|
وبلاگ قریب
بسم الله الرحمن الرحیم --- قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ - ۵۰ سوره سبا --- بگو اگر گمراه شوم پس جز این نیست که از ناحیه خود گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به سبب آنچه پروردگارم به من وحی می کند است. همانا او شنوا و نزدیک است.
|
|
||
|
اگر شما از اون دسته آدم هایی هستید که فکر می کنید در جهت اصلاح اخلاق و فرهنگ خود و جامعه نمی شه کاری کرد، این نوشته رو نخونید. اگر فکر می کنید همه راه ها رفته شده و نتیجه ای نداشته، این نوشته برای شما نیست. اگر فکر می کنید ما برای ایجاد تغییر، خیلی کوچیکیم، اینجا رو نخونید. اما برای خودم و بقیه، یک پیشنهاد جالب دارم: راستش خیلی وقته که با خودم فکر می کنم که ایرادات آدمیزاد در برخوردها و رفتارها، یعنی چیزهایی که باعث رنجش دیگران می شه، خیلی شفاف و روشنه. در طول تاریخ هم ثابته. یعنی وقتی آدم تاریخ رو می خونه می بینه که همون چیزهایی که قبلا سوء تفاهم و کدورت پیش می آورده، الان هم همون اثر رو داره و غیره... در این جهت، برای اونکه حداقل رفتار خودم و نهایتا رفتار خانواده و دوستان و جامعه رو اصلاح کنم، به یک راه حل رسیدم. بیاین یک دفترچه داشته باشیم. هر وقت که از کسی ناراحت شدیم و رفتار یا حرف کسی موجب رنجش ما شد، سعی کنیم یک قانون نسبتا کلی ازش استخراج کنیم و اون قانون رو در دفترچه بنویسیم. البته سعی کنیم تبصره هاش رو هم یادداشت کنیم. اگر شما جزء افرادی هستید که دست به نوشتنتون خوبه و حوصله هم دارید، می تونید در کنار این قانون، رفتار اون فردی که شما رو به این قانون رسوند رو هم بنویسید و زیرش تاریخ بزنید. مثلا من از طرز قضاوت یک فرد نسبت به خودم ناراحت می شم. با خودم فکر می کنم که اگر این فرد، اول دلیل فلان رفتار قبل من رو از خودم می پرسید و بعد از اون، قضاوت می کرد، این طور نمی شد. برای خودم می نویسم، باید قبل از قضاوت، موضوع رو با فرد به نحوی مطرح کنیم و دلیل رفتارش رو از خودش بپرسیم و بعد قضاوت کنیم. این میشه یک قانون طلایی. بعد از یک مدت، می بینیم که اشکالات رفتاری به ظاهر متفاوت ما آدم ها، همه از قوانین نسبتا کلی معدودی موجب می شه و می شه به راحتی جلوی اونها رو گرفت. یعنی حداقل با رعایت این قوانین، رفتار خود ما این ایرادات رو نخواهد داشت. می دونین چرا این رو می گم؟ چون خیلی از افراد رو می بینیم که از مثلا خواهر شوهر خودشون می نالن و نسبت به رفتار اون خشمگین می شن. ولی بدون این که بدونن، با عروس خودشون همون رفتار رو دارن. مثلا ناراحتن که خواهر شوهرشون به اونها توجهی نکرده. می تونن این قانون رو در دفترچه خودشون بنویسن که عروس دوست داره در خانواده شوهر از خوبی هاش تعریف بشه. این خودش یک قانون طلاییه. پس باید پیش دستی کنیم و قبل از اینکه اشکال رفتاری دیگران در ما هم به وجود بیاد و یا اگر هست، ریشه دار بشه، اون رو بر طرف کنیم. کافیه هر چند وقت این قوانین خودمون رو بخونیم و سعی کنیم به خاطر بسپریم و رفتار های خودمون رو با اون ها کنترل کنیم. در این مورد، حدیث زیاد داریم. مثل این که "آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند." یا اون جمله حضرت لقمان علیه السلام که "ادب از که آموختی؟ از بی ادبان" موفق باشید دفترچه رو فراموش نکنید. یادتون باشه که اصلاح، با برنامه ریزی ممکنه. و صد البته اگر پیشنهادی برای بهتر کردن این دفترچه دارید، از پیشنهاد شما استقبال می شه! این روزها اخبار این سه هزار میلیارد تومان اختلاس خیلی نقل محافل شده است. عکس العمل افراد هم در مقابل این خبر تقریبا مشابه همدیگر است. همانطور که اخبار آقای شهرام جزایری باب شده بود. یا اخبار آقای کرباسچی و امثال آنها. مشکلی که در این مساله وجود دارد این است که عموما مردم اشتباهات یکسانی در مورد این اخبار می کنند و به دو دلیل هم این اشتباه ها طبیعی است: اول اینکه اطلاع زیادی در زمینه نحوه کار و فعالیت امثال این آقایان ندارند. دوم اینکه این آقایان را با خودشان مقایسه می کنند و در نتیجه بیشتر ناراحت می شوند. پس بنده برای اینکه در تحلیل خودم این اشتباها و سوء تفاهمات پیش نیاید، از ابتدا می گویم که تحلیلم بر چه فرضیاتی بنا شده است: اول اینکه من در مورد وام های کارخانجات و صاحبان صنایع و شرکت ها صحبت می کنم و نه وام های رایج مردم مانند وام مسکن. پس لطفا نگویید که در کشوری که ما برای یک وام پنج میلیون تومانی، باید این همه دوندگی کنیم و ضامن داشته باشیم و غیره، چگونه فردی این همه وام می گیرد و هیچی به هیچی. دوم اینکه موضع شخصی من هم مانند هر مسلمان و عاقل دیگری این است که باید با این افراد به شدید ترین نحو برخورد کنیم. اما نه فقط با آنها بلکه...! و حالا تحلیل. بیایید به این فکر کنیم که چگونه این سه هزار میلیارد تومان، سه هزار میلیارد تومان شده است. یعنی گام های آن. کسانی که در صنعت هستند و یا کارخانه دار، به خوبی واقفند که در ایران، به راحتی می توان وام های بزرگ گرفت. و البته اکثرا اذعان دارند که این کار بدون سیبیل چرب کردن و یا همان رشوه عملا امکان چندانی ندارد. یعنی چه؟! یعنی باید مثلا سه تا پراید به فلان رئیس شعبه یا فلان فرد در بانک بدهی تا موافق کند که به شما وام دهند. طبیعی است که با این شرایط، بحث زمین یا کارخانه ای هم که باید برای ضمانت بازپرداخت، رهن بانک باشد، هم قابل حل است. جالب این جاست که بسیاری از صاحبان صنایع ما هم به همین صورت وام ها گرفته اند و پرداخت کرده یا نکرده اند. بسیاری از کارآفرینانی که ما برای آنها به به و چه چه می کنیم، خودشان به همین صورت رشد کرده اند و توانسته اند صنعتی را بر پا کنند و البته اموالی هم جمع نمایند. مشکل فقط اینجا نیست. بحث نحوه مصرف وام هم هست. باز هم اکثر افرادی که در صنعت هستند، به خوبی واقفند که این که وام دریافتی باید صرف تولید شود هم معمولا به روی کاغذ خلاصه می شود. عموما با فاکتور سازی یا سبیل کارشناس را چرب کردن، آن هم قابل حل است. معمولا بیشتر این وام ها صرف خرید ملک و زمین (در خوشبینانه ترین حالتها، خرید ملک و زمین کارخانه) می شود که ریسک صاحب صنعت محترم، تا حد امکان پایین بیاید و با این رشد قیمت املاک، صاحب صنعت سود قطعی زیادی کند و بقیه هم ماشین های سواری مدل بالا و ویلا ها و سفر ها و بقیه هم صرف دلالی های رایج برای سود کردن های بیشتر و نه توسعه تولید کارخانه. بازهم مشکل فقط اینجا نیست. کیست که نداند که زمان بازپرداخت وام های کلان، معمولا فقط روی کاغذ است. مهم نیست که شما کار سود آوری کرده باشید یا خیر. در هر صورت بانک ها به همان دلایل سبیل چرب شده و غیره، نمی توانند وام های خود را با قاطعیت در زمان معین شده بازپس گیرند زیرا چیزی در دستشان نیست. خودشان می دانند که سند زمین یا ملک یا کارخانه ای که برای ضمانت دریافت شده، معمولا یک دهم مبلغ وام هم ارزش ندارد و در نتیجه روال بازپس گیری وام، تبدیل می شود به گدایی و نهایتا اگر وام دهنده خیلی شهامت داشته باشد و خودش در روال وام دهی موثر نبوده باشد، تبدیل می شود به تهدیدات تو خالی. هم وام دهنده این را می داند و هم وام گیرنده. با این روال، شخص فوق با سه هزار میلیارد تومان اختلاس، عمده تقصیرش این است که کاری را که بسیاری از صاحبان صنایع دیگر یک یا دو بار انجام می دهند و از آنها برای صاحب صنعت بودن تجلیل می شود، صدها بار انجام داده است. بقیه اش هم می شود بازی سیاسی و حال گیری ها و ... . همه هم می دانند