم السلام، چقدر از عمر شریفشون رو برای آموزش این احکام و تبلیغ اونها صرف کرده اند؟ فکر نمی کنید که بی توجهی به این دستورات و سر سری گرفتن اونها، (پناه به خدا) یک جورایی بی توجهی به خداوند و این اولیاء شریف باشه؟ می دونیم که هیچ عملی برای رسیدن به خداوند، بهتر از عمل به واجبات و ترک محرمات، شناخته نشده است. پس اونها رو یاد بگیریم و عمل کنیم. ان شاء الله. به نام خدای بخشنده مهربان، توی فکرم که یک سری مطلب رو ان شاء الله شروع کنم با موضوع ازدواج. این همه آمار طلاق، این همه بچه های خوب و نگران توی سن و سال خودم و بیشتر و کمتر، این همه ناآگاهی. همه اینها دست به دست هم داده اند که به ضرورت پرداختن به این موضوع پی ببرم. منتظر باشید... در ضمن، مطالب مفید و راه کارهای شما، حتما می تونه به این مطالب کمک کنه. پس دریغ نفرمایید. باید همیشه یادمون باشه که این خداست که همه چیز ما رو رقم می زنه (یادمون نمیره که اعمال ما موثره اما کلیک نهایی با خداست.) لا موثر فی الوجود الا الله (در عالم وجود، غیر از خدا هیچ موثری نیست) باید یادمون باشه که او مهربان ترین به حال ما بنده هاشه. حتی مهربان تر از خودمون به حال خودمون. به قولی حدیثی، هفتاد مرتبه مهربان تر از مادر... باید همیشه یادمون باشه... راستی... المومن بین یدی الله، کالمیت بین یدی الغسال (مومن در برابر خدا، مانند مرده است در برابر مرده شور) (منظور مطیع بودن و راضی بودن به رضای خدا است.) حدیث بودا! جالب نیست؟ من که خیلی با این حدیث آروم می شم. باید به خدا اعتماد داشته باشیم و مهمتر اینکه این اعتماد رو همیشه حفظ کنیم. به حلاوت بخورم زهر که شاهد، ساقیست به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست (سعدی - البته در جاهایی، ببرم درد هم گفته اند یا حتی بکشم درد!) (فکر نمی کنم لازم به تذکر باشه که این منافاتی با تلاش انسان برای زندگی دنیا و آخرتش نداره و با حفظ همه اینها باید این متن رو خوند.) کلا فکر می کنم یک تفاوت بین آنچه در جامعه به عنوان تذکر، امر به معروف و نهی از منکر و یا نصیحت، مرسوم شده و آنچه که در آموزه های دینی خود به آن بر می خوریم، وجود دارد.
در آموزه های دینی ما، این امر، یک وظیفه است و نه یک فخر فروشی و یا نشانه کامل بودن خود شخص. یک فرد، ممکن است که خودش دارای هزار و یک مشکل و ایراد باشد، اما خداوند او را موظف می کند که وقتی یک گناه یا اشکالی را دید، آنرا گوشزد کند. تنها و تنها برای انجام وظیفه الهی. تنها و تنها برای آنکه خداوند می گوید که برادر و یا خواهر دینی خودت را دوست بدار. جامعه ات را دوست بدار و از گمراهی و یا اشتباه آنها ناراحت باش و به خود بپیچ. کاری بکن. از دیدگاه دینی، یک فرد، خود را باید در پایین ترین درجه در مقابل خدای متعال ببیند. باید خود را متهم اصلی بداند. احتمال بدهد که خود، بدترین خلق باشد. اما همه اینها مانع این نمی شود که امر به معروف و نهی از منکر نکند! اصلاح خود یک وظیفه است و اصلاح جامعه هم یک وظیفه دیگر. البته این درست است که از نظر دین ما، انسان باید تلاش اصلی خود را معطوف خویشتن کند و اصلاح خود را مقدم بداند. اما این یک فرآیند همزمان است. چنین فردی، امر به معروفش هم فروتنانه است. نهی از منکرش هم فروتنانه. در دفاع از حق، محکم می ایستد اما فروتنانه. از اصول و عقاید دینی کوتاه نمی آید اما از آبرو و شخصیت خودش، چرا. بر همه مهربان است. مولایمان علی علیه السلام، حد هم که میزدند (به عنوان حاکم اسلامی)، با محبت به جامعه و تنها برای اصلاح آن بود. به زعم حقیر، محبت، کلید اصلی خلقت و راه حل اصلی برای سیر الی المعبود است. عجب کاری کرده این استاد شیخ عباس قمی. روحش شاد! حتما از سر کنجکاوی هم شده، گاهی این کتاب بزرگ رو یک ورقی بزنید. شاهکاره. اگر هم حوصله داشتید، از استادی، کسی، در باره تقوا و اخلاص این مرد بزرگ سوال کنید که ببینید الکی یک کتاب، اینقدر محبوب نمی شه. یا در مورد این که چقدر بزرگان، این کتاب رو مهم و کلیدی می دونستند. مثل حضرت امام. امروز، اعمال شب و روز جمعه رو نگاهی می کردم. ماندم در فضیلت ها و اعمال بعضا کوتاه ولی پر ثواب. چرا ما می خوایم امام زمانمون، مهدی فاطمه، صاحب الزمان، بقیة الله فی ارضه که سلام و درود خدا بر او باد، زودتر ظهور کنن؟ تا حالا این سوال رو از خودتون کردین؟
انگیزه های ما می تونه متفاوت باشه. چیزی که به ذهنم می رسه رو به ترتیب اهمیت می گم. شما هم کمک کنین. آیا در این ترتیب، اشکالی به ذهنتون می رسه؟ البته بگم که اهمیت این دلیل ها به نظرم خیلی با هم تفاوت داره. مثلا مورد اول با بقیه، خیلی متفاوته و از همشون خیلی خیلی باید توی قلبمون مهم تر باشه.
١. راحت شدن ناراحتی و کرب و غم پیامبر و اهل بیت شریفشون علیهم السلام. خیلی واضحه که این نورهای الهی، تا نرسیدن ظهور، غمی دارند. خیلی جاها به این اشاره شده. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. دقت کنید که در اینجا گفته می شه فرجهم یعنی راحتی آنها. پس الان یک غمی دارند. البته جاهای دیگه ای هم هست. مثلا در آخرای دعای عهد که به خدا عرض می کنیم که با ظهور، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شاد کن. (دلیل ناراحتی این بزرگواران و بزرگی ظلمی که به آنها شده و زخمی که بر دل آنها است، موضوعیه که خودش خیلی جای صحبت داره.). هرچی علاقه ما به این خاندان پاک که سلام و رحمت و درود خدای سبحان بر آنها باد بیشتر بشه، این دلیل هم در دل ما تقویت می شه.
٢. اصلاح جهان. اینکه اوضاع جهان به اذن خدای متعال، درست می شه. حقوق مظلومین ستانده می شه. عدالت، گسترش دین خدای سبحان و محبتش در بین همه مردم، پیشرفت علم و بلوغ بشر. این دلیل هم، با اونکه به اهمیت دلیل بالا نیست اما خودش خیلی مهمه. قوی شدن این دلیل در دل، نشانه خوب تر شدن آدم و بالا رفتن سطح فکر و بینششه.
٣. علاقه ما به دیدن مولای خودمون و صاحب امر و ولی خدا در کائنات. اینکه بتونیم در رکاب مولامون ان شاء الله خدمت کنیم و به این ترتیب، محبت ایشون و در نتیجه محبت خداوند سبحان رو کسب کنیم. البته بخشی از این مطلب، اکنون هم شدنیه. یعنی اگه ما در نیت و کار و محبت خودمون صالح، کوشا و صادق باشیم، ایشان رو همین الان هم می تونیم ببینیم و همین الان هم در رکاب ایشون خواهیم بود. این دلیل، همون چیزیه که برخی علما عنوان می کنن که برای برخی، فرج همین الان هم رخ می ده.
