وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
 
۱۳۸٩/۱/۱۳ :: ۸:٤۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

عجیب است عجیب!

مسعود ده نمکی را می گویم. خودش عجیب نیست. عکس العمل ها در مقابلش عجیب است.

البته شاید هم طبیعی باشد.

برخی حرصشان در آمده که چرا این فرد با این اعتقادات یک دفعه گیشه ها را از دیگران ربوده.

برخی انتقاداتی به ذهنشان می رسد و می گویند. به او یا کس دیگه کاری ندارند. آنها کار را نگاه می کنند و انتقاد می کنند. نه سازنده آنرا.

برخی دوستش دارند و می خواهند پیشرفت کند. انتقاد می کنند و می گویند تا رشد کند.

 

اما در مورد این شخص، منتقدین، عموما از قشر اول هستند. یعنی کسانی که حرصشان در آمده که چرا او... چرا فردی از این قشر، در میان هنرمندان رشد کرده... برای این منتقدین، گویی اصلا مهم نیست که فیلم های سینماهای ما، عموما بسیار هجو و سبک است. اصلا مهم نیست که چرا بسیاری از خانواده های اصیل ما، رویشان نمی شود که پایشان را داخل سینما بگذارند و بچه هایشان به تماشای دوست دختر دوست پسر بازی های چند هنرپیشه سبک و ادبیات سخیف بنشینند.

برای این منتقدین، تا کنون این فیلم ها دغدغه ای نبوده. برای آنها تنها این مهم است که نباید یک آدم ارزشی و با دغدغه های اسلامی وارد جمع کارگردانان شود.

برای آنها مهم نیست که کارگردان این مملکت، فساد را ترویج کند. بی ادبی را گسترش دهد. به اعتقادات اسلامی حمله کند. اینها اصلا مهم نیست.

اما نوبت که به یک کارگردان این تیپی می رسد، همه چیز برایشان مهم می شود. به یکباره دقیق می شوند. ایراد گیر می شوند. چیزهایی که قبلا هم بیشترش را در سینما و تلویزیون دیده بودند. اما صدایشان هم در نمی آمد.

مشکل جای دیگر است. مشکل کارگردان است. هزار انگ می زنند تا او را خسته کنند. می گویند پشتش گرم است. نو پا است. فلان است. بهمان است.

من مطمئنم که اگر کارگردان دیگری هم همین فیلم یا سریال ها را می ساخت، مجوز می گرفت. مشکل این است که بسیاری از کارگردانان ما، تا در فیلم شان چند بی حرمتی نگذارند، انگار فیلم کامل نشده است. بعد هم می گویند که چرا مجوز نمی دهند.

بی خیال...

مسعود جان، فیلمت را بساز. باز هم دغدغه ات محرومین باشد.

ما هم انتقاد می کنیم. اما انتقاد می کنیم تا رشد کنی.

تشویقت هم می کنیم و نقاط مثبت کارت را هم می گوییم تا آنها را تقویت کنی و دلگرم شوی.

خدا قوت



۱۳۸۸/٩/۱۸ :: ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : بنده

توصیه می کنم که سری به بخش نظرات پست "تحلیل عملکرد به جای برچسب زنی" بزنید.



۱۳۸۸/۸/٢٥ :: ٩:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : بنده

آخ آدم می سوزه! وقتی می بینه چند ده قسمت سریال از تلویزیون، با کلی تبلیغ و کلی ژست روان شناسی پخش می شه. و پس از کلی ادا و اصول های جور واجور و ارائه کلی الگوی زندگی غلط اندر غلط، در آخرین قسمت، کارگردان و نویسنده و همه دست اندرکاران، یادشون می افته که سریال فرهنگی شون، بی خدا شده.

 

بعد در همون قسمت آخر، یک دفعه شروع می کنن به چپوندن (شرمنده اما این دقیقن همون کلمه ایه که می شه به این عمل اونها گفت) یک سری ادا و اصول کاملا تصنعی و به ظاهر مذهبی و در مجموع، بی ربط به بقیه داستان و حتی فضای سریال در بخش های مختلف اون.