که بعد از مدتی بازهم یکی دیگر می آید و چهار هزار میلیارد تومان اختلاس می کند و می فهمند یا نمی فهمند و ادامه ماجرا. راه حل: اول. کلیه افرادی که در دادن وام، تعیین ارزش ضمانت بانکی و امور مربوط به وام، مسوولیتی دارند، باید با گزینش ویژه ای استخدام شوند و در حین کار نیز نظارت ویژه ای بر کار آنها صورت گیرد. دوم. همه وام های کلان بانک ها (مثلا از 100 میلیون به بالا) در بانک مرکزی ثبت شود. در این ثبت، باید مواردی مانند مشخصات وام گیرنده اعم از مشخصات حقیقی و حقوق، مبلغ وام، ضمانت بانکی، نحوه بازپرداخت، میزان بازپرداخت تا کنون و نیز مورد مصرف مبلغ وام ثبت شود. بدین ترتیب علاوه بر کارشناسان و مسوولین در بانک وام دهنده، افرادی در بانک مرکزی نیز می توانند به تصادف، برخی از این وام ها و وضعیت لحظه ای بازپرداخت و مصرف وام را بازبینی و کنترل کنند. سوم. خلاء های قانونی موجود در قانون یافته و بر طرف شود تا کسی نتواند از این خلاء ها سوء استفاده کند. این خلاء ها اکنون در قانون وجود دارد که نیاز به بررسی های جدی و دقیق این قوانین دارد و یک برادری و دلسوزی جمعی را بین مجلس و دولت می طلبد. چهارم. مجازات قانونی سنگینی برای افرادی که جرائم مالی بالای مثلا 100 میلیون مرتکب می شود تعیین گردد. مثلا اعدام. این موجب می شود که کسی به خود جرأت انجام این جرائم را ندهد. این نمی شود که نهایتا مثلا 10 سال برای فرد حبس تعیین شود. این طور، افراد با خیال راحت به سوء استفاده می پردازند. نباید ها: اول. سوء استفاده از این جریان و بهره برداری های سیاسی و جناحی از این اختلاس و عملا تبدیل کردن آن صرفا به چماقی برای حمله به یکدیگر و تسویه حساب های سیاسی. من اعتقاد دارم که این رخ دادن این مسائل، تا حد زیادی مستقل از دولت است. قدیم ها که دولت آقای خاتمی هم بود، از کارخانه داری در تهران می شنیدم که با دادن فلان مبلغ رشوه به برخی از شعبات بانک ها می توان وام گرفت (که البته خود آن فرد هم وامی گرفت – البته از همان وام های صنعت). این مربوط به بدنه بانک ها است یعنی کارکنان امور وام. این کارکنان، در هر دولتی ثابت هستند. هزار تا دولت را هم عوض کنیم، همین افراد در حال کار و گردش کارها هستند. باید نظارت را بر کار بدنه این ساختار زیاد کرد. اما الان همه بیشتر یکدیگر را متهم می کنند به جای اینکه علت بروز این سوء استفاده یا اصطلاحا سوراخ های قایق را بر طرف کنند. دوم. نکوهش اینکه افرادی این چنین می توانند با این پول در کشور، فلان کنند و بهمان کنند. توجه شود که مشکل ما با نحوه پول در آوردن امثال این فرد است و نه دارایی وی. برای ما اگر دارایی فردی که میلیاردها تومان را به راه شرعی و قانونی کسب کرده باشد، کاملا محترم است. البته مانند اکثر جاهای دیگر، باید مکانیزم های مالیاتی به نحوی قوی باشد که همه افراد، اعم از قشر متوسط و غنی، به تناسب، مالیات درآمد خود را پرداخت نمایند. نمی دونم چه جوری می تونم احساس خودم رو نسبت به زجر آور بودن نشستن در یک کلاس آموزش تاریخچه کامپیوتر و مبانی بیان کنم. پس از مدتها درس خوندن، به این نتیجه رسیدم که وقتی آدم در آموختن یک مطلب، خیلی جلو بره و تقریبا اشراف خوبی نسبت به اون مطلب علمی پیدا کنه، تازه وقتشه که تاریخچه اون علم و سیر پیشرفت اون رو بشنوه. اون موقع، شنیدن و مطالعه این تاریخچه، برای آدم بسیار شیرین و جالب و حتی مولد ایده های تازه خواهد بود. چون می فهمد که چگونه کم کم و ذره ذره به پیچیدگی این پیشرفت ها افزوده شده و قدرت آن بیشتر شده است. تا قبل از اون، چون به ابعاد آنچه اکنون موجود است آگاه نیست، فرقی نمی کند که این پیشرفت، ناگهان بوده یا به تدریج. یا اینکه چه زحمت هایی برای آن کشیده شده است.