حالا اینکه ما کجای کاریم، بماند! صلاح کار کجا و من خراب کجا ... ----------------- به تذکر به جا و درست یکی از دوستان و استناد به یکی از پست های قدیم، این مورد رو هم اضافه می کنم که هدف ما از ظهور، باید آموختن و امر گرفتن و اطاعت از مولایمان باشد. یعنی ظهور ایشان، میدان عملی را به روی ما باز می کند که می توانیم در این میدان و با بهره گیری از آن، ان شاء الله بار خود را بسته و سعادتمند بشویم و یا ممکن است نعوذ بالله با سرپیچی از اوامر ایشان، راه شقاوت را بپیماییم. مانند همین زندگی که فرصتی است برای رشد و در عین حال سقوط. اما در مجموع، نعمت است چون می توان با استفاده از این فرصت، به تقرب پروردگار محبوب لا یزال رسید. سخنانی از عزیزی گران قدر رو گوش می کردم. هرچی فکر کردم، دیدم هر چیزی بخوام از خودم بگم، بهتر از حرف های ایشان نیست. به همین دلیل هم گزیده هایی از این صحبت ها رو در ادامه می گم:
عمده خطر های داخلی ای که در طول تاریخ، جامعه مسلمین رو تهدید می کرده است، دو چیز بوده است: 1. جهالت عوام 2. رذالت خواص
در زمینه جهالت عوام، جامعه ما به حمد الله در وضعیت نسبتا خوبی است. این را از بیانات امام خمینی (ره) و نیز رهبر معظم انقلاب می توان متوجه شد. آنها در سخنان خود بارها فرموده اند که ملت ایران، اکنون از سطح خوبی از آگاهی سیاسی و بینش دینی است [البته کسی منکر ضعف ها هم نیست اما به نسبت مردم زمان صدر اسلام، به لطف خدا مردم خوبی داریم].
اما در زمینه رذالت خواص، مشکل خیلی پیچیده تر است. رذالت خواص هم باید از بین برود تا امام زمان که سلام و درود خدا بر او باد ظهور کنند.
در واقعه کربلا، دو دید را باید به موازات، دنبال کرد. الف. توجه به مصیبت های وارده بر خاندان پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و رفتار این بزرگان در این امتحان الهی و نیز سخنان و توصیه های آنها و در نتیجه، حفظ و نگهداری یک رابطه عمیق عاطفی با این مظلومین همیشگی تاریخ.
مجالس عزاداری ما، در این زمینه، به لطف خدای سبحان، توجه دارند و باید هم داشته باشند.
ب. توجه به یک سوی دیگر قضیه. یعنی دشمنی که در مقابل این خاندان پاک و برگزیدگان که سلام خدا بر آنها باد، ایستاد. شناخت اینکه این افراد، که هستند و چه ویژگی هایی دارند که حاضر شدند به این صورت، دست به این ظلم آشکار بزنند.
متاسفانه در این زمینه کوتاهی صورت می گیرد. در مجالس عزای ما، معمولا حداکثر دشمن را لعن می کنند و تمام! حال آنکه این بخش خیلی مهم تر است. [در روایات هم داریم که لعن کردن دشمنان از سلام و صلوات بر ائمه علیهم السلام لازم تر است و این همه تاکید شده است. لینک. در حدیثی از مولا علی علیه السلام داریم که ثواب لعن از صلوات بر محمد و آل محمد بیشتر است. و نیز داریم که مرد خیاطی دو پیراهن نزد حضرت امام صادق علیه السلام آورد و عرض کرد: من هنگام دوختن یکی از این دو پیراهن صلوات بر محمد و آل محمد می فرستادم، ولی هنگام دوختن پیراهن دیگر بر دشمنان محمد و آل محمد لعن می فرستادم. شما خود هر کدام را که بیشتر دوست دارید انتخاب کنید. حضرت امام صادق علیه السلام پیراهنی را که با ذکر لعن دوخته شده بود انتخاب فرمودند و اظهار داشتند: من این پیراهن را بیشتر دوست دارم. چرا؟] زیرا امام حسین علیه السلام که معلوم بود با ظلم نمی سازند. معلوم بود که از همه چیز خود می گذرند. پس این بخش قضیه که از ابتدا معلوم بود. پس چرا می گویند این واقعه را زنده بدارید؟ چون باید دشمن را بشناسیم. باید بدانیم که چه کسانی در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند.
در روایت روز عاشورا داریم که زینب کبری سلام الله علیها به عمر بن سعد لعنة الله علیه فرمودند: "عمر، وای بر تو، ابا عبدالله را می کشند و تو می نگری؟" واضح است که حضرت زینب سلام الله علیها دید سیاسی داشته اند و می دانسته اند که عمر بن سعد لعنة الله علیه فرمانده سپاه مقابل امام حسین علیه السلام است. اما این جمله، یک نکته را می رساند که خیلی اهمیت دارد و آن این است که "امام حسین علیه السلام را کسانی کشتند که حضرت زینب سلام الله علیها از آنها انتظار یاری داشت!" [مانند این شواهد در واقعه کربلا بسیار است. از جمله اینکه عمر بن سعد به کسی گفته بود که می ترسم این شمر، دست ما را به خون پسر رسول خدا آغشته کند.]
در حدیثی داریم که بنی امیه، ایمان را به مردم یاد می دادند ولی کفر را یاد نمی دادند. این خیلی خطرناک است. شناخت به تنهایی ایمان کافی نیست. بلکه باید کفر و نفاق را نیز به مردم معرفی کرد و شناساند تا از آن بر حذر باشند.
به صورت کلی اگر بخواهیم کوفه و کوفیان را معرفی کنیم، همه از کوفیان بی وفا سخن می گویند. اما چه شد که کوفه بی وفا شد؟ کوفه شهری بود، مملو از خواص. پر بود از نخبه های سیاسی. پر از سابقه دار ها. اگر به بیان امروز بخواهیم بگوییم، پر بود از وکیل ها. نماینده ها. وزیر ها. رئیس جمهور ها. جانبازها. چرا اینها بی وفا شدند؟ این همان نکته اصلی است.
[در سخنرانی دیگری، این عزیز فرموده بود که رمز بی وفایی کوفیان، عافیت طلبی بود. دنیادوستی بود. دل بستن به دنیا.]
این یعنی زنگ خطر. یعنی خواص جامعه ما باید مراقب باشند. امتحان آنها به مراتب سخت تر است. مهم تر است.
برای ظهور، باید خواص و نخبه های سیاسی امتحان پس داده شده داشته باشیم.
به همین دلیل هم اگر از خواص، فردی را دیدید که ولایی هم باشد. منیت هم نداشته باشد، پای او را ببوسید. زیرا داریم که فرماندهان حضرت مهدی سلام الله علیه و علی آبائه، کسانی هستند که مردمان، خاک پای آنها را توتیای چشمان خود می کنند.
کسانی که در زمان امیر مؤمنان علی که سلام و درود خدا بر او باد، حاضر نبودند برای آن حضرت بجنگند و این همه حضرت علی علیه السلام از دست این رفاه طلبی آنان گلایه و شکایت کرده که من امیر بودم و مأمور شدم، همین افراد بلکه چند برابر این افراد، شمشیر به دست گرفتند و پسر ایشان را شهید کردند. چه کسی آنها را به میدان آورد؟ همین خواص. این به میدان آوردن این جمع از مسلمین، از خواص جامعه بر می آید.
در کشتن حضرت مسلم علیه السلام، کسانی بودند که ابتدا از ایشان حمایت کردند و بعد به ایشان سنگ زدند. این کار از عوام بر نمی آید. چون عوام مقاومت می کند. این از کار سیاسی بر می آید. این از مصلحت طلبی بر می آید. این یعنی که این کار از خواص بر آمده است. خواصی که مصلحت سیاسی خود را به یکباره در سنگ زدن به این حضرت دیدند.
باید خواص جامعه مراقب باشند. مراقب باشند که ...
[یادمان هست که امام خمینی هم در صحبت هایشان، به سیاسیون می گفتند که این به خاطر این است که مناجات شعبانیه نمی خوانید. یعنی باید به تهذیب نفس توجه ویژه داشت.]
[جای دیگر همین عزیز در سخنرانی ای می فرمودند که باید استغفار، زیاد شود. یعنی افراد، خود را در برابر خدای متعال بشکنند. تا کبر درون پیدا نکنند. تا بدی در آنها ریشه نکند. استغفار این خاصیت را دارد. استغفار در مقابل همه کرده ها. حتی عبادات. چون ما در همه اعمال خود قصور و کاستی داریم. باید عذر خواهی کنیم از خالق خود.]