 

همین سریال شمس العماره رو می گم دیگه.

 

از کجاش بگم؟

 

از آرایش علنی لیلا خانوم که شانس آوردیم که سریال تموم شد و گرنه ممکن بود روسریش از سرش بیفته و یا ناچار بشن بگن چشماش کلا از بچگی با آرایش بوده.

 

از بی عاری و بی کاری همه اعضای خونه. اصلا شما دقت کردین که هیچ کدوم از اعضای خانواده، دست به سیاه و سفید نمی زدن؟ آقا هرمز که کلا تو کار درست کردن معجون و پیاده روی و کباب پختن بودن. بقیه هم خوب شغلشون این بود که شعر بخونن و به هم گیر بدن. باز صد رحمت به قشر مرفه و اشرافی دویست سال پیش فرانسه در کتاب های دوما! حداقل اونا یک سوارکاری یا گل دوزی ای و یا نقاشی ای می کردن.

 

از گپ زدن ها و دل و قلوه دادن و گرفتن لیلا خانوم با خواستگارای رنگ و وارنگش به بهانه خواستگاری. تازه عمه اش هم به قول خودش فرهنگ سازی می کنه و می گه می خوام جلوی چشم خود و با نظارت خانواده باشه. آخه این کجا الگوی اسلامیه که شما پول مملکت رو با تزها و روشن فکری های سر سری خودتون حیف و میل می کنین؟ کِی اسلام اجازه می ده که یک دختر و پسر نامحرم با هم این طور صمیمانه و دوستانه گپ بزنن و برن و بیان...

از غیبت کردن چپ و راست شخصیت ها پشت سر همدیگه و مسخره کردن همدیگه.

از فضای به شدت پول داری و جینگول سریال. تو رو خدا در نظر بگیرین که این فیلم فقط توی خیابون فرشته و زعفرانیه و منطقه یک تهران پخش نمی شه. این فیلم توی دهات های دوردست این مملکت هم داره پخش می شه.

از صمیمیت های نابجا و نادرست بین نامحرم ها در سریال. شکور دلش می گیره، میاد واسه شریفه درد دل می کنه. رحمت هم با پری خانوم. تازه این جیران خانوم هم که اومده بود، دیدید که با این صمیمیت هاش با هرمز و رحمت، کم مونده بود همسرهای جفت اونها رو دق بده.

از آموزش صحیح و سنجیده کارشناسان سریال، که بعد از این همه خواستگاری و برو و بیا و لاو ترکوندن با خواستگارای همزمان، لیلا خانوم، با یک نگاه دم در، عاشق می شوند و ازدواج می کنن. یاد گرفتید جوانان ایران زمین؟! خواستگاری و صحبت و شناخت همدیگر و سوال پرسیدن و جواب شنیدن و مشاور رفتن و اینها چیه دیگه؟ برید دم در و با یک نگاه عاشق بشین! به این میگن یک ازدواج متفکرانه و هوشمندانه!

 

اما با همه اینها و با همه رفتار های غلط و خصوصا تاکید می کنم: غیر اسلامی شخصیت های سریال، در قسمت آخر، یک دفعه کارگردان تصمیم می گیره که معنویت رو به شیوه ای عجولانه و لا یتچسبک به این نیم ساعت باقی مونده، تزریق کنه.

 

به صورت کاملا بی ربط و بی سابقه، یک دفعه در خونه صدای اذون می پیچه. لیلا هم در کشو رو باز می کنه و قاب عکس باباش و یک مهر و تسبیح رو برمی داره.

 

یک دفعه خانوم در فیلم از دهانش می پره که این آقا سپهر، اهل خدا و پیغمبره و من رو هم رشد می ده و ... حالا شواهدش چیه و چی شده که خانم یک دفعه به این پی برده، الله اعلم.

 

یک دفعه خانوم توی قسمت آخر و آن هم در دقایق پایانی، بر عکس تمامی اسامی رنگ و وارنگ اهل خانواده، اسم بچه اش رو می ذاره علیرضا!