به همین دلیل به نظرم بد نیست که درس هایی از این نوع را در دوره دکترا و کارشناسی ارشد آموزش بدهند. آن هم توسط افرادی که خودشون یک دید جامع و کاملی نسبت به اون مطلب داشته باشن. یکی از کارهای خوبی که وزارت خانه هایی مثل صنایع یا جهاد کشاورزی یا نفت یا علوم یا ... می توانند انجام بدهند این است که در هر سال یا فصل، با یک تحلیل کارشناسی و دقیق، لیستی از زمینه های کاری و فرصت های سرمایه گذاری خوب و مورد نیاز کشور را به کارآفرینان معرفی کند. همین کار می تواند در معرفی کارها و مشاغل سودآور نیز صورت بگیرد. در حال حاضر، سرمایه زیادی از مملکت، توسط کارآفرینان صرف سرمایه گذاری های غلطی می شود که در نهایت، به ضرر کشور است. برای مثال می بینیم که در یک برهه، شرکت های نوشابه سازی زیادی در کشور تاسیس می شوند و هزینه هنگفتی توسط بخش خصوصی، صرف وارد کردن دستگاه های نوشابه سازی به کشور می گردد که در نهایت به ورشکستگی بسیاری از آنها و هدر شدن وقت و سرمایه آنها ختم می شود. حتی اگر وزارت خانه ها نیز در این زمینه سستی کنند، جا دارد که موسسه هایی تحقیقاتی و یا نشریاتی تخصصی در این زمینه ها، اقدام به انجام این کار ارزشمند نمایند. با این کار، افراد در هر زمان که بخواهند اقدام به سرمایه گذاری و یا ایجاد یک شغل یا حرفه کنند، بر اساس یک تحقیق علمی و بر اساس شاخص هایی می دانند که مثلا پنج زمینه اصلی مورد نیاز کشور کدام مشاغل هستند. و یا بیشترین شغل هایی که در حال حاضر سودآوری دارند، چه مشاغلی هستند. در گام بعد، خوب است که این لیست ها به صورت دقیق تر و منطقه ای نیز برای هر استان یا شهر بر اساس اولویت های همان ناحیه تهیه شود. بحث بانکداری اسلامی، بحث جالبیه که ذهن بسیاری از اقتصاددانان، از داخلی گرفته تا خارجی رو به خودش مشغول کرده. روال موجود در بانک های داخلی به این صورت است: بانک ها در قالب دو نوع حساب قرض الحسنه و سپرده سرمایه گذاری، سرمایه های مردم را دریافت می کنند. از طرفی، عمده فعالیت های آنها در سه قالب وام های با بهره های آنچنانی و سرمایه گذاری های صنعتی و مسکن و نیز قرض الحسنه یا وام های با بهره های جزئی (که خیلی محدود است و به ندرت و یا در مبالغ جزئی قابل دریافت می باشد.)، می گنجد. البته بانک ها شرایطی را در قرارداد های خود نوشته اند که آن را از نظر شرعی، بدون اشکال نماید. اما با این وجود تعدادی از علما، استفاده از سود آنها را جایز نمی شمارند و یا برای آن شرایطی می گذارند. پول هایی که مردم به صورت قرض الحسنه در بانک قرار می دهند، عملا همان کارکرد سپرده گذاری را دارد. با این تفاوت که به جای آنکه به همه به میزان سرمایه آنها سود مشخص بدهند (مانند حساب سپرده سرمایه گذاری)، همان سود را به صورت تصادفی و در قالب طرح های امتیازی (یک امتیاز برای هر روز و هر چند هزار تومان)، به صورت جوایز وسوسه کننده به تعداد افراد محدودی از آنها بر می گردانند. (البته در این زمینه اگر کسی توضیحی دارد که نشان دهد من اشتباه می کنم، خوشحال می شم که تذکر دهد.) یکی از مشکلات دیگری که در این زمینه می توان دید، این است که نرخ سود بانکی برای وام های دریافتی از بانک و سپرده های سرمایه گذاری با هم تفاوت زیادی می کنند. حال آنکه طبق آنچه که در وام های قرض الحسنه نیز مشهود است، نرخ کارمزد بانک، نزدیک چهار درصد است و طبیعتا، اختلاف نرخ سود در مورد وام (دریافتی) و سپرده (پرداختی)، باید با هم اختلافی در همین حدود داشته باشد. مشکل دیگر این است که نرخ سود بانکی برای وام ها همیشه یکسان و ثابت است. در حالیکه در مواردی، فرد وام گیرنده، ضرر می کند ولی باید به بانک، سود پرداخت کند. علاوه بر این، گاهی در موارد سود آور (برای مثال خرید مسکن)، فرد سود زیادی می کند اما به بانک، سود کمی می دهد و در نتیجه بانک، عملا مغبون می شود. اما چه باید کرد؟ من در این زمینه متخصص نیستم. اما در همون اندازه ای که از دین سرم می شه، ایده های ساده ای دارم که سعی می کنم در این جا اونها رو بیان کنم. اول اینکه پول هایی که به عنوان قرض الحسنه از مردم دریافت می شه، در حساب های جداگانه ای نگهداری شود و تنها به عنوان وام قرض الحسنه به نیازمندان واگذار شود. تمامی جوایزی هم که در این زمینه داده می شود، بدیهی است که با این شیوه مصرف، قابل اعطا کردن نمی باشند و در نتیجه جوایزی هم در کار نخواهد بود. در این بخش، نیاز به بررسی ای برای تشخیص نیازمندان از میان متقاضیان این نوع وام خواهد بود. دوم اینکه وام هایی با نرخ سود غیر مشخص ایجاد شوند. این وام ها باید به صورت مضاربه باشند. در نتیجه، باید سرمایه گذار (یعنی در اینجا بانک) و شخص عامل (یعنی کسی که وام می گیرد) در سود و زیان با هم شریک باشند. البته درصد این شراکت در سود و زیان، در همان ابتدا باید تعیین شود. برای اینکار، باید شخص عامل، طرحی را که می خواهد برای آن وام بگیرد را به بانک عرضه کند. سپس بانک، آن طرح را بررسی کارشناسی می کند و اگر آنرا سود آور تشخیص داد، با شریک شدن در آن موافقت می کند و درصد شراکت را نیز به صورت توافقی تعیین می کند. در طول اجرای طرح و به ثمر نشستن نیز، بر روی آن نظارت دارد (به عنوان شریک). در این صورت، در انتها فرد عامل، در صورت شکست خوردن طرح نیز، آنقدر متضرر نمی شود و تنها به میزان شراکت خود در طرح، ضرر می کند. در صورت موفق بودن طرح نیز، هر کدام از شریک ها به سود خود می رسند و کار، عادلانه و بر اساس مضاربه، خاتمه می یابد. در این حالت، رقابتی بین بانک ها در یافتن طرح های خوب و جالب و سود آور، ایجاد می شود و افراد نیز به کار و تلاش ترغیب شده و نسبت به انتهای کار، استرس و اضطراب کمتری دارند.
در مورد ایراداتی که در سیستم فعلی مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آن وجود دارد، قبلا پستی نوشته ام که توصیه می کنم اگر تا به حال آنرا نخوانده اید، نگاهی به آن بیندازید: لینک (و البته پیشنهاداتی که در این زمینه داشتم: لینک ) بحث دانشگاه آزاد و رای نمایندگان در آن یکشنبه کذایی باعث شد که باز هم به این مطلب فکر کنم. خصوصا مقاله آقای اصنافی در سایت الف با عنوان قوه مقننه یا قوه چانه زنی: لینک در مجموع فکر می کنم که وظایفی که از یک نماینده مجلس (و همچنین روال انتخاب آن که هرچه فرد پول بیشتری برای تبلیغات داشته باشد، احتمال انتخاب شدنش بیشتر است) خصوصا در شهرستان ها انتظار می رود (از جمله پیگیری مطالبات و درخواست های ریز و درشت مردم حوزه انتخابیه که معمولا هم خلاف قانون است!) به گونه ای است که نمایندگان نمی توانند آنطور که باید و شاید، مستقل و آزادانه و با طیب خاطر و با انجام مطالعات مرتبط کافی در مورد قوانین نظر و رای بدهند. خیلی از ما، در روز به افرادی بر می خوریم که به محض مواجهه با کوچکترین ناملایمی در زندگی روزمره، به در و دیوار و همه سیستم، فحش و ناسزا می گن و همه رو مقصر می دونن الا خودشون. در همین راستا، در این جا (لینک)، چند توصیه دیدم که خوبه یک سر به اون