لینک: خبر این سخنرانی -------------------------------------------------- چند سخن جالب از سران رژیم صهیونیستی در اینجا خوندم که خیلی جالب بود. یک مطلب جالب هم در اینجا هست که اشاره به این دارد که اکثریت کیست. اصولا ما از خیلی چیزا غفلت می کنیم. خیلی از این چیزا مهمن و خیلی هاشون هم نه! اصلا از پست های همین وبلاگ شروع می کنیم. شما چند تا از پست های این وبلاگ رو نخوندین یا بهش فکر نکردین؟ امروز که نگاه می کردم، دیدم که به بعضی شون انصافا ظلم شده. البته ایده ای که برای سرویس دهنده های وبلاگ داشتم رو که یادتونه؟ لینک از پست هایی که فکر می کنم خوبه بیشتر بهشون توجه بشه، می تونم اینا رو نام ببرم : http://ggharibb.persianblog.ir/post/66 http://ggharibb.persianblog.ir/post/62 http://ggharibb.persianblog.ir/post/57 http://ggharibb.persianblog.ir/post/47 http://ggharibb.persianblog.ir/post/26 http://ggharibb.persianblog.ir/post/25 http://ggharibb.persianblog.ir/post/22 http://ggharibb.persianblog.ir/post/18 http://ggharibb.persianblog.ir/post/15 http://ggharibb.persianblog.ir/post/6 و آخریش هم : http://ggharibb.persianblog.ir/post/4
البته می دونم که زیاد شد اما این ها از مطالبی هستن که برای خودم خیلی مهم بوده اند. شاید برای شما هم باشن. -------------------------------------- بدون ربط، یاد اون حدیث افتادم به این مضمون که
خداوند رضایتش را در طاعت پنهان کرده، تا مردم به همه طاعات روی آورند، غضبش را در میان معاصی پنهان نموده، تا همه از آن بپرهیزند، دوستانش را در میان مردم مخفی کرده، تا همه او را احترام کنند. اجابت را در میان ادعیه پنهان ساخته، تا همه دعا خوانند، اسم اعظم را در میان اسماء خود مخفی ساخته، تا همه اسامی او را بزرگ شمارند و مرگ را پنهان کرد، تا بندگانش در همه حال آماده باشند، شب قدر را نیز مخفی نمود تا راهی برای آمرزش بندگانش باشد. کاش که غفلت نکنیم در پناه خدا. گاهی آدم با اطرافیانش و یا دوستانش احساس صمیمیت می کنه و به همین دلیل حرفی می زنه یا شوخی ای می کنه که بعد می بینه که همین شوخی یا حرف، موجب کدورت می شه و به جای اضافه کردن به صمیمیت، اونو کمتر هم می کنه. "و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا" {سوره اسراء آیه 53} (به بندگانم بگو کلامی را بگویند که نیکوتر است. همانا شیطان بین آنها فساد و فتنه می کند. همانا شیطان از آغاز، دشمن آشکاری برای انسان بوده است.) بر طبق تفسیر المیزان، توی این آیه، خطاب نسبت به مومنین است. پس باید مراقب باشیم که به بهترین وجه با هم صحبت کنیم. این خیلی مهمه. همه ما کم و بیش، چوب تخطی از این دستور خدا رو خورده ایم. باید یاد بگیریم که شوخی بکنیم. شاد باشیم اما احترام رو هم در صحبت هامون رعایت کنیم. محبت رو هم همین طور. چند چیز بی ربط برای دل خودم: ------------------------------------ مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع بسی پادشاهی کنم در گدایی ------------------------------------ یا رب اندر کَنَف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود؟ ------------------------------------ دنیا هم که آدم بدوه و به آب و آتیش بزنه، عشق و محبت هم نجات بخش نهاییه و هم راهبر نهایی. همی گویم و گفته ام بارها که اگه آدم رو در سیر الی الله تعالی به یک هواپیما تشبیه کنیم، عشق و محبت، موتوره و عقل و دستورات، سکان هواپیما. یکی آدم رو جلو می بره و یکی دیگه مسیر رو تعیین می کنه که خطا نری. شرمنده که یکم جسته گریخته شد. دیدید این آقای جعفریان چه گلی کاشته؟ شعرش رو می گم : لینک خیلی وقته که می خوام برم دیدار این شهدای زنده در بیمارستان ها. و من الله التوفیق. شاید اگه دیر بشه، دیگه نتونم این شهیدای زنده رو ببینم! جمعه دلم خیلی گرفت. نه از مخالفین. اونها که تعدادشون خیلی کم بود. دلم از مردم مومنی که به راه پیمایی و نماز جمعه اومده بودن گرفت. همه اونهایی که اومدن، به کرات شاهد روزه خوری مخالفین بودن. بطری های آب، آب میوه، ماء الشعیر، بستنی و خلاصه هر جور خوردنی که در مقابل چشم روزه دارایی که برای نماز جمعه و راه پیمایی دفاع از مظلومین اومده بودن، توسط مخالفین به سمت دهان می رفت. دلم گرفت که چرا ما اینقدر در دینمون سستی می کنیم. چرا بی خیالیم. چرا کم روییم. آن فرد مخالف، در مقابل این همه روزه دار، با آنکه می داند در جامعه اسلامی، روزه خواری حد شلاق دارد، با پررویی هر چه تمام تر، بر باطل خودش اصرار می کند و می خورد و می آشامد. اما مسلمونا، اون هم بهترین مسلمونای جامعه که اهل نماز جمعه و دفاع از دین خدا هستن، به راحتی از واجب امر به معروف و نهی از منکر چشم می پوشن. در مورد بدحجابی و بی حجابی، مسلمونا این قدر کوتاه اومدن و زشته زشته کردن که الان به جایی رسیدیم که در تهران، یک دختر نوجوان، نه به خاطر اینکه اعتقادی به حجاب نداره، بلکه به خاطر اینکه روش نمی شه و خجالت می کشه که در بین دوستاش، پای عقیده اش وایسه، روسریشو عقب می کشه. حالا به روزه خواری رسیده ایم. اینقدر حد شلاق علنی رو که دین خدا برای روزه خوار در جامعه مسلمونا وضع کرده رو اجرا نکردیم، الان اینقدر زیاد شده. حالا کارشون به جایی رسیده که به خودشون جرأت می دن جلوی نماز گزارای نماز جمعه روزه خواری کنن. آخه چرا اینقدر سستی در دین خدا؟ چوبشو می خوریما؟ می دونیم که همه در گناه علنی سهیمن؟ مگه به اینکه خدا حاضر و ناظر به اعمال ماست، اعتقاد نداریم؟ چند نفر باید در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید بشن تا ما از خواب بیدار بشیم؟ ---------- خیلی از این دسته مخالفین دیگه از پوشش دین هم برای حرفاشون استفاده نمی کنن. اون از حجابشون در اون روز. اونم از روزه خواری علنی شون. مخالفت با احکام دین خدا یعنی کفر نه؟ پس این دسته از مخالفین رو باید کافر نامید نه منافق. البته می دونیم که همه شون اینطور نیستن. گاهی آدم در مخالفت با یک فرد یا دسته، دنیا و آخرت خودشو به باد می ده. خدا آخر و عاقبت هممونو به خیر کنه. آمین.
شنیده اید که می گویند دروغ گو کم حافظه است؟ حکایت منافق هم یه جورایی شبیه همان دروغ گوست. منافق، چون آنچه را در دل دارد، آشکار نمی کند، عملا بخش عظیمی از رفتار و کردار و گفتارش دروغ است. یک زمانی به علت سید بودن و نیز روحانی بودن آقای خاتمی، ایشان، رای زیادی از مردم گرفتن و رئیس جمهور شدن. اما یادمان هست که کم کم، می رفت تا هر چه دین است، رنگ ببازد. رفتار های خلاف دین آقای خاتمی که هیچ! از توهین های تئوریسین های اصلاح طلب به دین مانند سخنان آقا جری، بحث تجربه دینی و تلقی این آقایان که به نوعی فاتحه تقلید و مرجعیت را می خواند و به هر کس اجازه می داد که دینی از خود ابداع کند و آنرا درست بداند، بحث عدم عصمت بزرگان دین و غیره گرفته تا توهین به اندیشه های انقلاب. در زمینه انقلاب، یک زمانی می خواستند امام خمینی را به موزه بفرستند. زمانی دیگر، دنبال برقراری ارتباط با امریکا بودند و اظهار دوستی با این دشمن ملت می کردند. زمانی می خواستند از مجلس با آن ارتباط برقرار و دادخواهی کنند. از دوستی با فلسطین و لبنان انتقاد می کردند. زمانی از اعلام دشمنی با اسرائیل، خشمگین می شدند و آنرا به مصلحت نظام! نمی دانستند. از کمک به فلسطین، ناخرسند بودند و ... اما زمانی رنگ عوض کرده و مدافع خط امام شدند. امام را که خود به موزه برده بودند، در موزه نگه داشتند و عکس وی را به صدر مجلس هایشان نشاندند. در جملاتشان، عشق به امام و مدیحه سرایی برای او، موج می زد. عبارات عوض شده بود. نخست وزیر امام! خط امام! هم او که در پی استعفای نابهنگامش، خشم امام را بر انگیخته بود و امام دستور داده بودند که ایشان را که به یکباره ناپدید شده و مخفیانه چند روزی به خانه یکی از اقوام رفته بودند (آن هم پس از استعفای بی خبر خود!)