 

من که اینقدر این معنویت سریال روم اثر گذاشته، موندم چی کار کنم! برم نماز بخونم یا اسم بچه ام رو مذهبی بذارم.

 

می خواستم در مورد سریال دیگه ای هم صحبت کنم اما اعصابم به شدت به هم ریخته از این همه وانمود کردن. از این همه دورویی و از این همه بی سیاستی و بی تعهدی مسوولان صدا و سیما و کارگردانها و نویسنده ها و ...

 

فقط همین رو بگم که بین همه شخصیت های سریال دیگه این شبها (سریال دل نوازان)، فقط یک آدم پیدا می شد که اخلاقش به آدم رفته باشه. اون هم مهتاب خانوم بود. بقیه، یک سره توهین و کینه توزی و تحقیر هم دیگه و بی وفایی و شکاکی و بی اعتمادی و ...

 

روشنک و رامین که بعد از کلی جنگ و دعوا توی شرکت، یک دفعه بی هیچ صحبتی می شینن پای سفره عقد. همه هم که به هم به راحتی دروغ می گن. به هم توهین می کنن. پسر می گه نمی خوام بابام رو ببینم. باهاش کاری ندارم.... آدم می مونه کجاش رو بگه!

 

دین هم که قربونش برم، گویا از صدا و سیما رفته!

 

آقای ضرغامی، آقایان و خانم های کارگردان، آقایان و خانم های نویسنده و هر کس دیگه ای که می تونه توی صدا و سیما درست کار کنه و نمی کنه! من به عنوان یک انسان از این مملکت که در پرداخت ریالی از حقوق شما، حقی دارم، از این بی تقوایی و فراموش کردن روز به روز الگوی دینی و دستورات دین، از شما ناراضیم.

 

به خدا اگر این همه پول رو می ذاشتین و یک سریال می ساختین که توش به روش هنرمندانه، یک ازدواج سنتی متفکرانه و عاقلانه رو نشون می دادین، یک نحوه شناخت درست همسر آینده رو معرفی می کردین، خیلی بیشتر به وظیفه تون عمل کرده بودین.

 

آخه جوون مملکت ما، از کجا باید یاد بگیره که شیوه درست ازدواج کردن چیه؟ کی شما یک الگوی درست معرفی کردین؟ کجا نشستین یک سری سوال و جواب جلسه خواستگاری رو به مردم نشون دادین که ملت! این طوری طرفتون رو محک بزنین.

 

برنامه ای که به صورت کاملا ساخت یافته و مطالعه شده، به نحوه ازدواج کردن درست می پردازه، رو گذاشتن ظهر پنج شنبه. تکرارش هم نیمه شب!

 

اون وقت کلی برنامه های چرت و پرت رو از n قرن پیش در ساعت پر بیننده، می فرستن روی آنتن.

 

انگار یک بغضی نسبت به آگاهی دادن درست به مردم در این صدا و سیما وجود داشته باشه! البته که می دونم نیست. اما مشکل از جهله. جهل! و خیلی از اوقات، از بی تقوایی خیلی از اهل هنر این مملکت. از بی تقوایی خیلی از اهل قلم این مملکت. از بی تقوایی خیلی از مسوولین این مملکت!



 
درباره وبلاگ

بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین.

مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح
در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟
غیرت : گوهر کمیاب این عصر
مبارزه با قانون شکنی
معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی
باز هم مخالفتی با خدا
عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها
چرا باید منتظر باشیم؟
مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی
اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه
معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان
غر زدن، مد امروزه!
بانکداری اسلامی
مسلمانی
راضی کردن همه
قوه مقننه یا ... ؟
به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب
عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان
مجلس و ماجراهایش
اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد
آخرین تلاش های ناشیانه
آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند.
نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع
تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی
یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان
چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام
چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟
مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام
بیسیم چی

پيوندها
RSS Feed