بزنید. خلاصه و مفید گفته. کاش هر کدام از ما، سعی می کردیم، فارغ از همه سختی هایی که می بینیم، وظیفه خود را در جهان هستی، در مقابل پروردگار خود، به خوبی ایفا کنیم. به علت شیوع سرماخوردگی، پس از استفاده از نظرات یک مطلع از طب سنتی و نیز شنیده های قبلیم، این درمان ها رو توصیه می کنم: در هنگام سرماخوردگی، طبع آدم، سرد می شه و به همین علت، باید تا حد امکان از خوردن غذاهای با طبیعت سرد خودداری کنید. و به جاش به غذاهای با طبیعت گرم رو بیارید (البته، بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید). 1. به همین دلیل، طب سنتی با خوردن آب لیموشیرین و ... زیاد موافق نیست. به جای اونها، آب سیب و آب هویج توصیه می شه. و باز به همین دلیل، خوردن گوشت قرمز که طبیعت سرد داره، اصلا توصیه نمی شه. 2. چای هم نوشیدنش خوب نیست و علاوه بر طبع که گفته شد، سینه رو هم خشک می کنه. به جای اون، می تونید از جوشانده آویشن استفاده کنید (برگ های آویشن خوراکی رو می تونید از عطاری ها تهیه کنید. یک قاشق از اون رو مثل چای معمولی، در قوری دم کنید و نوش جان کنید. اثر بی نظیری داره.) 3. تخم مرغ عسلی هم خیلی مفیده. سرشار از ویتامین ث و انواع ویتامین ها. فلفل سبز هم خیلی برای سرماخوردگی مفیده. 4. با حل کردن یک قاشق عسل در آب و اضافه کردن کمی آب لیمو به آن هم، نوشیدنی گوارایی خواهید داشت که برای سرماخوردگی عالیه (می تونید مقدار عسل و آب رو خودتون تنظیم کنید). اگر سینه درد دارید، بهتر است آب، گرم باشد وگرنه چون گرما، ویتامین ث را خنثی می کند، بهتر است از آب با دمای معمولی استفاده کنید. این نوشیدنی، ویتامین ث زیادی دارد. کلا این نوشیدنی، در مواقع سلامتی شما نیز یک نوشیدنی مفید است و مقاومت بدن را بالا می برد. 5. در دو روز اول سرماخوردگی، سعی کنید حمام نروید. حتی اگر در منزل هستید و احتمال نمی دهید که بعد از حمام، باد به شما بخورد. حمام نرفتن دو روز اول خیلی مفید است. گاهی به این فکر می کنم که چی می شه که یک فرزند، از خانواده خود و به مرور دیدگاه های آنها فاصله می گیره. شاید یکی از دلیل هاش این باشه که او تصویر دلچسبی از خانه و خانواده خود در ذهنش نداره. به همین دلیل به این فکر افتادم که مواردی رو که در ذهنم برای زیبا، قشنگ و دلچسب کردن خانه خودمون سراغ دارم رو منظم کنم و بنویسم :
1. اولین چیز روشن کردن خانه به معنویته. انجام عبادی در خانه می تونه خیلی در نورانی شدن خانه و دمیده شدن روح ایمان به افراد خانه و شارژ کردن اونها موثر باشه. حدیثی از پیامبر اکرم (که درود و رحمت خداوند بر او و خاندان پاکش باد) سراغ دارم که می فرمایند: "نورانى کنید خانه هاى خودتان را به تلاوت قرآن و آن را قبرستان قرار ندهید مانندکارى که یهود و نصارى کردند, نماز را در کلیساها و (کنیسه ها) خواندند و خانه هاى خود را معطل گذاشتند, پس به درستى که اگر زیاد شود تلاوت قرآن در خانه اى خیر و وسعت براى اهل آن زیاد مى شود و آن خانه مى درخشد و به اهل آسمان نور مى دهد, آنچنان که ستاره هاى آسمان به اهل زمین نور مى دهد و مى درخشد.". این کار می تونه با تلاوت قرآن، انجام اعمال دینی در خانه و حتی با افراد دیگر خانواده (در صورت تمایل آنها) و حتی هر از چند گاهی کمی بلند خواندن دعا ها و یا نماز در خانه باشه. از برخی از افرادی که خاطره خوبی از خانه خود دارند شنیده ام که مثلا از تلاوت قرآن توسط پدرشون در خونه یا دعای سمات خوندش خاطره خوبی در ذهنشون باقی مونده.