، هر کجا هست، بیابند، به یک باره شد نخست وزیر امام! همه چیز خود را منسوب به امام کردند. "ولی زنده" را رها کردند و به قاب عکس ایشان چسبیدند و افسوس که رهنمود های امام را هم در موزه نگه داشتند. از یک طرف، دست به دامن آقای منتظری شده اند و از یک طرف دست به دامن عکس امام! طرفداران جناح آنان، به چند دسته تقسیم می شوند. عده ای از همان ابتدا، دستشان زیر دست آقای هاشمی بود. هرچند مخفی اما بود. دوستانی بودند به ظاهر دشمن. اما عده ای مخالف با آقای هاشمی که به تازگی از ریاست جمهوری کنار رفته بودند، نقد ایشان را می کردند. هر گونه تهمت و یا راستی را در مورد ایشان می گفتند. از املاک کانادای فرزندان ایشان تا فساد مالی فرزندان و ... . با شروع انتخابات اخیر، به یکباره باز هم رنگ عوض کردند. دادشان در آمد که چرا در مورد شخص بزرگی مانند آقای هاشمی، این طور می گویید؟ ایشان چه اند و چه اند. صحبت از خدمات ایشان بود به انقلاب و ... اکنون هم راه، همان راه است و افراد، همان افراد. در آستانه روز قدس، همه آنها امیدوارانه منتظرند تا شمشیر هایشان را دوباره از رو ببندند. عده ای به یک باره مدافع حقوق ملت فلسطین شده اند و همان هایی که زمانی نظام را به خاطر کمک به فلسطین، شماتت می کردند، یکدیگر را تشویق می کنند به شرکت در این روز آیینی بزرگ! عده ای دیگر از آنان، اما، فراموش کرده عکس های امام خمینی صدر مجلسشان، تاکید می کنند که روز قدس را برای زنده کردن جریان آشوب خود می خواهند نه برای فلسطین. و صد افسوس که صفوف نمازگزار این جمعه، بازهم نمازگزاران با کفشی را خواهد دید که این بار، در روز قدس، بر علیه کمک به فلسطین و بر علیه حمایت از آن شعار خواهند داد! و باز، تریبون نماز جمعه می رود تا سخنان کسی را پخش کند که باز هم با داعیه ایجاد وحدت بین مسلمین، شایعه تقلب را دامن زند و شورشیان را تشویق کند. کاش آنچه را واقعا در دل داشتند بیان می کردند. که کفر بسی زیبنده تر از نفاق است! پس از اعترافات افراد شاخص در جناح اصلاح طلب و پس از صحبت های چند روز پیش سردار جعفری در باره افراد گرداننده این شورش ها (بخوانید این لینک را البته با تاخیر)، امید است که این افراد، حداقل از نفاق دست برداشته و علنا آنچه را باور دارند (که همان دشمنی با ولایت فقیه است)، بگویند. همه می دانستیم که آنها این دشمنی را دارند. اما با نفاق، آنرا بیان نمی کردند. تا خداوند آشکار کرد آنچه را در دلهایشان بود. گاهی خوبه آدم از بیرون به قضیه نگاه کنه و فقط کلیات رو ببینه. خلاصه اعتقادات ما چیه؟ خوب دلایل و خصوصا اعجاز قرآن، ما رو به این رسونده که خدایی هست. (با همه اون ویژگی هایی که می دونیم.) اینکه هدف زندگی ما باید رسیدن به نقطه ای باشه که اون از ما راضی باشه. یعنی کسب رضایت خداوند متعال از خودمون. چرا؟ چون بهمون خیلی محبت کرده. چون ازمون بی نیازه. و برای کسایی که درک کنن (به نظرم، این مهمترین بخش از اعتقاداته و ما باید به این نکته برسیم)، تنها کسیه که ما رو به خاطر خودمون دوست داره و محبتش بهمون بی نهایته. پس هدف اونه. حالا چون همه چیزمون از اونه، بهمون گفته که چه جوری بهش می شه رسید. گفته که باید برای نزدیک شدن به او، وسیله یافت. وسیله چیه؟ داریم که این وسیله، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند. البته خیلی چیزای دیگه هم گفته. یکی اینکه باید از پیامبرش که درود بی کران خدا بر او و خاندان پاکش باد، اطاعت کنیم. بعد هم پیامبر ازمون محبت اهل بیتش رو خواسته. مورد اتفاق مسلمون ها است که این اهل بیت، مشخص هستند (اهل سنت: تفسیر رازی، شیعه: هر تفسیری که می خواین). جدا از این هم، پیامبر، به اطاعت از کتاب خدا و اهل بیتش که درود و رحمت خدا بر آنها باد دستور دادن. اهل بیت که سلام خدا بر آنها باد، هم دستوراتی داشته اند. آهان! یادمون باشه که خدا به پیامبر خاتم که سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد، فرموده که تو تصدیق کننده تمام پیامبران و کتاب هایی هستی که قبل از تو از طرف من فرستاده شده. و به همه پیامبران قبل از ایشان هم دستور داده شده که بگویند که بعد از آنها پیامبر دیگری از جانب خدا می آید که در آن صورت باید از پیامبر جدید اطاعت کنند. (این بخش، توضیح زیادی داره. یکیش اینه که افراد یادشون باشه که مهم اطاعت از خداست. یعنی ما به خودی خود علاقه ای به مثلا نماز خوندن به طرف بیت المقدس نداریم. هدف ما صرفا اطاعت از خداست.) یعنی ما باید توجه داشته باشیم که یک اراده و یک چیز مهم در زندگی ما است و آن هم خداست. همه کارها و همه محبت ها و همه زندگی ما هم برای رسیدن به او و جلب رضایت اوست. حتی محبت به پیامبر و ائمه علیهم السلام. (در دعای جامعه کبیر می خوانیم که خدایا اگر از این افراد، مقرب تر به تو سراغ داشتم، به آنها متوسل می شدم. یعنی توجه داریم که تنها به کسی یا چیزی حق توسل داریم که خدا اجازه داده باشد و امر کرده باشد. در همین راستا هم این افراد بزرگ، باید مهم ترین برای ما در زندگی باشند. از خودمان، زندگیمان و نزدیکانمان. اصلا اینها نزدیک ترین افراد پس از خدای سبحان به ما هستند. پس کار، فقط اون چیزی که خدا در شریعتش گفته. محبت هم فقط اون چیزی که او دستور داده. اعمال هم همین طور. به این می گویند توحید.) پس یادمون نره که در این پیچ و ما پیچ، هدف فقط و فقط رسیدن به خداست و جلب رضایت او. همه چیز هم در رابطه با او تعریف می شه. چیزی باید به ما نزدیک تر باشه که به خدا نزدیک تره. همین! گفتم که یادم باشه و یادمون باشه. متن صحبت های حضرت آقای خامنه ای را در سال ٧٧ دیدم. ایشون در این جلسه، کمی به شناخت نفاق از طریق آیات نورانی قرآن پرداخته اند. می تونید متن کامل صحبت های ایشان رو اینجا ببینید. راهکار جالبی که ایشان برای شناخت نفاق بیان می دارند، این است: "امروز یک نشانه وجود دارد؛ آن نشانه چیست؟ همراهی با دشمن شناخته شده!" توصیه می کنم که متن کامل این صحبت ها را بخوانید. گاهی فقط به دنبال کسی هستیم که حرف ما را بزند. یعنی همه غلط می گویند غیر از وقتی که حرف ما را بزنند. سراغ روحانیت نمی روند. وقتی می روند که ببینند آن روحانی، چیزی را می گوید که آنها می پسندند. به این می گویند خود پرستی مدرن. خود پرستی با لعاب دین داری! در جریانات اخیر هم می بینیم... در زندگی روزمره هم می بینیم... باید خود را بشکنیم و سعی کنیم دین خدا را مطیعانه و بدون در نظر گرفتن نظرات خودمان، بررسی کنیم. همه اش را. نه فقط بخشی از آن را. اسلام، تسلیم است. تسلیم خود در برابر خدا. المتقدم لکم مارق و المتاخر عنکم زاهق و اللازم لکم لاحق. یعنی باید دقیقا پا به پا با حجت های خدا، پیامبر و خاندان پاکش که درود و رحمت خدا بر آنان باد، حرکت کرد. نه عقب تر و نه جلو تر. و این تسلیمی می خواهد که در عمل، آسان نیست. خدا را مددی...! و چیزی که می تواند کمک باشد این است که انّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم. دوستم با آن که با شما دوست است و دشمنم با آنکه با شما دشمن است. در ادامه صحبت های گذشته، ... یکی از راه کارهای اساسی و اصلی مخالفین حق در طول تاریخ، این بوده که با ایجاد راه های متعدد، راه اصلی (که همان حقیقت است) را به خیال خود پنهان و گم کنند. یکی از ابزار ها در همین راستا، ایجاد مکاتب گوناگون و چند صدایی است. راه کار دیگر، شبهه افکنی بر راه حقیقت است. به گونه ای که دیگر به هیچ حرفی که می شنوید، نتوانید اعتماد کنید. بدین گونه، دست از راه حق بر خواهید داشت که هدف آن مخالفین هم، همین بوده و هست. راه کار های پیشنهادی:
در این جریانات انتخابات، بسیار دیدیم که افراد از مراجع مایه می گذارند و هر دو طرف در جواب هم می تازند و می تازند. در این میان، آقای موسوی، همه مراجع را رها کرده و پا منبر نشین یک مرجع شدند به نام آقای صانعی. ایشان که به دلیل فتواهای راحت خود قبلا هم معروف بودند، در این انتخابات از همان ابتدا با آقای احمدی نژاد مشکل داشتند و در مقابل، به قول خود ایشان، به آقای موسوی ارادت داشتند. این شد که جناح طرفدار آقای موسوی نیز دست به دامان صحبت های ایشان شده و حرف های ایشان را حرف های همه مراجع قلمداد کردند. و صد البته که ایشان هم در مقابل بسیاری از اشکالات خود جناح آقای موسوی و بی اخلاقی های آنها سکوت کرده و حتی دروغ های خود آقای موسوی را در این جریانات نادیده گرفته و آقای احمدی نژاد را به عنوان دروغ گو شناختند. اما چیزی که باعث شد این پست را بنویسم، چیزی است که در اخبار این روزها به عنوان توهین آقای صانعی به آقای احمدی نژاد و نسبت دادن یک صفت بسیار زشت، قلمداد می شود. من این فیلم را دیدم. به شما هم توصیه می کنم که فیلم این صحبت را ببینید (دانلود این فیلم). البته ایشان در این فیلم به آقای احمدی نژاد انتقاداتی دارند که خوب اشکال ندارد. داشته باشند. اما این نسبت زشت را به ایشان ندادند. در انتهای صحبت ها، مثلی و حکایتی بسیار کوتاه را نقل کردند که هرچند جاری شدن این عبارات از دهان یک مرجع، شاید در شان یک مرجع نباشد. اما نسبت دادن آن صفت به آقای احمدی نژاد هم به نظر نمی رسید. باز به این نکته می رسیم که به نظرم، هر دو جناح باید اخبار را از کانال های دو جناح پیگیری کنند تا بتوانند قضاوت بهتری داشته باشند. بستن چشم و گوش خود فقط به یک جناح و اخبار آن مانع تفکر درست و منطقی می شود. البته این برای همه توصیه نمی شود چون در بین مردم، انسان های عامی هم یافت می شود که شاید آنقدر قدرت تحلیل نداشته باشند (اشاره به نظر امام نسبت به مطالعه کتب ضالّه). اما آن دسته که می خواهند متفکرانه زندگی کنند، باید حرف دو طرف را از خودشان بشنوند و سپس تفکر کنند و راه صحیح را پیدا کنند. در این جریانات، خیلی از اوقات می شنیدیم که مردم از ولی فقیه، حضرت آقای خامنه ای انتقاد می کردند که چرا بی طرف نیستند و چرا جانب داری می کنند و .... چند نکته که باید روشن شود: اول اینکه رهبر تا قبل از انتخابات کاملا سعی بر بی طرفی داشتند تا مردم راحت کاندید مورد علاقه خودشون رو انتخاب کنند. (تاکید ایشان بر اینکه من یک رای دارم که ....) اما بحث بعد از انتخابات یک بحث کاملا جدا است. دوم اینکه اصلا قرار نیست ولی فقیه بی طرف باشند! برخی از ولایت فقیه چه فهمیده اند؟! ولی فقیه باید راه را مشخص کنند و بقیه موظف به رفتن آن راه هستند و وظیفه اطاعت از ایشان را دارند (این باید، یک باید شرعی و نیز قانونی در کشور ما است). چه انتظاری داریم؟ این که ما راه را برای ره بر مشخص کنیم یا ره بر برای ما؟ در کجای دین ما اسلام، بی طرفی وظیفه ولی خدا بوده است. اینجا بحث قضاوت در دادگاه نیست که قاضی بی طرف باشد. اینجا بحث مشخص کردن راه است. اینجا بحث راه بری است. در سخنرانی ایشان که بعد از مشخص شدن نتیجه آراء بود، ایشان از نظر شرعی باید راه را مشخص می کردند. البته خیلی ها می دانند که رهبر در خیلی جاها هم به دلیل مراعات مخالفین، نظرشون رو صریح اعلام نمی کنند و گرنه این حق ایشان و خیلی جاها وظیفه است. البته که ایشان اشکالاتی هم به آقای احمدی نژاد گرفتند. ولی آیا نباید ایشان طرف جناحی را بگیرند که تشخیص شان می گوید درست تر است؟! مگر غیر از این وظیفه دارند؟ اما متاسفانه برخی با دیدگاهی که منطبق بر دیدگاه غرب در مورد جدایی دین و سیاست است، کاملا می خواهند که مقام ولایت فقیه را در اسلام مانند پاپ که در واتیکان می نشیند و عده ای قربان صدقه اش می روند و همه به او احترام می گذارند ولی ایشان هم احترام خود را حفظ می کند و در مورد مسایل سیاسی اصلا دخالتی نمی کند، تصور کنند! و صد البته ما از اصل، این دیدگاه را منطبق با اسلام نمی دانیم و بزرگان ما مانند امام خمینی و آقای خامنه ای و دیگر علمای بزرگ نیز چنین برداشتی از رفتار ائمه اطهار علیهم السلام نداشته و ندارند. و این چنین است که هر بار که رهبر اظهار نظری سیاسی می کنند و یا در مساله ای وارد می شوند، داد این آقایان به هوا می رود که ...! توصیه من به این آقایان این است که ابتدا اسلام را آن طور که هست بفهمید. سپس اگر آنرا (باز هم می گویم: آنطور که هست) قبول کردید، دیگر باید مطیع ولی فقیه را هم آن طور که جایگاهش تعریف شده است بپذیرید (البته مخاطب این بخش عده ای مقدس مآب است که این طور از سخنان رهبر انتقاد می کنند). کم نبوده در زمان خود ائمه علیهم السلام، افرادی که آنها را ملامت می کردند و به جای اطاعت به شماتت روی می آوردند. «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (و به زودی آن کسانی که ظلم کردند می دانند که به کدام بازگشتگاه باز می گردند) ظلم به مقام ولایت، ظلمی است بزرگ. باید بدانند که در کدام دسته محشور می شوند! با کدامین افراد! یادمان هست درب سوخته! یادمان باشد که هرکس با پیشوایش محشور می شود. .... لا اقل آزاده باشید. چگونه می توان آزاده بود؟ وقتی تنها حرف یک جناح را می شنوی. وقتی حاضری اشتباهات جناح خود را با کمال میل بپذیری اما همان اشتباهات را از طرف مقابل مانند چماقی بر سر آنها می کوبی... بحث این جناح و آن جناح نیست. حرفم کلی بود اما دوستان... من حرف جناح شما را شنیده ام. اما آیا شما هم حرف این جناح و این طرف را می شنوید... سعی می کنید که بی جناح گوش کنید و ببینید؟ واقعا اگر حرفی را احساس کنید که راست می گویند، حاضرید بپذیرید؟ سعی می کنید حرف راست را تشخیص دهید؟ آیا اصلا سعی می کنی تلویزیون را بی طرف نگاه کنی؟گیرم برنامه هایش جانبدارانه باشد. مگر آن برنامه هایی که تو در ماهواره و اینترنت نگاه می کنی، جانبدارانه نیست؟ به خدا هست. که اگر نبود پس تکلیف این پول هایی که قبلا هم گفتم امریکا و دیگر کشوران برای مبارزه با ایران خرج می کنند چه می شود؟ چرا یک شبکه خارجی که دست طولانی در استعمار دارد باید برای این طرف دنیا، کانال فارسی زبان تاسیس کند؟ در این رابطه مطلبی دیدم از وبلاگی با عنوان "حق داری!" که برایم جالب بود. شاید برای شما هم جالب باشد. چقدر خوبه که همه ما یادمون باشه که هر چقدر که خوش فکر هستیم؛ هر چقدر که منتقد هستیم؛ هر چقدر که کمال گرا و ایده آلیست هستیم؛ از دیدن یک پیشرفت، یک حرکت مثبت خوشحال شویم؛ تشکر کنیم و حداقلِّ اقلّ، اون رو ببینیم.
