مشکلی به نام توبه نکردن

در شب نیمه شعبان، در مسجد دانشگاه تهران، آقای پناهیان، این مرد خوش فکر که انصافا هر صحبتی که تا به حال ازش شنیده ام، حاکی از داشتن مغزی تحلیل گر و مطلع بوده است، صحبت هایی فرمودند که من رو بسیار تحت تاثیر قرار داد.

صحبت ها پیرامون یک چیز بود. و بیشتر خطاب به یک قشر خاص. قشر مذهبی و اون هم مذهبی های خوب و درست و حسابی. به قول ایشان، بقیه که تکلیفشون معلومه!

ایشون اخطار می دادن که فرهنگ توبه کردن در ما کم شده است. اثر اصلی توبه نکردن، تکبر است. و تکبر هم که ریشه بسیاری از خطاها. باید خود را در مقابل خداوند متعال شکست. باید توبه کرد از هر کار و هر لحظه خود. ما سرشار از خطا هستیم. هر کار ما سرشار از خطا و اشتباه است. باید این را بفهمیم. باید به نقص ذاتی خود پی ببریم. باید خداوند را سبحان و پاک و منزه بدانیم. باید بشکنیم خود را. باید بشکنیم این منِ خود را تا پرواز کنیم به سوی ملکوت.

به صورت خاص، توصیه می کردن به دعای ابوحمزه ثمالی در ماه رمضان حتی هر شب ماه رمضون. به ساختن دلهامون. به پرورش دلهامون. به ساختن دلها تا آقا بیاد. و سخت می ترسوندن از اینکه فتنه های آخر زمون می لرزونه دلهایی رو که ساخته نباشن. و ترسیدم بر خود!

البته اخطار جدی دیگری هم داشتن که به همین موضوع مربوط بود: شوخی گرفته ایم همه چیز را. خدا را. مرگ را. جواب پس دادن را. حتی توبه را هم شوخی گرفته ایم. موعود را هم شوخی گرفته ایم. انتظار را هم. همه چیز را شوخی گرفته ایم. اما ائمه علیهم السلام شوخی نمی گرفتند. همه چیز برایشان جدی بود. [نماز، مرگ، ...]

و باز هم ترسیدم!

/ 8 نظر / 7 بازدید