2. محبت کردن و رعایت احترام و اخلاق و نیز صمیمیت و شادی در خانواده. خیلی از ما در خانواده، نسبت به همدیگر محبت داریم. اما این برای داشتن یک خانواده و خانه گرم کافی نیست. باید این محبت رو بدون تعارف و رودربایستی نسبت به هم ابراز کنیم و لذت این ابراز و دریافت محبت رو از هم دریغ نکنیم. برنامه های دسته جمعی با حضور همه اعضای خانواده (از همان کوچکی تا بزرگ شدن افراد و فرزندان) در خانه.
3. نگهداری گل و گیاه زنده و طبیعی در محیط خانه و خصوصا در درون فضای مسقف و اتاق ها. این کار روح زندگی رو به خونه می دمه و همه افراد رو از اون روح بهره مند می کنه.
4. رفت و آمد با کسانی که از لحاظ عقیده ای آنها را قبول داریم و طرز فکر و عمل آنها را می پسندیم. با این کار عملا محیط مناسبی را برای شکل گیری ذهن فرزندانمون و حتی خودمون فراهم میاریم. فراموش نکنیم که هیچ کس نباید انتظار داشته باشه که گیاهی که هر روز آب آلوده به پاش ریخته می شه، میوه خوبی عمل بیاره. چند وقتیه که در فکری هستم... گاهی به نظرم میاد که در یک وبلاگ (حالا مال خودم باشه یا مال دیگران)، پست ها (متن ها)ی قدیمی مورد ظلم قرار می گیرند و به نوعی خاک می خورند. این مظلومیت آنها با ورود مطالب جدید باز هم بیشتر می شود تا جایی که تنها بتوان آنها را در آرشیو و به زحمت یافت. با خودم گفتم که کاش پست های وبلاگ هم مانند کتابچه های کوچک نوشته شده توسط یک نویسنده که در کنار هم در یک قفسه کتاب چیده می شوند، در کنار هم باشند نه روی هم. آن هم به شیوه ای که بتوان به راحتی بین آنها حرکت کرد و آنها را در یک نظر با هم مورد ملاطفت قرار داد و سپس یکی را به دلخواه بر گزید. نظر شما چیه؟ آیا هیچ کدوم همچین حسی داشته اید؟ دلتون برای نوشته های قدیم خودتون یا فرد دیگری نسوخته؟ مصداق همان جمله معروف "نو که اومد به بازار... کهنه می شه دل آزار". آیا تا به حال این سوال براتون مطرح شده که چی می شه که یک وبلاگ یا صفحه اینترنتی یا یک کتاب یا یک کالا یک دفعه با سرعت نمایی به یک چیز پر طرفدار تبدیل می شه؟ روالی که در زیر براتون می گم یکی از دلایل این امره: فرض کنید یک صفحه ای مانند گوگل یا یوتیوب دارین که در روی اون مطالب پر بیننده در روز رو درج کرده و به اونها لینک داده اید. باز هم فرض کنید در ابتدای روز کلا 10 بیننده از مطالب سایت شما استفاده کنن و از بین اونها مثلا 6 نفر یک مطلب خاص رو مطالعه کنه یا ببینه. تا اینجا انتخاب آزادانه بوده و اون کاربران فقط طبق نظر خودشون مطالب رو گزینش می کرده اند. بدیهیه که در این حالت شما اون مطلب رو در بین مطالب پر بیننده روز میارین. حالا فرض کنید نفر یازدهم می خواد از سایت شما بازدید کنه. بدیهیه که چون شما اون مطلب رو در بین مطالب پر بیننده آورده اید، احتمال اینکه کاربر جدید از اون مطلب بازدید کنه از احتمال یکنواخت قبلی بیشتر میره چون شما براش تبلیغ کرده اید. تازه با ورود یک کاربر جدید دیگه اوضاع از این هم بدتر می شه و بازهم این احتمال بالاتر می ره چون احتمالا نفر یازدهم هم به بازدیدکننده های اون مطلب اضافه شده. یعنی اون مطلب صرفا به دلیل یک موفقیت اولیه مختصر، یک رشد نمایی پیدا می کنه و به شاید حتا میلیون ها بازدید کننده داشته باشه. (اسم این حالت رو خودم Absorbing Cavity گذاشتم چون نمی دونستم به این حالت چی میگن! راستش نتونستم ترجمه ای براش پیدا کنم اگه پیشنهادی دارین بگین) در طول این مدت تحصیل خودم وقتی تجربیات خودم رو سرجمع می کنم می بینم که همیشه نیمه اول کلاس رو با میل بیشتری طی می کردم. در ۴۵ دقیقه اول