این در همه جا کمک مون می کنه که انسان خوبی باشیم. بنده خوبی باشیم. چه در مقابل خداوند مهربان و چه در مقابل دیگران. یاد صحبت هایی از آقای پناهیان افتادم در همین رابطه: شکر گزاری. چقدر این روزها یاد ایشون می افتم. مردی است متفکر و صالح. خدا خیرش بده و موفقش کنه در ادامه راهش. همه می دانیم که در زمان زندگی و مخصوصا پس از رحلت پیامبر اکرم که درود و رحمت خداوند سبحان بر او و خاندان او باد، خط نفاق، همیشه در اسلام وجود داشته و بیشترین خون را به دل اهل بیت او که سلام خدا بر آنها باد، کرده است. و نمی توان باور کرد که این خط تا کنون مرده باشد. چرا که همیشه انسان هایی هستند که حرف دل را مخفی می کنند. به قول یکی از همین آقایان اعتراف کننده در دادگاه های اخیر (که صد البته همه ما مصداق هایی از حرف ایشان را به چشم دیده ایم)، خیلی ها در بین خودشان ولایت فقیه را قبول ندارند ولی در جامعه از آن دم می زنند {و از آن نان می خورند}. قبلا گفته ام ولایت مداری معاویه را که چگونه پس از کشتن امام حسن علیه السلام، در نامه اش به امام حسین علیه السلام، به یکباره ولایی می شود و به ایشان می گوید که تو خود را با کریم اهل بیت مقایسه می کنی...؟! در این رابطه بد نیست بخوانید این لینک را... همچنین می توانید پستی قدیمی از همین وبلاگ را با عنوان "میر حسین و ولایت فقیه" بخوانید.
خیلی از اوقات دلم می خواد به خیلی ها بگم: ببین، می تونی همین حرف هات رو با مهربانی بزنی. اگه بخوایم خیلی خودخواهانه هم فکر کنیم، به خدا اون طوری خیلی راحت تر زندگی می کنی. تازه مصاحبت با تو به دیگران هم این قدر سخت نمی یاد. باید یاد بگیریم. مهربانانه حرف زدن را. مهربانانه زندگی کردن را. مهربانانه کار کردن را. مهربانانه نماز خواندن را. راستی... عزیزٌ علیّ... در شب نیمه شعبان، در مسجد دانشگاه تهران، آقای پناهیان، این مرد خوش فکر که انصافا هر صحبتی که تا به حال ازش شنیده ام، حاکی از داشتن مغزی تحلیل گر و مطلع بوده است، صحبت هایی فرمودند که من رو بسیار تحت تاثیر قرار داد. صحبت ها پیرامون یک چیز بود. و بیشتر خطاب به یک قشر خاص. قشر مذهبی و اون هم مذهبی های خوب و درست و حسابی. به قول ایشان، بقیه که تکلیفشون معلومه! ایشون اخطار می دادن که فرهنگ توبه کردن در ما کم شده است. اثر اصلی توبه نکردن، تکبر است. و تکبر هم که ریشه بسیاری از خطاها. باید خود را در مقابل خداوند متعال شکست. باید توبه کرد از هر کار و هر لحظه خود. ما سرشار از خطا هستیم. هر کار ما سرشار از خطا و اشتباه است. باید این را بفهمیم. باید به نقص ذاتی خود پی ببریم. باید خداوند را سبحان و پاک و منزه بدانیم. باید بشکنیم خود را. باید بشکنیم این منِ خود را تا پرواز کنیم به سوی ملکوت. به صورت خاص، توصیه می کردن به دعای ابوحمزه ثمالی در ماه رمضان حتی هر شب ماه رمضون. به ساختن دلهامون. به پرورش دلهامون. به ساختن دلها تا آقا بیاد. و سخت می ترسوندن از اینکه فتنه های آخر زمون می لرزونه دلهایی رو که ساخته نباشن. و ترسیدم بر خود! البته اخطار جدی دیگری هم داشتن که به همین موضوع مربوط بود: شوخی گرفته ایم همه چیز را. خدا را. مرگ را. جواب پس دادن را. حتی توبه را هم شوخی گرفته ایم. موعود را هم شوخی گرفته ایم. انتظار را هم. همه چیز را شوخی گرفته ایم. اما ائمه علیهم السلام شوخی نمی گرفتند. همه چیز برایشان جدی بود. [نماز، مرگ، ...] و باز هم ترسیدم! حتما خیلی از اوقات یا حداقل بعضی اوقات، این احساس رو تجربه کرده اید که دوست دارید نمازتون رو به تنهایی و در یک گوشه خلوت بخونید. گاهی که از برخی دوستان سوال می کنم که چرا نماز جماعت نمیان، از همین حس می گن. با خودم فکر می کردم که این حس گاهی در من هم وجود داره. و پس از کمی کنکاش، به این نتیجه رسیدم: نماز یکی از اعمالی است که برای عرض عبودیت و اطاعت و بندگی به خداوند متعال از طرف بنده انجام می شه. با توجه به روح این عمل، شایسته است که در تمام اجزای این عمل، به بندگی و اطاعت خود از خداوند رحمان توجه کنیم. یکی از این اجزاء، اقامه نماز به جماعت است که در اسلام بسیار توصیه شده است و ثوابهای بسیاری برای آن عنوان گردیده. اما این حس چه؟ می دونیم که نمازهای مستحبی به جماعت نیست و باید به تنهایی اقامه شوند. پاسخی که برای این حس پیدا کردم همینه: نماز نافله و مستحبی. یعنی این حس در درون انسان یک اصالتی داره. اما باید راهش رو رفت. یعنی سعی کنیم که نماز واجب رو برای اطاعت از دستور پروردگار به جماعت برگزار کنیم و برای خلوت کردن با خدای خود به تنهایی هم می توانیم نافله و نماز مستحبی بخوانیم. هرچی که فکر می کنم به این نتیجه بیشتر معتقد می شوم که در مجموع خوب شد که این حوادث و آشوب ها و این منازعه بین جناح ها پیش آمد. گاهی با آنکه یک واکسیناسیون، بدن را دچار تب می کند و مایه اذیت می شود اما باعث می شود که مقاومت کلی بدن بالا برود و جلوی مریضی اصلی و بزرگ را می گیرد. یک بار با هم مرور کنیم : ١. رونمایی چهره آقای هاشمی رفسنجانی پس از سی سال ١١. جلسات آقایان موسوی و کروبی و رضایی با آقای هاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات که خبر آنها را در مطبوعات خواندیم. ١٢. صحبت های آقای احمدی نژاد و عنوان آن مسائل که به نوعی علنی گفتن آن چیزی بود که سالها بر زبان مردم گفته می شد. ١٣. جلسات آقایان موسوی و کروبی و خاتمی پس از اعلام نتایج با آقای هاشمی رفسنجانی. ١۴. مهم ترین بخش: فرستادن آن نامه سرگشاده سه روز قبل از انتخابات به رهبر انقلاب آن هم با آن سبک نگارش قلدر مآبانه. ١۵. اظهارات خانم مرعشی همسر ایشان در روز انتخابات : "اگر تقلب شود از مردم میخواهم با حضور در خیابانها واکنش نشان دهند. اما در صورتی که تقلب انجام نشود مطمئن هستم که میرحسین موسوی رای خواهد آورد" ٢. آشکار شدن چهره واقعی جبهه اصلاحات ٢١. در مقابل رهبری ایستادن ٢١١. اصرار بر غلط بودن سیاست خارجی دولت نهم با وجود دفاع محکم رهبری از آن در سخنرانی 14 خرداد در مرقد امام ٢١٢. اصرار آقای موسوی بر مواضع خود با وجود جلسه یک ساعت و نیم رهبر با ایشان در جریان آشوب ها ٢٢. موضع گیری آقای موسوی در آشوبهای اخیر ٢٢١. نهی هواداران از اینکه "خود را" در معرض صدمه قرار ندهند! به جای برحذر داشتن آنها از صدمه زدن به دیگران در اولین پیام ایشان ٢٢٢. درخواست از هواداران برای ماندن در صحنه و محافظت خود از رای خود! ٢٢٣. البته در پیام اخیر ایشان از هوادارانشان گفتند: :همگان در هر حال حساب خود را از هرگونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند، همچنین از نیروی انتظامی انتظار دارم با درایت مردم را از خود دانسته احساسات آنها را در این شرایط درک کنند". ٢٢۴. بازهم یادم می آید اینکه آقای موسوی می گفتند احساس خطر کردم که آمدم! در کشاکش این اغتشاشات معنای دیگری در ذهنم می آید. البته من در کنار این مزیات می توانم از مزیاتی مانند شناخته شدن مواضع آقای رضایی و تغییر ایشان از زمان خروج از سپاه و غیره نیز نام ببرم که باشد تا بعد... درکل یادمان نرفته که این اغتشاشات، همان است که آقای هاشمی در نامه خود رهبرمان را به آن تهدید کردند. و یادمان نرفته که امام فرمودند ملاک حال افراد است. البته فهم حقیقت با خواندن این مطلب و آن مطلب نمی شود. باید سعی کرد که با توجه به ملاک های دین و منصفانه قضاوت کرد. در دین، ولایت مهم ترین چیز است. به قول مرحوم آغاسی "اگر کسی نماز صبحش قضا شود می تواند بعدا بخواند نهایتا هم می تواند فرزندش برایش بخواند اما ولایت علی علیه السلام را چه گونه می توان قضا کرد؟!". و واضح است که ولایت مطلقه فقیه در دوران غیبت هم از دین برداشت و استخراج شده است. جالب است که همیشه آخر بحث هایم با مخالفین به همین نقطه قبول داشتن یا نداشتن ولایت فقیه می رسد. باور می کنم که تاریخ همیشه تکرار می شود. ۱۳۸۸/۳/٢٠ :: ۱:٤۳ ق.ظ :: نويسنده : بنده
١. اگر قرار بود مردم در حمایت از آقای هاشمی به خیابان ها بریزند همان 14 خرداد 88 یعنی صبح بعد از مناظره مذکور به خیابان ها می ریختند. چیزی که بلافاصله بعد از مناظره خلافش را شاهد بودیم.
