اختلاف دیدگاه

صحبت های امشب آقای فلاحیان، وزیر اطلاعات دولت آقای هاشمی رفسنجانی در برنامه تلویزیونی دیروز، امروز، فردا، بهانه ای شد که صحبتی رو با عنوان اختلاف دیدگاه پیش بکشم.

 

ببینید دوستان، اگر بخواهیم افرادی را که فاسد هستند (اقتصادی، قدرت طلبی، ...) یا نیت سوءی در انقلاب دارند و منافقانه رفتار می کنند را از اکثریت مسوولین نظام که سالم هستند (به جدّ، به این اعتقاد دارم) جدا کنیم، باقیمانده افراد، یعنی همان سالم ها را می توان به این صورت توصیف کرد:

 

این اکثریت مسوولین ارشد نظام (توجه کنید، عرض کردم ارشد!)، هم به اسلام اعتقاد دارند؛ هم می خواهند که نظام موفق باشد؛ هم به آن عشق می ورزند و عمرشان را پای نظام و اسلام، خرج کرده اند. واقعا هم می خواهند که مسلمان زندگی کنند و سالم باشند.

 

اما این به معنی این نیست که همه مانند هم فکر می کنند. و حتی به این معنی که همه درست رفتار می کنند.

 

در بین آنها، طبیعتا اختلاف دیدگاه وجود دارد. همانطور که در صدر اسلام وجود داشت. هرچند تا زنده بودن وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، عموما فرصت بروز نداشتند.

 

در این جا هم همین طور است. اختلاف دیدگاه وجود دارد. آقا هم در آن خطبه های مشهور نماز جمعه، به آن اشاره کردند.

این اختلاف دیدگاه، خودش را به صورت های مختلف نشان می دهد و قبلا هم داده است. در عملکرد ها کاملا مشخص است؛ در مدیرانی که انتخاب می کنند؛ در نحوه زندگی و حتی اظهار نظر ها. و گاهی در عاقبت به خیر شدن ها!

توجه کنیم که همه چیز، گام به گام است...

 

اینجا بحث اختلافات به دو قسم تقسیم می شود.

 

1. برخی با هم بر سر اصول اختلاف دارند. یعنی یکی می گوید "هدف وسیله را توجیه می کند" اما دیگری می گوید "خیر". در این گونه موارد، بحث و نتیجه گیری، سخت نیست. زیرا می توان با استفاده از سیره پیامبر و اهل بیت علیه و علیهم السلام، و گفتار آنها راه را تشخیص داد و بیان کرد که یک اصل، صحیح است یا غلط.

 

2. اما عموما، بحث بر سر درست یا غلط بودن اصول نیست. بحث بر سر اولویت هاست. بحث بر سر این است که افراد چه چیز را مهمتر از چیز دیگری می دانند. اینجا بحث خیلی دشوار است. اینجاست که آن یار صمیمی امام حسن علیه السلام، نابخردانه ایشان را به خاطر صلح خود شماتت کرد و یا خیلی اختلافاتی که در صدر اسلام، فراوان رخ داده است.

 

این بحث، تربیت دینی می خواهد؛ تهذیب نفس می خواهد؛ نداشتن حب دنیا، اخلاص، بصیرت، آگاهی و خیلی از ملزومات را می خواهد که انسان اولویت های خود را بر اساس دستورات دین، مرتب کند.

 

اینجاست که فلان منتقد، یک اشکال کوچک در نظام، مثلا ایرادی را که به ذهنش در رابطه با یارانه ها می رسد (و خیلی از اوقات، سلیقه ای و غیر مستدل است)، را بر می دارد و آنرا علم می کند ولی ولایت ستیزی فلان فرد را نمی بیند و در مقابل آن موضع آشکار و صریح نمی گیرد.

 

اینجاست که یک عالم وارسته، می بیند که او، از در دروازه رد نمی شود ولی از سوراخ سوزن رد می شود! یعنی یک عالم وارسته که اولویت هایش را درست مرتب کرده است، اولویت های آن منتقد را، به صورت فکاهی می بیند. چون می داند که او اهم و مهم نکرده است.

 

خیلی از اوقات هم، افراد، به جای بررسی ریشه ای قضایا، سر شاخه ها را می بینند. این هم یک آفت است. زیرا چون ریشه بر جا می ماند، سر شاخه ها دوباره پس از یک مدت رخ می نمایانند.

 

در مورد مصداق مشخص امشب که بحث آقای فلاحیان و آقای ده نمکی بود، شخصا اعتقاد دارم که ساده زیستی یک اصل ریشه ای و کلیدی است.

 

کسی که نتواند این را در خود، حل کند، احتمال زمین خوردنش بسیار بیشتر است. زیرا هرچه به دنیا بیشتر دست بیازیم، درگیر تر می شویم و جلوی آزاده اندیشی ما بیشتر گرفته می شود.

 

این است که خیلی از افراد امروز را می بینیم که نمی توانند صریح و شفاف موضع خود را مشخص کنند. کاری که در دوران فتنه باید انجام داد. باید صریح از باطل برائت جست. اما چون از عاقبت آن می ترسند و پایشان به زمین چسبیده، نمی توانند صراحت داشته باشند. هرچند حق را تشخیص دهند.

 

یادمان می آید عذر خواهی بسیاری از افراد را در عدم همراهی امام حسین علیه السلام.

 

پس از اولویت ها بترسیم. خیلی ها با همین اولویت ها، یزیدی شدند. وگرنه مسلمان بودند! حتی دوستدار اهل بیت علیهم السلام هم بودند! همه چیز گام به گام است...

 

گاهی همین میزان نبودن اولویت ها در روحمان، ما را بد جور زمین می زند. پس زودتر از آنکه موضع امتحان پیش آید، باید به فکر اصلاح خود باشیم. فاجبنا یا الله...

 

سبک بالان خرامیدند و رفتند
                                             مرا بیچاره نامیدند و رفتند
....
مرا این پشت مگذارید بی تاب
                                             گناهم چیست پایم بود در خاک

/ 5 نظر / 15 بازدید
جیبیل

[گل][گل]

وحید شاکری

سلام علیکم از آشنایی با شما و وبلاگتان خیلی خوشحالم لینک میشوید حرفهای زیادی درباره کامنتتون دارم ان شا’الله به وقتش

گمنام

امام صادق ع کسیکه بدون بصیرت و دانائی به کاری دست می زند مانند مسافری است که در بیراهه می رود او هر قدر بر سرعت سیر خود می افزاید به همان نسبت از جاده دورتر می شود. خیلی عالی نوشته بودید.با اجازتون ازش می خوام استفاده کنم. موفق باشید یا علی[گل]

گمنام

راستی یادم رفت .میشه سایز نوشته هاتون رو بزرگ تر بکنید؟

گمنام

این 2 بیت آخر مال کیه؟