کلاس کمتر به ساعت نگاه می کردم. و حتی بارها به این نکته برخوردم که اولین باری که در یک کلاس به ساعت نگاه کردم ناخودآگاه حول و حوش ۴۵ دقیقه از کلاس گذشته بود. به همین دلیل از طریق استقراء به این نکته رسیدم که : ای برنامه ریزان آموزشی اگر می خواهید کلاس آموزشی با بهره وری بالا داشته باشید، زمانش رو روی ۴۵ دقیقه تنظیم کنید نه یک ساعت و نیم! (حق کپی برای ایده محفوظ!!!) در ادامه با نوشته قبلی (لینک)، پیشنهادات خودم رو می گم. علاوه بر این، وظایف دیگری مانند نظارت بر صحت اجرای قوانین در شهرستانها و مطالبات مردمی و شکایات هم به نهاد های دیگری واگذار بشود (البته الان هم این نهادها وجود دارند ولی چون موازی کاری است، آنقدر قوی عمل نمی کنند. وقتی یک وظیفه را فقط یک نهاد باید انجام بدهد، خواه ناخواه این نهاد بیشتر تقویت می شود.) تا حالا به ساختار تصویب قوانین تو کشور فکر کردین؟ |
درباره وبلاگ
بنده ای هستم از جمله بندگان خدای تعالی. نظراتی دارم؛ گاه غلط و گاه درست. می پویم و می جویم تا بیابم و بدانم و بدان کنم که بدانم. می نگارم آنچه را می اندیشم. و صد البته که از لطف او می جویم و می پویم که هر چه هست اوست و ما جمله بندگانی در پناه لطف او و جمله در ظلمات؛ جز آنچه او خواهد و دهد. که سمیع است و قریب. قریب تر از رگ گردن و بزرگ تر از آسمان ها و زمین. مطالب اخير
مرگ استیو جابز
در جهت اصلاح در مواجه با اختلاس، چه باید کرد؟ غیرت : گوهر کمیاب این عصر مبارزه با قانون شکنی معتاد کردن کودکان به آهنگ و موسیقی باز هم مخالفتی با خدا عمل اعتقادی و مخالف عرف: مشکل سوء تفاهم و راه حل ها چرا باید منتظر باشیم؟ مشکلی به نام تجملات. مشکلی به نام تحجر قوم گرایی اول یادگیری مطلب و سپس یادگیری تاریخچه معرفی زمینه های مورد نیاز و سود آور به کارآفرینان غر زدن، مد امروزه! بانکداری اسلامی مسلمانی راضی کردن همه قوه مقننه یا ... ؟ به اسم امام و به کام دشمن امام و انقلاب عذر خواهی از برخی شعارها برای اطاعت از دستور رهبر عزیزمان مجلس و ماجراهایش اعتراض به مصوبه مجلس برای قانونی کردن وقف دانشگاه آزاد آخرین تلاش های ناشیانه آقازاده ها بر گوش وزیر دولت منتخب مردم هم سیلی می زنند. نامه تامل برانگیز حسین شریعت مداری به برخی مراجع تاملی بر صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد حسن مصطفوی یک چاره برای آسان شدن سختی ها بر انسان چند نکته از حضرت شعیب علیه السلام چرا برخی به سید حسن خمینی، سید حسن مصطفوی می گویند؟ مساجد ما و مساجد مورد پسند اسلام بیسیم چی آرشيو وبلاگ
پيوندها
شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله)
شهدای گمنام رشت طلبه قریب - نظرات ایده های طراحی صاعقه - محمد هادی کلانتریان مساله روش در همین نزدیکی صهیون پژوه نسیم وصل کلبه بارونی جزر و مد سایرن حرف ما سلوک غزه هامون گذرگاه خودنویس فرهنگ نور کودکان غزه دانش پژوه سپهر سهیل خاطرات جبهه برای همه مفیده سید ایمان ضیابری یک استکان چای داغ یک کف دست آسمان من نسکافه نمی خورم مهدیار دات بسیجی عبرت تقلب سبز کمربند ها را ببندید -------- لینک های مفید پرتال راسخون یاسین مدیا -------- پایگاه ها پایگاه اطلاع رسانی رهبری گفتگو - نشریه رهجو پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی استاذنا اندیشه قم ادامه وبلاگ ها ------- ذهن زیبا رئیس جمهور محبوب ملت فصل زرد دست نوشته های یک شیعه عدالت طلب نیشگون شب تاب - ولایت فقیه سین جیم های اخلاقی سی صد و سیزده بهشتی خط شکن امروزه اقتصاد خوان طرح مذهبی |
||
|
|
|||