٧. منظور ایشان از یک انتخابات "حداکثری" چه است؟ ایشان در این رابطه از رهبر معظم انتظار چه کاری را دارند؟
٨. آیا ایشان از این نکته غافلند که مردم با عقیده و غیرتمند این مملکت کوچکترین تکدر و ناراحتی رهبری را به سبب ایشان و اقداماتشان به قیمت هیچ کسی در این نظام حاضر به تحمل نیستند؟ آیا ایشان این مردم را در عمل به اعتقادشان کهول و سست می دانند که این چنین به خود اجازه نامه نویسی را با این سبک و سیاق می دهند؟ بالاخره همت کردم و خطبه کامل غدیر رو گرفتم که اگر خداوند متعال بخواهد بخونم... حدیث داریم از پیامبر اکرم که درود خداوند مهربان بر او و خاندان پاکش باد که بر یاد گرفتن و یاد دادن این خطبه به دیگران سفارش فرموده اند. می تونید برای مشاهده به این سایت ها مراجعه کنید : که حاوی ترجمه خطبه غدیر و شرح اتفاقاتیه که رخ داده. که حاوی متن عربی و ترجمه خطبه غدیره. فکر کنم جالب باشه با هم یه بار این حدیث رو که شیعه و سنی در کتابهاشون به سند های خیلی زیاد نقل کرده اند مرور بکنیم. یه بنده خدایی می گفت زیاد هم فکر نکنید که اسلام جهان رو گرفت و مردم سعادتمند شدند. می گفت برید آخرین آیه ای رو که به رسول خدا که درود خداوند بر او و خاندان کریمش باد نازل شد رو بخونید تا بدونید که اسلام در اون لحظات آخر در چه وضعی بوده و مسلمونا کجا بودن. آیه قد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم (به یقین، رسولى از خود شما بسویتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است. سوره توبه ، آیه 128 ) و آیه فان تولوا فقل حسبى الله لااله الاّهو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم (پس اگر روى برتافتند، بگو خدا مرا بس است. هیچ معبودى جز او نیست. بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است. سوره توبه ، آیه 129) که بنا به قول بسیاری از کتب، آخرین آیه های نازل شده است. به آیه دقت کنید... حتی اگر آخرین آیه های نازل شده هم نباشد... آیا اشاره به این ندارد که بر پیامبر عزیز پشت کردند؟ ... الم یعلم بان الله یری؟ آیا ندانست که یقینا خدا می بیند؟ فکر کنیم، فکر کنیم، فکر کنیم... دعوت می کنم خودم و شما رو به اینکه جدا چند دقیقه به این فکر کنیم که ما همه با هم برادریم: به استناد آیه "انما المومنون اخوة" و باید واقعا فکر کنیم... افرادی رو که باهاشون مشکل داریم و اصلا کلی تر... همه آدم های مومن (طبق فرموده آقای فاضل لنکرانی خدا بیامرز به استناد آیه دیگری از قرآن، یعنی کسانی که ایمان به خدا، قیامت، فرشتگان، قرآن و انبیاء دارند) همه انسان های توی خیابون رو توی ذهنمون بیاریم و بگیم که اینها برادر (یا خواهر) من هستند. توجه کنید که این مومنین هم ممکنه کار بد بکنند، حرف بد بزنند،... یعنی اینطور نیست که هرکی که کار بدی رو کرد بگیم مومن نیست بلکه همین که می گه به موارد بالا ایمان داره کافیه. که توی جامعه ما خدا رو شکر اکثرا ایمان دارند هرچند هنوز با ایمان واقعی خیلی فاصله داریم. حالا تو ذهنتون بیارین که این ها برادران (و خواهران) من هستند. حالا برخورد شما با اون ها چه جور بود؟ در ضمن اشتباه نشه. منظورم این نیست که به همین دلیل دیگه به هیچ رفتار بدی عکس العمل نشون ندیم بلکه اینه که با در نظر داشتن اینکه این فرد برادر (یا خواهر) منه عکس العمل نشون بدیم. چون آدم ممکنه که به دلیلی به برادرش هم تشر بزنه یا چه می دونم اونو مجازات کنه اما هیچ وقت یادش نمیره که اون برادرشه و این مساله توی تمام رفتارش اثر می گذاره. همچنین توجه داشته باشیم که این برادری (یا خواهری) رو خدا به ما امر کرده و همون خداوند متعال، دستورات دیگه ای هم به ما داده. برای مثال به ما امر شده که در مقابل نا محرم به نحوی رفتار کنیم یا یکی از جاهایی که تکبر اجازه داده شده همین جاست. این باید با محبت برادر و خواهری جمع بشه. یعنی من در عین حال که به یک نامحرم محبت دارم اما در مقابل اون دستورات خدا رو هم رعایت می کنم و مثلا تکبر هم دارم و بگو بخند نمی کنم یا حرف غیر ضروری نمی زنم و ... . و البته درک درست این ها کمی بیشتر از یک کم فکر می خواد. حتی ممکنه دیگری اعتقاد نداشته باشه که برادر ماست اما ما اعتقاد داشته باشیم که برادر اون هستیم. به نظرم این دیدگاه که خداوند به ما امر کرده که داشته باشیم خیلی از رفتار هامون رو عوض می کنه. و اولین اثرش یک محبت زیاده نسبت به دیگران. و دیگری بی تفاوت نبودن نسبت به رفتار دیگران. و دیگری بی تفاوت نبودن نسبت به مشکلات دیگران. و خیلی اثرات دیگه... هرچند امروزه باید برای خیلی از خانواده ها ابتدا مفهوم برادری رو توضیح داد! بهشت است کربلا بهشت است نجف و چه صفایی دارد هوای قبه ای که خدایش به حرمتش دعای بنده اش را مستجاب خوانده است. شنیدم شبهه وجوب دارد زیارت کربلا در هر سال بر فقیران و دو بار در هر سال بر توانگران. و کاش که این سال ها هفته می شد. و کاش که هر شب جمعه را مهمانش بودیم... در بین الحرمین... و نیمه شبی خلوت در گوشه ضریح شش گوشه... که وصف آن را نتوان گفت و شنید و فهمید... که لذت هایی را تنها تجربه باید... و چه عظمتی ست حدیث معرفت به نورانیت (بخوانید از اینجا و بخرید از اینجا) که من رو بین زمین و آسمان گذاشته است. و چه دیدی به آدمی می دهد پس از آن خواندن جامعه کبیره... که به حق، قرآن بدون اهل بیت و اهل بیت بدون قرآن چه معنایی دارد؟! و اینجاست که آدمی می فهمد که دین بدون شناخت ائمه، به خداوند نخواهد رسید که سخن حق را تاویل باید... و می فهمیم کمی معنی الیوم اکملت لکم دینکم را... و چه عظمتی هستند ائمه... و چه بزرگتر عظمتی ست خداوندی که آنها را آفرید. و تبارک الله احسن الخالقین...
داشتم فکر می کردم که این غزه هم مثل خیلی اتفاقات زندگی ما یک زمانه برای بروز خصوصیات ما آدما. و اینکه ما چه عکس العملی نسبت به اون نشون می دیم یه جورایی نشون می ده که ما چه درونی برای خودمون ساختیم و کی هستیم. غزه رو محاصره کردن... محاصره کردن... بمبارون کردن... حمله زمینی... ؟؟؟... و ما هر کدوممون چه عکس العملی نشون دادیم؟ مهم نتیجش نیستا... ما هرکدوم چه کردیم؟ این سوال رو بد نیست که هر کدوممون از خودش بپرسه... و بعد این که آیا این کاری که کردیم یا نکردیم نهایت توانمون بوده؟ راستی ما کی هستیم؟ حسینی، مختاری، یا یزیدی؟ یا چیزی بین اونها؟ کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ( هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاست) بنازم محبت خداوند بر بنده هاش رو که سختی کشیدن بنده های خوبش رو حاضره ببینه تا همه بنده هاش راه رو گم نکنن. اون محبتی که خدای بلند مرتبه به حسین نازنینش داره رو در نظرم میارم و بعد فکر می کنم که همون خدا با همون محبتش، ببین به همه بنده هاش چقدر محبت داره که حاضره مدت کوتاهی بنده های خوبش سختی بکشن تا ما بنده های عادیش راه رو پیدا کنیم و حق گم نشه میون این همه باطل. و انصافا ما چقدر این لطفش رو خوب جواب می دیم. و ... اصلا سرمون رو بالا میاریم که همین راه زیبا رو با این همه سختی که برای باقی موندنش کشیده شده توسط این همه بنده خوب و درجه یک خدا، فقط ببینیم یا یک کم راه رفتن توش رو بچشیم؟ خدایا ما رو ببخش و کمک کن که نامرد و ناسپاس و نمک نشناس نباشیم. جامعه ای رو آرزو دارم که در آن دروغ نباشد نه در خانواده ها نه در بین مردم نه در بین مسوولین و نه هیچ جای دیگه... چند وقت پیش یک کاتالوگ به دستم رسید از چادر هایی که طرحهای یک طراح لباس اسلامی بود. خانم ... که قبلاَ چادر ایرانی یا چادر ملی رو طراحی کرده بود. اینبار هم چند چادر (البته به اصطلاح خودش اما من بعداَ نظر خودم رو در مورد ابن اصطلاح می گم.) رو برای صنف های مختلف پیشنهاد داده بود از قبیل نظامی ها یا سازمان گردشگری و همین طور چند نوع چادر برای افرادی که می خوان در مهمونی ها و غیره از اون استفاده کنن.
و حالا تحلیل خودم: می دونین، من در عین حال که از ایجاد این طرح ها خوشم اومد اما چند مطلب رو هم فکر کردم که باید روش فکر بشه. خیلی ها می دونن که امروزه مانتو و کلاَ پوشش مناسب اسلامی برای خانم ها، راحت تو جامعه پیدا نمیشه. عموما، یا خیلی تنگن یا کوتاه و یا نازک. یا با نحوه برش و دوخت خاص مانتو، برجستگی هایی از بدن، بیشتر به چشم میاد و کلا یک مشکلی از نظر اعتقادی و پوشش، دارن. به همین دلیل هم افرادی که با دغدغه دینی و یا عرفی به بازار می رن، خیلی می گردن و نهایتا مورد مناسبی پیدا نمی کنن. من خودم بالشخصه این رو تجربه کردم و کسایی رو می شناسم که چون پوشش مناسبی برای بیرون پیدا نمی کنن، پس از کلی گشتن، برای اینکه خودشونو راحت کنن می رن سراغ یکی از همین نمونه های رایج مانتوی توی بازار که زیاد هم با اعتقاداتشون سازگار نیست! خب از دست دادن حیا هم یک روال ذره ذره و تدریجی داره. یعنی به مرور برای افراد، قبح یک کار بد، از بین میره. به همین دلیل هم هست که می بینیم که روز به روز، حتی برخی افرادی که دغدغه اجرای دستورات دینی رو دارن، از لحاظ ظاهر و سطح پوشش، نزول پیدا می کنن. و باز هم خیلی ها می دونن که بسیاری از نمونه های مانتویی که ما در بازار می بینیم از روی الگوهای خارجی دوخته می شه و یا افرادی طرحش رو می دن که زیاد هم با دغدغه های مذهبی در مورد حجاب کاری ندارن. و پر واضحه که خیلی خوبه که توی جامعه افرادی بیان و طرح هایی برای پوشش مذهبی ارائه کنن. و بازم خیلی ها می دونن که تا یه طرحی میاد برای مبارزه با بدحجابی، همزمان با اون داد یک عده در میاد که آی بیاین و زیر ساختی عمل کنین و کار فرهنگی انجام بدین و ... و خیلی شاهکار کنیم، یک نماینده مجلس از طراحی های جدید حرف می زنه و ... و باز هم دیدین که چند وقته نمایشگاه هایی برای معرفی طرح های جدید برای حجاب اسلامی ایجاد شده . اینا رو میگم تا به یادتون بیاد که ما چقدر نیاز به طرح داریم. اون هم طرح های جدید برای سلایق متفاوت و نیز نیاز های متفاوت و همین طور برای میزان های مختلف از ایمان در افراد. این بخش رو دقت کنین: برای سطوح مختلف ایمان. اینو داشته باشین تا بعد. اما فکر می کنم حالا که می خوایم یک حرکت جدید رو شروع کنیم خوبه که از همین حالا به زوایای مختلف و احتمالاَ مزیات و معایبش هم خوب فکر کنیم تا بعد یک مدت نگیم که ای بابا این حرکت هم که ما رو به اینجا رسوند و ...داد همه کارم ... به بد نامی کشید آخر! اول خوبه به شرایط این پوشش ها فکر بشه. خب اکثرمون ویژگی های یک پوشش اسلامی رو در جلوی نا محرم می دونیم. چیزی که اکثر علما اعلام می کنن اینه : گردی صورت و دست از مچ. خوب به عقیده من اصولاَ حجاب برای پوشیدن زینت ها اومده و به همین دلیل نمی تونیم صرفاَ یک لباس رو به این دلیل که بدن رو می پوشونه بهش بگیم حجاب اسلامی. بلکه باید دقت کنیم که این لباس، خودش هم نباید زینت باشه و در این میان، حجاب چادر به دلیل اونکه اولاَ حجم بدن رو می پوشونه و بعدش از نظر رنگ هم زینت نیست و دلیلای دیگه، به عنوان حجاب برتر شناخته می شه. من فکر می کنم این چیز هایی که در این بروشور دیدم بیشتر یک مانتوی پوشیده بود تا چادر! به این معنی که این پوشش برای کسایی که الان مانتو می پوشن و دنبال یک چیز پوشیده تر و اسلامی تر میگردن که بهشون همون راحتی رو که توی مانتو دارن بده خیلی مناسبه و گزینه خوبی محسوب می شه. اما باید دقت کنیم که همیشه یادمون باشه که این مدل ها بازهم به همون دلایلی که قبلاَ به عنوان مزایای چادر گفتم، زیاد هم با چادر انطباق نداره چون خیلی از این مدل ها خودشون زینت محسوب می شن (البته به عقیده من) و در مقابل چادر سنتی ما از حجاب کمتری برخوردارن. به عبارتی، برای کسانی که الان هم چادری هستند، پوشیدن این طرح ها، یک نوع پایین اومدن از سطح پوشش قبلی شون محسوب می شه! اما برای کسایی که نمی تونن با چادر سنتی، حجاب خودشونو خوب حفظ کنن و در کار و غیره می خوان به همین علت به مانتو رو بیارن، گزینه مناسب تری نسبت به خیلی از مانتوهای موجود محسوب می شه.(با اون که بعضی از مانتوها از این مدل ها انصافاَ حجابشون بیشتره!) اما به نظر من هنوز هم نباید فراموش کنیم که چادر سنتی برای کسانی که می تونن با اون حجابشونو خوب حفظ کنن بهترین گزینست. و خوبه که این مطلب رو در نمایشگاه هامون و یا بروشور هامون فراموش نکنیم و روزی نیاد که چادر سنتی (که به نظر من از بسیاری از این مدل های جدید، از لحاظ دارا بودن ویژگی های یک حجاب اسلامی، بهتره)، در مقابل این مدل های جدید، از یاد بره! |
درباره وبلاگ
بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین. مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟ غیرت : گوهر کمیاب این عصر مبارزه با قانون شکنی معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی باز هم مخالفتی با خدا عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها چرا باید منتظر باشیم؟ مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان غر زدن، مد امروزه! بانکداری اسلامی مسلمانی راضی کردن همه قوه مقننه یا ... ؟ به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان مجلس و ماجراهایش اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد آخرین تلاش های ناشیانه آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند. نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟ مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام بیسیم چی آرشيو وبلاگ
پيوندها
شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله)
شهدای گمنام رشت طلبه قریب - نظرات ایده های طراحی صاعقه - محمد هادی کلانتریان مساله روش در همین نزدیکی صهیون پژوه نسیم وصل کلبه بارونی جزر و مد سایرن حرف ما سلوک غزه هامون گذرگاه خودنویس فرهنگ نور کودکان غزه دانش پژوه سپهر سهیل خاطرات جبهه برای همه مفیده سید ایمان ضیابری یک استکان چای داغ یک کف دست آسمان من نسکافه نمی خورم مهدیار دات بسیجی عبرت تقلب سبز کمربند ها را ببندید -------- لینک های مفید پرتال راسخون یاسین مدیا -------- پایگاه ها پایگاه اطلاع رسانی رهبری گفتگو - نشریه رهجو پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی استاذنا اندیشه قم ادامه وبلاگ ها ------- ذهن زیبا رئیس جمهور محبوب ملت فصل زرد دست نوشته های یک شیعه عدالت طلب نیشگون شب تاب - ولایت فقیه سین جیم های اخلاقی سی صد و سیزده بهشتی خط شکن امروزه اقتصاد خوان طرح مذهبی |
||
|
|
|||